امروز 29 اسفند سالروز ملی شدن نفت ایران است، ای کاش واقعا" نفت کشورمان به صورت کامل در دستان ملت قرار می گرفت و درآمدهای حاصل از آن خود به عاملی برای سرکوب ملت بدل نمی گشت.
ملت ایران به رهبری دکتر مصدق توانست با ملی نمودن صنایع نفت، از سرمایه های ملی خود صیانت نماید و از این رهگذر دست بیگانگان را از امورات سیاسی و زد و بندها و فسادهای مدیران بالایی جامعه قطع نماید، ولی متاسفانه اکنون پس از گذشت 57 سال از آن روز تاریخی و 54 سال از کودتای سیاه 28 مرداد هنوز هیچ یک از خیابانهای پایتخت و دیگر شهرهای ایران بنام دکتر مصدق نامگذاری نشده تا از زحمات این بزرگمرد قدرانی شود و به نسل های بعدی اهمیت میهن دوستی گوشزد شود به جای آن هر از چندی با آوردن نکته ای تلاش در جهت تخطئه دکتر مصدق انجام می شود.
گمان می کنم اکنون باید برای یکبار دیگر با عزمی ملی تلاشی دوباره برای ملی کردن واقعی نفت و درآمدهای حاصل از آن صورت گیرد و دست دولتمردان را از درآمدهای آن کوتاه کند، در این صورت میزان توانایی ها و میزان صداقت حاکمان بر ملت روشن خواهد شد و همگی ملت نیز از این سفره گسترده لقمه ای خواهند چشید.
دیروز بار دیگر ملت ایران آیین باستانی چهارشنبه سوری خود را به جا آوردند، در جریان این آیین بر خلاف وعده انتخاباتی وزیر کشور که ملت را در انجام این مراسم آزاد اعلام کرده بود، از نخستین ساعتهای شروع مراسم با حمله نیروهای پلیس و لباس شخصی و به ویژه حضور پر رنگ بسیج که چند سالی بود از صحنه جامعه به حاشیه رانده شده بودند، مواجه شدند، در این میان چند نکته ای شایان توجه است.
نخست اینکه در سالهای کودکی اینجانب و هنگامه میدان داری نیروهای تندرو در جمهوری اسلامی کاروانهایی در سطح شهر به راه افتاده و روشن نمودن آتش را نشانه آتش پرستی و در منافات با فرهنگ توحیدی و اسلامیت مردم اعلام می کردند، با برخوردهایی که با کوپه های آتش به راه انداخته شد و تلاش بیهوده ای که برای انصراف ملت از روشن نمودن آتش و برگزاری سنتی این جشن شاد که همراه با پریدن از روی آتش است به انجام رسید اندک اندک ترقه ها و مواد آتش زا جای خود را در بین جوانان و حتی میانسالان باز نمودند، اکنون نیز به نظر می رسد هنوز مجال برای بازگشت به شکل سنتی این مراسم که از جذابیت و نشاط بیشتری برخوردار است وجود دارد.
دوم اینکه با انتخاب نادرست ملت و فریب خوردن ایشان در برابر حجم عظیم تبلیغات رسانه های دولتی فضا برای تنفس ملت تنگ گشته است، آنگاهی که دولت گذشته با درایت و بدون کمترین درگیری و تنش توانسته بود، نیروهای بسیجی را از سطح شهر جمع آوری نموده و بسیجی بودن با شاخصه هایی چون، پیراهن های سیاه و اخلاق خشن و سیمای نامرتب و توهین به جوانان را تقبیح نماید، ولی شوربختانه اکنون با عقبگردی، دوباره به نقطه گذشته رسیده ایم.
در نهایت اینگونه برخورد پلیس با شهروندان خود و زدن آنها با باتوم و مشت و لگد تنها به دلیل برگزاری مراسمی چند هزار ساله که ریشه در فرهنگ و تمدن این ملت دارد و هیچ منافاتی به دلیل رشد عقلی ملت و پی بردن به ریشه های آن با فرهنگ دینی شان ندارد جای بسی تاسف است، بسیار به جاست متولیان امر فرهنگ کشور با مقایسه آیین های ملی ایرانی با آیین های مشابهی چون پرتاب کوجه فرنگی و پاشش رنگ و گاوبازی و ... در دیگر کشورها کمی به خود آمده و ژرفای محتوایی این آیین و سرآمدی آن را نسبت به آیین های دیگر کشورها به دور از تعصبات کور مذهبی ببیند و بدانند در صورت مبارزه بیشتر با اینگونه آیین ها، تا چند سالی دیگر شاهد برگزاری مراسم و آیین های وارداتی از دیگر کشورها و به صورت ناقص و ناهنجار خواهیم بود چرا که ملت در هر صورت نیاز به شادی دسته جمعی و تخلیه انرژی خود دارد، و خود را با دیگر کشورها مقایسه نموده و دلیلی برای محرومیت خود از اینگونه مراسم نمی یابد و در فقدان آیین ملی رو به آیین های بیگانه می آورد، پس ملت را در اجرای آیین های ملی آزاد گذارید و بستر را برای شادی هایشان فراهم آورید.
انتخابات و به معنای درست تر رای گیری در ایران برای دوره هشتم مجلس شورای ملی (هرچند به هیچ عنوان اعضای دوره های مختلف پارلمان را نماینده افکار عمومی و در نتیجه شایسته ملقب نمودن به عنوان نماینده ملت نمی دانم) انجام گرفت و نتایج نیز تا حدودی روشن شد.
دلیل اصرار بنده برای بکارگیری عبارت رای گیری به جای انتخابات تاکید تام و تمامی است که رژیم برای جلب شهروندان و بالا بردن اهمیت آن تا درجه عبادت خداوند نمود و به وضوح شرکت و صف ایستادن در صف های دراز رای گیری را به منظور نمایش برای جهانیان از نتایج انتخابات مهمتر اعلام کرد! یعنی در حقیقت آنچه برای سران جمهوری اسلامی از منتهای درجه اهمیت برخوردار است حضور توده ای و ناآگاه مردم از حقوق خود و تنها حضور صحنه پرکن برای ایجاد مشروعیت توده ای برای سران رژیم است، در دنیای مدرن امروز که کشورها گوی سبقت از یکدیگر می ربایند و ملتها هر چه بیشتر خواهان حقوق خویش می شوند این نوع نگاه به ملتی با پیشینه تاریخی کهن و سردمدار کسب حقوق ملی و شهروندی در منطقه و جهان اسلام شایسته ایشان نیست.
به هر روی این رای گیری نیز چون گذشته در اشتباهات محاسباتی احزاب و مردم انجام گرفت، رای گیری که به تمام معنا هوش و ذکاوت مسئولان جمهوری اسلامی را بار دیگر بر تمامی مخالفان ایشان نمایاند، در خواب زدگی مخالفان همچنان به اشتباه تفسیر می گردد!
نتایج تاکیدهای مکرر سران رژیم در ذم تحزب را اکنون بیش از هر زمان دیگری می توان به عینه درک نمود، آنگاهی که در اکثریت شهرستانها به دلیل عدم امکان تبلیغ مناسب از سوی کاندیداها به واسطه هزینه های بالا و مهمتر از آن محدودیت های اعمال شده قانونی جدید، مردم حوزه های انتخابیه بعضا" تا روز انتخابات از تعداد کاندیداها بی خبر بوده و شناخت مناسبی جز از نمایندگان پیشینی که دوباره خود را در معرض انتخاب قرار داده بودند، نداشته اند!
با این اوصاف به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده است که کاندیداهای اصلاح طلب به طور اخص و اپوزیسیون وطن خواه ایرانی به طور اعم تمامی هم خود را بر ایجاد تشکیلات قوی استوار کنند، از سوی دیگر تمامی احزاب ایرانی شرط حضور و شرکت خود را در انتخابات داشتن حداقل یک جریده قرار دهند چرا که تاثیرگذاری آن اظهر من الشمس است و به نوعی می توان هم آن را از حقوق شهروندان ( انتخاب کنندگان) دانست و هم حقوق انتخاب شوندگان.
در پایان ذکر دو مورد نیز خالی از لطف نیست شاید دوستانی این دو مورد را از سیمای جمهوری اسلامی ندیده و نشنیده باشند و یا دقت کافی در آن ننموده باشند.
نخست اینکه در روز رای گیری یکی از خبرنگاران صحبت از شخصی می کرد که او را دیده است و با وی صحبت کرده و آن شخص به خبرنگار گفته از چند روز پیش که در سفر بوده ام شناسنامه ام را همراه آورده ام تا روز رای گری به هر شهری رسیدم بتوانم به وظیفه ام!!! عمل نموده و رای دهم! شاید نیاز به توضیح نباشد که فسلفه وجودی انتخابات ایجاد و به عبارت بهتر اعمال حقی توسط شهروندان به منظور انتخاب نماینده دلخواه و موافق سلیقه چه از نظر فکری چه از نظر هر ملاک دیگری برای دفاع از حقوق انتخاب کننده است، در این میان جایگاه انتخابی چون انتخاب آن شخص موهوم که قصد دست زدن به چنان انتخابی که بدون هیچ شناختی از کاندیداهای شهر میان مسیر وی بوده کجاست؟!
دومین مورد به دعوت آخوندهایی که خود را متولی دین مردم می نامند بر می گردد، آنهایی که تمامی مظاهر مردم سالاری و شرکت مردم در تعیین سرنوشت خود و در کل هر مظهری از مدرنیته را در طول تاریخ مبارزات ملی ایران تا آن هنگام که ملت، اراده خود را بر ایشان تحمیل ننماید حرام اعلام نموده و پس از آن خواهان بدست گیری و مسخ آن توسط خود می شوند! اینان شرکت مردم را در انتخابات عبادت خداوند اعلام نمودند! باید از ایشان پرسید اگر شما به وجود خدا معتقدید و روز قیامت و معاد را باور دارید آیا هیچ پاسخی برای آن هنگام که خداوند از شما خواهد پرسید این وصله ناجور را از کجا بر من چسباندیده اید و از زبان من سخن گفته اید آماده نموده اند؟!
آقایان؛ دنیا پرستی بد است، رهایش کنید، چند صباحی که از عمر سراسر ... باقی مانده را با بدنامی بیشتر طی نکنید.
دیروز همزمان با چهلم حسین ابن علی مراسم تشییع پیکر تعدادی از شهدای جنگ در تهران انجام شد، آنچه در این میان دردآور است، این که تا به کی باید از احساسات ملی و مذهبی مردم در جهت سیاستهای این رژیم هزینه گردد!؟
کشته شدگان و معلولان جنگ هشت ساله قهرمانان ملی ما هستند و با وجود همه انتقادهایی که نسبت به سیاست های جنگی آن دوران وجود دارد ولی همواره ایشان از احترام و قداستی خدشه ناپذیر در میان ملت برخوردارند، ولی جای این پرسش باقی است که اکنون پس از گذشت 18 سال از پایان جنگ این استخوانها از کجا و چگونه بدست آمده اند و آیا هنوز هم پس از مراسم دیروز باز هم از این استخوانها در چنته آقایان برای روز مبادا باقی مانده است؟
آیا دفن این جانباختگان در محلهایی چون پارکها و دانشگاهها دلیلی جز این دارد که فردا به نام این عزیزان ولی در حقیقت به کام قدرت طلبان محدودیت های قرون وسطایی برای ملت فراهم آورند؟
چرا کسانی که از جهت ادامه و تطویل جنگ باید پاسخگوی ملت و خانواده شهدا باشند امروز سردمداران پاسداری از خون این عزیران گشته اند؟
امروز صبح برنامه "مردم ایران سلام" را نگاه می کردم، دیدگاههای موافقان و مخالفان شرکت در انتخابات را که توسط پیامک به این برنامه ارسال شده بود را می خواندند، در بین موافقان شرکت، دلایلی چون علاقه به میهن و رژیم و رهبر و مخالفت و ایستادگی در برابر دشمنان خارجی مطرح می شد ولی در بین مخالفان دلایل عوامانه ای چون عدم شرکت به دلیل قبض 48 هزار و 500 تومانی برق و عدم دریافت وام 5 میلیون تومانی پس از 4 ماه و آسفالت نشدن کوچه محل سکونت پس از چند ماه مطرح می گشت!
آیا واقعا" برای ملت ایران محدودیت ایجاد شده در انتخابشان به دلیل رد صلاحیت گسترده کاندیداها و گذر نامزدها از فیلترهای چندگانه مطرح نیست؟ آیا بدون ضمانت اجرایی بودن مصوبات پارلمان برای ایشان موضوعیت ندارد؟ آیا ناسرانجامی و بی خاصیتی رایشان دغدغه خیالشان نیست؟ عدم امکان حضور احزاب و کاندیداهای حزبی برای ایشان مهم نیست؟ آیا عدم امکان تاثیرگذاری پارلمان و کنار گذاسته شدن آن به شیوه های گوناگون و با نظارت های چند لایه محلی از اعراب ندارد؟
تحمیق توده ها و توهین به شعور یک ملت تا به کی؟ این چگونه رسانه ملی ای است؟
از سوی دیگر تلاش صد چندان مجری برنامه مبنی بر قبولاندن این دیدگاه که تنها وظیفه نمایندگان قانون گذاری است بیش از دیگر مسائل دردآور می نمود! پس بعد نظارتی مجلس چه می شود؟ آیا مهمتر از قانون گذاری توجه به اجرای درست آن نیست؟ آیا همین دولت نهم تنها در مورد واردات بنزین بایستگی این نظارت را به روشنی به اثبات نرسانید؟ آیا در زمینه دریای خزر و مذاکره با عراق و سفرهای تبلیغاتی رئیس جمهور به کشورهای گوناگون از جمله قطر به منظور شرکت در نشست سران کشورهای حاشیه خلیج فارس این نظارت را بیش از پیش گوشزد نمی کند؟
در دیدار امروز نمایندگان مجلس خبرگان با رهبر جمهوری اسلامی سخنان بسیار کلیدی توسط رهبر بیان شد، گمان می کنم اکنون دیگر زمان آن فرارسیده باشد که تمامی دلسوزان جامعه از خواب گران برخیزند و دشمن اصلی اصلاح وضعیت کشور را تشخیص داده و چاره ای برای کار بیندیشند.
همانطوریکه که خوانندگان گرامی آگاهند، نشست خبرگان رهبری سالی دو بار به صورت غیرعلنی برگزار می شود، و عمده مسائلی که از تریبون های رسمی آن به درون جامعه درز می نماید، تایید سیاست های جاری کشور و دعا به جان رهبر انقلاب است، از آنجایی که متوسط سنی نمایندگان این مجلس بیش از 70 سال است و همگی آنان از میان معممین انتخاب می شوند و از سوی دیگر انتخاب آنان شامل یک دور باطل است و در مرحله ای دیگر عموم ایشان گماردگان شخص رهبر به عنوان نمایندگان ولی فقیه در شهرستانها و امام جمعه های جاهای مختلف کشورند انتظار بررسی دقیق عملکرد رهبر و تذکرات درخور به وی در زمان مقتضی بسیار بیهوده بنظر می رسد.
هنوز براساس آیین نامه این مجلس اجلاسیه های آنان باید به صورت غیرعلنی برگزار شود، شاید از جهتی این پنهانکاری قابل درک باشد، کسانی که همگی سرسپرده اند و بیشترشان نیز به دلیل کهولت سن از وضعیت کشور به طور اخص و از وضعیت جهان به طور اعم بی خبرند نمی خواهند با دست خویش زمینه آبرو ریزی خود را فراهم آورند ولی با این اوصاف باز هم این تعجب از ملت ایران است که چرا پس از بیش از یکصد سالی که از تلاششان برای حاکمیت اراده ملی در کشور گذشته همچنان امکان تحمیق خود را در اختیار عده ای ملا قرار می دهند؟
از سوی دیگر با نگاهی به برنامه هایی که در هر نشست برای نمایندگان این مجلس تدارک دیده می شود، می توان به ژرفای نمایشی و سمبلیک بودن این نشستها پی برد، نمایندگانی که شان ایشان در یک کلیت باید بیش از منتخبشان باشد، پس از هر نشست، به حضور رهبر رسیده و رهنمودهای وی را که به منزله خط سیر ایشان برای آینده و سخنانشان در نمازهای جمعه شهرستانهاست را دریافت نموده و پس از آن به آرامگاه آقای خمینی برده شده و در آنجا نیز با برگزاری نمایشی دیگر بی ارادگی خود را به ثبوت می رسانند.
پرسشی که در اینجا قصد طرح آن را دارم این است که نخست در حالیکه رهبری عالی یک کشور به ویژه در کشور استبداد زده ای چون ایران که مشاوران قوی هیچ جایگاهی در سیستم تصمیم گیری و تصمیم سازی آن ندارند، باید دارای بینش وسیع سیاسی و اقتصادی و بسیاری دیگر از تخصصهای نوین به منظور هدایت و راهبری کشور باشد و تشخیص و انتخاب چنین شخصی مستلزم وجود بسیاری از این تخصصها در افراد انتخاب کننده است، چرا از حضور دیگر اقشار کشور که در صدر آنان استادان دانشگاه و بانوان شایسته میهنمان قرار دارند جلوگیری می شود؟
در بخش بعدی چرا باید انتخاب اعضای خبرگان رهبری شامل دوری باطل شامل بررسی صلاحیت کاندیداهای این مجلس توسط رقیبان ایشان در شورای نگهبان که منتخب رهبر کشور که فلسفه وجود خبرگان نظارت بر عملکرد وی است قرار گیرد؟
در اینجا لازم می دانم پرانتزی نیز باز کنم و این نکته را که اعضای خبرگان نخست در مصاحبه های گوناگون بیان داشته اند را یکبار دیگر یادآور شوم و آن اینکه سپردن نظارت به شورای نگهبان تنها در بعد تظارت بر حسن اجرای انتخابات بوده و بررسی صلاحیت کاندیداها تنها و تنها بر عهده وزارت کشور قرار گرفته است و در مورد اخیر یعنی اعضای خبرگان رهبری تایید مراتب علمی ایشان از حوزه های علمیه معتبری چون حوزه قم و یا تایید ایشان توسط استادان برجسته حوزوی کفایت می نماید.
از سوی دیگر برای رفع هرگونه شائبه ای بهتر است آقایان از پذیرش مسئولیت نمایندگی رهبر اعم از نماز جمعه و نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها و دیگر موسسات و حتی اعضای انتطابی شورای نگهبان خودداری ورزند.
مسئله دیگری که اکنون پس از 29 سال از استقرار رژیم و در نتیجه عملکرد مقام رهبر اعم از آقای خمینی و آقای خامنه ای و غوغاهای برکناری آقای منتظری و ناکارآمدی این شیوه نظارت به نظر می رسد باید مورد توجه قرار گیرد این است که اندک اندک باید به فکر شورای رهبری به جای شخص رهبر و نیز محدود نمودن عمر این شورا و انتخاب مستقیم اعضای آن توسط ملت باشیم.
رهبری مادام العمر یک شخص در کنار پیچیدن وی در هاله ای تقدس و نمانیده خدا در زمین دانستن وی تبعاتی چون اعدام های 1367 و وضعیت اسفبار کنونی و یک تنه ایستادن در برابر خواست ملت را به همراه دارد.
مجلسی قوی زبان گویای ملت است، باید پیش از هر چیز به فکر مجلسی قوی که نماینده واقعی خواست ملت نه بله قربان گوی قدرت است باشیم.