امروز 16 آذر روز دانشجوست، روزی که به حق به این اسم نامگذاری شده است چرا که با پایداری و در نهایت رنگین شدن صحن دانشگاه با خون پاکترین فرزندان این مرز و بوم به خاطر اعتراض به استبداد داخلی و تحقیر خارجی همراه بود.
این روز را به تمامی دانشجویان کشور عزیزم، ایران، تبریک عرض می کنم، به یاران دربندشان که چندی است طعمه دژخیمان رژیم گشته اند و به ددمنشانه ترین شیوه ها مورد آزار و اذیت جسمی و روحی قرار دارند نیز تبریک صدچندان می گویم.
امروز دانشگاه بیش از هر زمان دیگری مورد هجوم رژیم قرار گرفته چرا که تنها پایگاهی است که هنوز صدای اعترضش هرچند به نجوا بلند است، در حالیکه رژیم توانسته تمامی منافذ اعتراضی در کشور را ببندد ولی با وجود تمامی محدودیتها از جمله عدم ارائه مجوز برای فعالیت تشکل های مستقل دانشجویی جز انجمن های اسلامی و بالابردن هزینه های فعالیت سیاسی در دانشگاه باز هم این دانشجویان آرمانخواه کشورمان هستند که با گذر از لذتهای جوانی و با به خطر انداختن آینده شان نور امیدی در دل هموطنان و شرنگ تلخی در کام استبدادخواهان داخلی که خواب حکومتی توتالیتر و یکصدایی را می بینند ریخته اند.
به هرروی گمان می کنم امروز اصلی ترین نیاز جنبش دانشجویی در ایران ایجاد تشکل های به واقع متنوع و بالا بردن سطح آگاهی های تئوریک خویش است، چرا که دانشجو در دوران تحصیل به ویژه در مقطع لیسانس دارای زمان و وقت کافی برای مطالعه و بحث آزاد است، از این رو باید با اغتنام فرصت و برنامه ریزی سطح آگاهی خویش و تلاش آگاهانه برای تغییر وضعیت پیرامونی خود را افزایش دهد، جنبش دانشجویی امروز ایران به عنوان یک جز و کلیت دانشجویان کشورمان از ضعف تئوریک به شدت رنج می برند، کسانی که امروز در فعالیت های دانشجویی دستی دارند باید با فهم جایگاه خویش که بسی خطیر است و هر لحظه امکان انسداد کامل فضای کشور با سرکوب شدید ایشان می رود در پی تغییر گفتمان های خود باشند، شاید یک دوره آرامش توام با مطالعه و سازماندهی درونی بتواند به جنبش دانشجویی کشورمان حتی برای مبارزه در سالهای آینده بسیار کمک نماید.
درگیری های پراکنده در دانشگاهها و ربوده شدن دانشجویان در عین بی پناهی آنچنان که باید در سطح جامعه بازتاب نمی یابد، در حالیکه با ایجاد تشکل و حمایت درخور از یاران دبستانی می توان اثرگذاری را با هزینه های کمتری همراه نمود.
باید سطح برخورد در دانشگاه را از سطح احساسی خارج نمود، اعتراض به شیوه های نسجیده رژیم کاملا" قابل درک و دفاع است ولی می توان در هنگام ضعف این اعتراض ها را با برگزاری تجمع های آرام و بدون شعار پیش برد، تا آنگاهی که قدرت کافی حاصل شد، چون صاعقه بر سر اینان فرو ریخت.
به هر روی باز هم در اینجا این روز فرخنده را به تمامی دانشجویان آرمان خواه کشورم که از جان و مال و خانواده خویش در راه کشورشان گذشته اند صمیمانه تبریک می گویم و پیروزی آنها را خواستارم.
هفته ای که به نام بسیج نامگذاری شده بود را پشت سر گذاشتیم، شاید در طول سالهای پس از انقلاب هیچ گاه به اندازه امسال مراسم با تبلیغات گسترده برگزار نشده بود، به هر روی این نوع نمایشها در کنار یادآوری های وسیعی که از جنگ و جانبازان آن صورت می پذیرد، نشانه ای از آماده شدن رژیم برای تقابل با جهان است.
از سوی دیگر باید این موضوع را نیز کاملا" خاطر نشان کرد که رژیم بریده از مردم، تمامی پایه های قدرت خویش را در نیروهای شبه نظامیِ بسیج و نیز نیروهای برخاسته از انقلابِ سپاه می بیند و به همین دلیل این مراسم را اینگونه با سر و صدا و تبلیغات گسترده برگزار می نماید و تلاش خود را در جذب نیروهای بسیجی حتی در بالاترین رده های حاکمیتی تدارک می بیند تا به نوعی قدرت را هر چه بیشتر بین طرفداران و حلقه به گوشان خود تقسیم نماید و این چنین به خیال خود بر اقتدار و مصونیت خویش بیفزاید.
شاید،ما می بایستی به دلیل اینکه عده ای از هم وطنانمان، برای دفاع از میهنمان در مقابل دشمنان، از بذل جان دریغ ندارند بر خود ببالیم ولی شوربختانه آنگاهی که شاهدیم، رژیم همه چیز را لوث نموده است و حتی این نیروی مردمی را که می توانست نشانه سرزندگی و نشاط و از آن مهمتر غیرت و وطن دوستی این ملت باشد، به بازیچه ای در دستان خود و در مقابل ملت بدل نموده بسی نگران و متاسف می شویم.
دیروز آقای رئیس جمهور در مصاحبه با خبرنگاران سخن از رفراندوم در کشورهای عربی به منظور نظرخواهی از ملتهای عرب برای شرکت یا عدم سرانشان در کنفرانس آناپولس راندند، هر چند معتقدم واژگان در فرهنگ لغت اهل استبداد واژگونه استفاده می شود و اعتقاد واقعی به این اصطلاحات مقدس وجود ندارد ولی با این حال شنیدن این حرف از زبان آقای احمدی نزاد را به فال نیک می گیرم و به ایشان عرض می کنم ما نیز از این پیشنهاد شما به شدت استقبال می کنیم و پیشنهاد می نماییم در کشور ما، ایران نیز، رفراندومی به منظور نظرخواهی از ملت در رابطه با موضوعات مهمی چون مساله صلح خاورمیانه و مساله هسته ای برگزار شود تا آنگاه دولتمردان مردمی رژیم!!! بنا بر نظر ملت ایران ره بپویند.
این چنین توانستیم با چشم خویش ببینیم، همان دموکراسی که آقای احمدی نژاد از شنیدنش به حالت تهوع دچار می گشتند چگونه کیمیایی است که امروز ایشان نیز ناگزیر از دست یازیدن به آن شدند و چگونه ثابت کردند که در وجود خویش به تمامی مفاهیم آزادی خواهانه اعتقاد دارند ولی تنها آن را برای همفکران خویش و برای پیشبرد مقاصد خود می پسندند.
در پایان ذکر نکته ای را بایسته می دانم و آن اینست که در صورت برگزاری رفراندوم همزمان در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و نیز ایران نتایج این نظرخواهی ها کاملا" متضاد خواهد بود، ملت ایران تجربه رژیمی بنیادگرا را به مدت 30 سال داشته و از آنجایی که بیش از 100 سال است که در تکاپو و آرزوی دستیابی به حقوق حقه خود و بازگردادن حق حاکمیت به صاحبان اصلی آن (یعنی خود مردم) است، حتما" این رفراندوم را فرصت مغتنمی خواهد شمرد برای بیان خواستها و مطالبات تاریخی خود و نیل به دموکراسی و مردم سالاری واقعی بدون هیچ پشوند و پیشوندی.
از کیسه ملت ایران بیش از 30 سال است برای ادامه خونریزی در سرزمین فلسطین هزینه می شود و ملت ایران که خود تجربه 8 سال جنگ و تحریم را داشته اند، به خوبی قدر صلح و آرامش را می دانند و به هیچ عنوان تعصبات کور مذهبی را دستمایه ای برای خونریزی بیشتر در سرزمینی دیگر نمی سازند.
به هر روی ما از برگزاری این رفراندوم در ایران استقبال می کنیم. حال ببینیم آیا رئیس جمهور آماده این کار است یا تنها مرگ را برای همسایه می خواهد؟!
خوشبختانه کنفرانس آناپولیس با نتایج امیدوارکننده ای به پایان رسید، شاید از ابتدا نیز به دلیل دستور کار آن که همانا تشکیل کشور مستقل فلسطینی در کنار کشور یهودی بود، می توانستیم به نتایج آن به دیده مثبت بنگریم و بسیار خوشوقتیم که امروز طلیعه صلح در آسمان خاورمیانه هر چند به صورتی کمرنگ رخ می نماید.
در هر صورت همانطوریکه پیش از این نیز در نوشتارهای گذشته یادآور شده بودم، اسرائیل تبدیل به واقعیتی هرچند ناخوشایند در منطقه شده است، از دیدگاه عقلانی شاید چندان محملی برای ایجاد کشوری براساس ملیتی یهودی آن هم با آموزه های دینی وجود نداشته باشد؛ چگونه شعور انسان امروز می پذیرد کشوری تنها برپایه تعملیمات دینی پیروان آیینی خاص، پس از 3500 سال در سرزمینی با وجود سکنه و به زور جنگ افزارهای مدرن تشکیل گردد؟!
شاید بد نباشد در همین جا نکته ای را نیز ذکر کنم که اندیشیدن و تحقیق پیرامون آن بتواند راهگشا و رافع بسیاری از سوءتفاهمات گردد. در آیین یهود براساس تعلیمات خاص آن، پیروان آن به عنوان قوم برگزیده خداوند معرفی شده اند و دیگر ملل و اقوام جهان از ایشان پست تر معرفی گردیده اند، مانند این تعالیم با قدری جرح و تعدیل در دین اسلام نیز آنجایی که کاملا" تمامیت خواهانه میان اجرای حد برای انسان مسلمان و غیر مسلمان تفاوت قائل می شود وجود دارد، اینگونه تعالیم که در ادیان با ریشه سامی دیده می شود، امروز مایه بیساری از درگیری و نزاع ها در منطقه شده است، بد نیست چنین موضوعاتی از سوی متفکران جهانی مورد بررسی و مداقه قرار گیرد، چرا که امروزه در گسترده گیتی آیین های سامی بیش از دیگر ادیان دارای پیرو هستند و تقابل میان آنان می تواند جهان را به پرتگاه برده و تفاهم میان ایشان چشم اندازهای روشن را در مقابل جهانیان بگشاید.
با عبور از این دیباچه طولانی بهتر است وارد بحث اصلی شوم، سرانجام پس از مدتها یکی از چالش های اصلی میان طرفهای اسرائیلی و فلسطینی رو به سوی حل و فصل می بَرد، آنگاهی که نخست وزیر اسرائیل، آقای ایهود اولمرت صحبت از تشکیل کشور مستقل فلسطینی و بازگشت آوارگان به کشورشان می کند، می توان فهمید که این کنفرانس که با حضور 41 کشور جهان تشکیل شد تا چه اندازه مثمر ثمر بوده است.
متاسفانه همچنان واقعیت های سختی در برابر صلح خاورمیانه قد علم نموده اند، آن هنگام که می بینیم کشور فلسطینی قرار است در تنها سه شهر آن هم جدای از هم، یعنی کرانه باختری رود اردن، نوار غزه و بیت المقدس شرقی که این آخری با مخالفت و سرسختی اسرائیلیان مواجه شده تشکیل گردد، باید به حساسیت بالای اینگونه نشستها پی ببریم، نباید به هیچ عنوان این موضوع را از خاطر ببریم که امروز برای دستیابی به صلحی عادلانه نه از دریچه تعصبات کور مذهبی که از دیدگاه انسانی، محمود عباس نیازمند حمایت و استفاده از پشتوانه مردمی و بین المللی است.
رئیس جمهور تشکیلات خودگردان، از سوی گروهی از مردم کشورش و نیز از سوی گروه حماس و همچنین بسیاری از کشورهای اسلامی، هر یک با دیدگاهی متفاوت از دیگری، مورد فشار قرار داشت و با این شرایط در چنین کنفرانس حساسی از منافع تاریخی ملتش دفاع نمود، شجاعت شرکت در این کنفرانس خود نشانه درک والا و فهم او از جایگاهی است که در آن قرار گرفته است.
تحریم این کنفرانس و بایکوت خبری آن به هیچ عنوان عملی انسانی نبوده که از سوی جمهوری اسلامی صورت گرفت، این عملکرد در کنار دیگر افراط گرایی های رژیم می تواند هزینه های گزافی برای منافع ملی ما به دنبال داشته باشد، سرانجام باید روزی به این جنگ و خونریزی پایان بخشید، این چنین عملکردی از سوی رژیم نه تنها نمی تواند به هیچ عنوان راهگشا و بازکننده گره کور مشکل خاورمیانه باشد بلکه کشور عزیز ما را نیز به آتش جنگ و خونریزی رهنمون می شود.
از آنجایی که ایران بزرگ در طول تاریخ همواره ثابت نموده است که بدنبال سربرآوردن و تجدید خاطرات شکوه گذشته خویش است، قدرتهای جهانی این بار ضربه ای کاری بر پیکر کشور وارد خواهند نمود، آنچنان که با تکه تکه نمودن کشور برای همیشه نام ایران را از پهنه گیتی حذف خواهند کرد و به این طریق کسانی چون آقایان خامنه ای و احمدی نژاد نه تنها به آرمان نابودی اسرائیل دست نخواهند یافت که کشور عزیر ما ایران را که به هیچ عنوان حتی لحظه ای به بقایش نمی اندیشند را نیز به نابودی خواهند کشاند.
اکنون بر ماست که حقایق را بازگوییم و هشدارها را هر چه رساتر فریاد زنیم که فردا بسیار دیر خواهد بود.
صلح در خاورمیانه هر چند بسیار بد بهتر از وضعیت کنونی است، دست از تعصبات کور مذهبی برداریم که جنگ امروز در خاورمیانه نیز نشات گرفته از تمامیت خواهی نهفته در آیین یهود و به تبع آن پیروان آیین اسلام است.
گمان می کنم گفتن این جمله نیز برای کسانی که سنگ منافع فلسطینیان را به سینه می زنند خالی از لطف نباشد که ایرانیان هیچ گاه حمایت فلسطینیان در طول جنگ هشت ساله خانمان برانداز عراق علیه کشورمان را فراموش نخواهند کرد و نیز هیچ گاه از خاطرشان، برگزاری مراسم سوگواری و بزرگداشت صدام در پی اعدامش از سوی فلسطینیان زدوده نخواهد شد.
بهتر است امروز به قضایا از دریچه انسانی بنگریم و تلاش خویش را بر صلح در خاورمیانه و کوشش برای قدرتمندتر کردن کشورمان معطوف کنیم که در این وانفسای جهانی هیچ کس جز ما به منافع مان نخواهد اندیشید.
باید بپذیریم که اسرائیل تنها دشمنی خودساخته از سوی رژیم است تا به بهانه دشمنی خارجی، سرکوب در داخل را توجیه نماید، از این راه بسیار منافع ملی ما ایرانیان به نابودی کشیده شده است، آنگاهی که نیک بنگریم خواهیم دید بیشترین جمعیت یهودی خاورمیانه پس از اسرائیل در ایران می زیند و همزمان روسای جمهور و وزیر دفاع اسرائیل تا کمی بیش از یک سال گذشته ایرانی بوده اند، با این وجود اگر رژیمی واقعگرا و ملی در کشورملان می داشتیم می توانستیم بهترین بهره ها را از این لابی ها برای کشورمان به ارمغان آوریم.
پس از نخستین باری که جمال عبدالناصر به جعل نام خلیج فارس دست زد، اذهان همیشه خفته اعراب تکانی خورد و فهمید که در تمام دورانی که در همسایگی ایران می زیسته، همواره زیر سایه آن قرار داشته اما اکنون با برافراشتن پرچم پان عربیسم و در کنار آن دروغ بزرگی چون پان اسلامیسم می تواند خود را نه تنها از زیر سایه فرهنگی برتر به درآورد که می تواند ادعای داشته های غنی آن را نیز به واسطه انبوهی آنها و ضعف دولت حاکمش بدلیل درگیری های بی مورد با جهان خارج بنماید، به همین خاطر پس از مدتی ادعای جزایر سه گانه ایرانی و پس از آن مشاهیر کشورمان را نمود که ایرانیان به دلیل درگیر بودن اذهانشان با مشکلات درونی و نیز بیرونی که ساخته و پرداخته رژیم واپسگرای مذهبی حاکم بر کشورشان بود، نتوانستند به نحو شایسته ای که ثمربخش باشد به این تعدیات پاسخ درخوری دهند.
همانطوریکه که خوانندگان گرامی در جریان هستند، مدتی است امارات البته پس از کویت که چندسالی پیش چنین ادعایی را مطرح کرده بود ادعای تعلق بوعلی سینا به این کشور را مطرح کرده است، این موضوع در کنار تلاشهایی که از چند سال پیش در جهت تاجیکی معرفی نمودن زرتشت پیامبر ایران باستان و نیز بسیاری دیگر از مفاخر ایرانی چون رودکی صورت گرفته، باید اذهان خفته مسئولان وطنی را در کنار ملت ایران بیدار نماید، چرا که اگر این بدعت ناصواب تبدیل به رویه گردد، روزی فرا خواهد رسید که چیزی از پیشینه غنی ملی برایمان باقی نخواهد ماند و اگر اکنون به واسطه افتخارات گذشته چشم انتظار و در تلاش برای آینده ای بهتریم، آنگاه با خالی شدن پشت سرمان از میراثی گرانبها دچار استحاله و پوچی خواهیم گشت.
شاید اکنون فرصت مناسبی برای اندیشیدن به این موضوع باشد که چرا چند سالی است در آثار تخت جمشید و تعلق آن به دوران هخامنشی ایجاد شبهه می شود، چرا تلاش در کوچک انگاری گذشته پرشکوه کشور می شود! تمامی این دشمنان، با اغتنام فرصتی که حاکمیت به دلیل ضدیت با فرهنگی ایرانی به ویژه فرهنگ ایرانی پیش از اسلام از خود نشان می دهد رو به جلو در حرکتند تا ایرانی را از درون تهی نمایند، آنگاه دیگر واژه ایرانیت بی محتوا شده و ضربه پذیری ملتی که چند هزار سال طلایه دار اخلاق و معنویت در کنار رشد مادی بوده بیشتر شده و می توان به راحتی پیوند میانشان را از هم گسیخت.
در هر صورت علی رغم میلم، ناگزیرم این جمله را بار دیگر تکرار نمایم که حتی در این مورد نیز ناگزیر از مقابله با حاکمیت و واداشتنش به حمایت از فرهنگ ملی و تغییر رویکردش در این زمینه ایم، هر بار می خواهم حتی از موضوعی کاملا" اجتماعی و فرهنگی نیز سخن گویم، رژیم را در برابر خود احساس می کنم، و این فکر در من قوت می گیرد، که تا هنگام روی کار بودن این چنین تفکری هیچ گاه ایرانی نمی تواند به جایگاهی که شایسته آن است در این وانفسای جهانی دست یابد.
آنگاهی که عید نوروز این پیوند دهنده دلها* را می خواهند با واقعه غدیر که بسیار سخنها در آن است جایگزین کنند چه جای امیدواری به این رژیم وجود دارد، شاید نیازی به گفتن نباشد که مراسم نوروز در کشورهای همسایه چون ترکیه، قسمتی از سوریه(کردها)، عراق(کردها)، افغانستان، پاکستان، تاجیکستان و آسیای میانهحتی در کشورهای دوردستی چون امریکا و کانادا و بخش هایی از اروپا به واسطه حضور ایرانیان پرشمار و نیز میان پارسیان هندوستان برگزار می شود، در حالیکه واقعه غدیر تنها توسط جامعه شیعی ایران که آنها هم کمی بیش از 90% جامعه ایرانی را تشکیل می دهند و نیز اقلیتی در منطقه خاورمیانه گرامی داشته می شود، پس نه تنها نمی تواند به هیچ وجه عاملی برای وحدت باشد که شدیدا" نیز واگرایانه خواهد بود.
در پایان گمان می کنم چون زبانم از بیان عمق فاجعه قاصر است، بهتر است قلم را در اختیار ناصرخسرو بگذارم:
از ماست که بر ماست؛
و نیز:
من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
*بی اغراق این سخن را گفته ام، برای پی بردن به ماهیت این امر کافیست خانواده ها و دوستی های از هم پاشیده ای را یاد آورید که چگونه بی بهانه در روزهای عید نوروز به سراغ هم می روند و گذشته را بی یادآوری هب پشت سر می اندازند، چه جایگزینی می توان برای این مراسم شادی و غرور آفرین فراهم نمود، این مراسم با کدامیک از مراسم مشابه جهانی خود از نظر موقعیت زمانی و شرایط روحی ملی قابل قیاس است؟
دانشجویان دربند امیر کبیر مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
این خبر شاید به حدی شفاف باشد که نیازی به تفسیر آن نباشد ولی در عین حال تا آن حد مشمئز کننده است که پذیرشش آن هم در حاکمیتی که ادعای جمهوریت دارد به هیچ وجه باور پذیر نیست.
چگونه وجدان انسانی می پذیرد انسانی دربند را به شدیدترین وجه ممکن مورد ضرب و جرح قرار دهد؟!
این اعمال نشانه ضعف شدیدی است که بر ارکان رژیم مستولی گشته و آستانه تحمل آن را به حدی کاهش داده که هرگونه اظهارنظر و حتی انتخابات آزادی را گونه ای از براندازی به شمار می آورد.
با این وجود نباید از این واقعیت گذشت که شرایط کنونی تنها نشانه اعمال اراده حاکم اصلی است و او در پی فراهم آوری شرایط خفقان آور در کشور در کنار دستیابی به قدرت هسته ای برای تحکیم قدرت بلامنازع خود در سطح جهانی است، از این رو باید کمی هوشیارتر بود و از اعطای مشروعیت به حکومت کنونی در قالب انتخابات گوناگون خودداری نمود و یا حداقل به گونه ای انتخاب نکرد که راه رسیدن به دموکراسی و حاکمیت واقعی ملت بیش از این طولانی گردد.
در پایان همبستگی کامل خود را با دانشجویان آزادیخواه امیرکبیر اعلام می دارم و به مسئولان امر یادآور می گردم، اینگونه عملکرده بیش از آنکه آنها را به اهدافشان برساند ملت را از رژیم دور می سازد و پایه های مشروعیت بخش آنها را بیش از گذشته متزلزل می نماید.
خانم شیرین عبادی پیشنهاد تشکیل جبهه صلح را چند روز پیش ارائه نمودند، از این پیشنهاد نه تنها به دلیل موقعیت ویژه ای که کشور در آن به سر می برد باید استقبال نمود بلکه از آن روی که نیروهای اجتماعی را متشکل می نماید و سطح مدارا را بین گروههای اجتماعی بالا می برد باید ابراز شادمانی نمود.
پیش از این و پس از شکست دکتر معین در انتخابات ریاست جمهوری، ایشان قول پیگیری تشکیل جبهه دموکراسی و حقوق بشر را داده بودند ولی متاسفانه آن جبهه به سرانجام نرسید، برای این نافرجامی شاید همین دلیل بس باشد که چون هنوز مدارا و رواداری در کشورمان جایگاه واقعی خویش را نیافته و نیروهای سیاسی که عموما" از پایگاه اجتماعی چندان مستحکمی نیز برخورد دار نیستند و اندیشه هایشان در سطح جامعه چندان خریداری ندارد خود را محور دانسته و از موضع بالا با دیگر گروهها وارد تعامل می شوند آن طرح به شکست آنجامید. در هر صورت اگر جبهه اخیرالذکر به دلیل حضور نیروهای سیاسی و حساسیت هایی که در این موارد برانگیخته می شود نتوانست عاقبت خوشی حاصل کند، ولی جبهه پیشنهادی خانم عبادی از آنجایی که قرار است جبهه ای متشکل از نیروهای اجتماعی باشد و حداقل در ظواهر چندان کارکرد سیاسی نیابد می توان به موفقیت آن امید داشت.
به هر روی این نخستین گام برداشته شده از سوی نیروهای داخل کشور به صورتی مستقل از حاکمیت، برای بیان خواستها و دیدگاهها را باید به فال نیک گرفت و امیدوار بود با موفقیت این نخستین آزمون، راه برای ابراز وجود جامعه مدنی و ابراز نظر اجتماع از راههای مسالمت آمیزی چون صدور بیانیه و راهپیمایی و تحصن باز گردد.
در این صورت ملت پایگاهی برای ابراز وجود و بیان نظرات خود در برابر تصمیمات حاکمیت خواهد داشت و به این صورت از تصمیمات یکجانبه و خوکامانه حاکمیت به ویژه در امور خارجی و تنش زایی چون مسائل خاورمیانه و انرژی هسته ای و ... و حتی امور داخلی چون نقض حقوق بشر و وضعیت زندانیان سیاسی و وضع اسفبار اجتماعی جلوگیری و اوضاع تا حدودی تعدیل خواهد شد.
بی گفتگوست که در کنار پیگیری مطالبات سیاسی چون آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات، حق آزادی بیان، حضور هیات منصفه در محاکم سیاسی، لغو تمامی اَشکال سانسور، لغو قوانین ارتجاعی گزینش و احیای حقوق زنان و بسیاری دیگر از خواستها، باید به شکل شایسته ای پیگیر حقوق اجتماعی ملت نیز بود، از آنجایی که انسان محکوم به یکبار زندگی در این جهان است، ناگزیر باید حق حیات او را پاس داشت و برایش امکانات رفاهی را به میزان قابل قبولی فراهم کرد.
خوشبختانه ما در کشوری زندگی می کنیم که از نظر امکانات و مواهب طبیعی در جایگاه مناسبی قرار دارد، به همین مناسبت فراهم آوری زندگی مرفه برای اکثریت ملت و ایجاد شرایط حداقلی زیست برای مابقی ایشان کار چندان دشواری نمی باشد، به همین دلیل باید مسئولان کشوری از عهده این نیاز اولیه انسانی که به هیچ عنوان خواستی سیاسی نیست و تنها از ابتدائی ترین حقوق انسان که همانا حق حیات است سرچشمه می گیرد، برآیند.
در کشوری که تنها مشغله مسئولانش خرج کردن درآمد حاصل از فروش نفت است، انتظار فراهم آوری امکان تحصیل رایگان، بهداشت و درمان ارزان و به عبارت روشن تر بیمه همگانی و ساخت سرپناه برای هر خانوار ایرانی انتظار چندان دور و درازی نیست.
اگر مسئولان کشوری از عهده این حداقل ها بر نمی آیند باید چاره ای اساسی اندیشیده شود، که چرا کسانی که از عهده تنها کار واگذار شده به ایشان بر نمی آیند همچنان با اصرار، بر اریکه قدرت تکیه زده اند؟!
بهتر است در دور جدید انتخابات پارلمانی که در پیش داریم، در کنار مطالبات سیاسی پیش گفته، مطالبات اجتماعی ذکر شده در بالا را نیز به همراه خواستهایی چون ساخت سالن های نمایش و آمفی تئاتر در هر شهر و اجرای حداقل ماهیانه یک برنامه زنده کنسرت موسیقی برای ایجاد نشاط در جامعه، در کنار نمایش تئاتر در آنها و نیز ارج گذاری بر بزرگان موسیقی کشور و بها دادن به موسیقی ملی خویش به صورت کاملا" مصداقی و روشن از کاندیداها بخواهیم.
باور کنید حق حیات نخستین و ابتدائی ترین حق انسانی است، در این روزهای سرد پاییزی افرادی را در کنار پیاده روها و بر روی کارتون، شب خود را به صبح می رسانند دریابیم، آنان نیز چون ما حق داشتن سرپناه دارند، بیماران و خانواده های پریشان ایشان را که به دلیل عدم استطاعت مالی امکان خرید آزاد کلیه و قلب و ... در بازار آزاد را ندارند و در نوبت دریافت دولتی با مرگ دست و پنجه نرم می کنند را بیاد آوریم.
اینها همگی نشانه وجود فساد و فاصله طبقاتی ناشی از سوء مدیریت مسئولان رژیم است، حداقل می توان با یادآوری این مسائل وجدان جامعه را قلقلک داد.
چرا کودکی باید روزهای زیبای کودکی خود را با آه و حسرت و کشتن خواستها در درون خود سپری کند؟! چرا اکنونی که دولت به فکر چاره نیست، ما با تقسیم خودخواسته ثروت شرایط متعادلی برای زیست همگان فراهم نمی آوریم؟
آیا داشتن خواستهای اجتماعی دون شان سیاستمداران ماست؟ چرا احزاب و فعالان اجتماعی و سیاسی خارج از حوزه قدرت برنامه های پیشنهادی در این زمینه ارائه نمی کنند؟