از زمانی که صحبت از برکناری آقای پورمحمدی از وزارت کشور بر سر زبانها افتاد، به ناگهان تمامی فعالان سیاسی منتقد اتهاماتی که پیرامون نقش ایشان در اعدامهای سال 67 و قتل های زنجیره ای سال 77 و نیز ردصلاحیت های گسترده کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم توسط هیاتهای اجرایی اتفاق افتاد را به دست فراموشی سپردند و تلاش خود را در بزرگنمایی اختلاف میان دولتیان و به نوعی جانبداری سخیف از شخص وزیر قرار دادند.
اینگونه عملکرد از سوی اصلاح طلبان داخلی و منتقدان اپوزیسیون به دور از اخلاق سیاسی و نشاندهده ضعف های فراوانی در ایشان است که آنها را از هرگونه صلاحیت برای به دست گیری سرنوشت کشور تهی می نماید.
آقای پورمحمدی همان شخصی است که حتی اصولگرایان راه یافته به مجلس هفتم در هنگامه رای اعتماد به وزیران از انتخاب وی به این سمت دل خوشی نداشته و سوابق او را در پست معاونت آقای فلاحیان به درستی، تیره تشخیص داده بودند، با این وجود امروز به دلیل لج بازی و جبران زبونی خود در قبال بی اعتنایی های دولت به مجلس و مصوبات آن و بی عملی خود در استفاده از مکانیسم های پیش بینی شده قانونی در الزام دولت به رعایت شان مجلس بازی کودکانه ای را شکل داده تا از این رهگذر مخالفت خود را با رئیس دولت به شکلی منفعلانه به نمایش گذارند.
در پایان تنها ذکر یک نکته را لازم می دانم و آن اینکه امید می رود آقای احمدی نژادی که از استفاده از مدیران دارای نقش در قتل های زنجیره ای ابایی نداشته و کسانی چون آقایان پورمحمدی، محسنی آژه ای، روح الله حسینیان (خسرو خوبان) و نیز صفارهرندی را در کابینه خویش به خدمت گرفت، پا را فراتر از آن ننهاده باشد و وارد فاز بعدی نقشه خود که استفاده از مهره های تندروتری است نگردیده باشد، به هر روی این افراد به هیچ عنوان شایستگی دفاع نداشته و ندارند و باید همگی در دادگاهی عادلانه پاسخگوی اتهاماتی که حول و حوش ایشان شنیده می شود باشند، البته نباید از نظر دور داشت کسی که افرادی با این پیشینه ها را به عنوان همکاران خویش بر می گزیند، علاوه بر دهن کجی به ملت و جانباختگان آن فجایع و خانواده های داغدارشان خود نیز با مرتکبان این جنایات هم اندیشه و هم نظر است.