تبليغاتX
ایرانیان پاک سرشت
سیاسی-اجتماعی

اختلافات و چند دستگی ها در جمهوری اسلامی به نهایت خود رسیده است، در حالیکه تنها چند روز به نشست بعدی میان آقایان لاریجانی و سولانا باقیمانده بود، طرف اصلی مذاکره کنندگان ایرانی از سمت خود استعفا داده است، هرقدر هم اگر بخواهیم به این موضوع با تسامح بنگریم باز هم نمی توان چشم بر وجود اختلافات شدید و سر درگمی در دولت از یک سو و در کل حاکمیت از سوی دیگر به ویژه در پرونده هسته ای فرو بست.

در حالیکه از ابتدا می شد با اطمینان از شکست مذاکرات و اتمام بی حاصل فرصت دو ماهه سخن گفت، اکنون با تغییرات صورت گرفته دیگر جای هیچ شبهه ای در اینباره باقیمانده است، هر از گاهی خبر از اختلاف نظر میان آقایان لاریجانی و احمدی نژاد به بیرون درز می نمود که نمونه آشکار آن را در عدم آگاه نمودن جناب لاریجانی در رابطه با مذاکره با عراق و اعلام بی اطلاعی ایشان در صحبت با خبرنگاران شاهد بوده ایم.

به هر روی در کشوری زندگی می کنیم که هر اشتباهی به عنوان یک پیروزی از سوی حاکمیت مطرح می شود و پس از روشن شدن قضیه هر کس خود را مبرا جلوه می دهد و "کی بود، کی بود، من نبودم" سر می دهد، اگر قضایای جنگ هشت ساله و دلایل طولانی شدن آن مشخص می گشت و با کسانی که در آن سالها دچار قصور و اشتباه بودند به نحو شایسته ای برخورد می شد، امروز هیچ کس به خود اجازه نمی داد در رابطه با سنگین ترین پرونده چند دهه اخیر کشور این گونه برخورد نماید.

آقایان خامنه ای، احمدی نژاد و هاشمی و خاتمی و روحانی و ... که در پرونده هسته ای مسئولیت های مستقیم داشته و دارند، از آنجایی که می دانند هیچ گاه مورد کوچکترین اعتراضی قرار نخواهند گرفت و کوچکترین تعرضی به ساحت قبای ایشان نخواهد رسید و هیچ گاه در برابر ملت به پاسخگویی واداشته نخواهند شد، این چنین بی پروا کشور را به سوی تباهی برده و می برند.

در هر حال بهتر است، چشم خود را به روی واقعیات بگشاییم و در پس پرده توهم هاله تقدسی که آقایان به دور خود احساس می کنند و به هر وسیله ای در پی القای آن به ملت نیز هستند، عملکردشان را بنگریم و آنرا با کشورهای همتراز خود بسنجیم و جایگاه خویش را در سطح جهانی دریابیم.

جای هیچ شکی باقی نیست که دولت احمدی نژاد دولتی مستعجل است و به زودی سقوط خواهد نمود، دولتی که در کمتر از دوسال ناگزیر به این حجم از جابجایی نیروها شده است، نمی تواند امیدی به بقا داشته باشد، ملت باید هر چه زودتر سرمایه های مادی و معنوی را که در سبد این دولت گذاشته اند و در پی آن، اکنون شاهد بسته شدن فضاهای تفسی خود هستند، از او باز پس گیرند، با نگاهی به آمارهای، سرمایه گذاری، فرار سرمایه، صادرات، واردات و مقایسه آنها با کشورهایی چون ترکییه و امارات و مالزی و ... شاید به خود آییم.

 

+ نوشته شده در  86/07/28ساعت 22:12  توسط شیرویه  | 

نشست سران کشورهای کرانه ای دریای خزر امروز در تهران تشکیل شد، نکته ای که در پیرامون این نشست بسیار خودنمایی می نمود، نوع برخورد رسانه های ایرانی با این اجلاسیه به ویژه نقش روسیه در این میان بوده است، ملت ایران در حقیقت خاطره دخالت های روسیه به همراه انگلیس در طول سده های ۱۹ و ۲۰ در امور داخلی کشور به خصوص نقش آنها در تجزیه خاک میهنشان را هرگز نتوانسته اند فراموش کنند و همچنان نیز به این دو کشور به چشم دشمنان در کمین نشسته می نگرند، چنین دیدگاهی نیز در بزنگاههای تاریخی تا حدود بسیار زیادی حقانیت خود را به اثبات رسانیده است، که آخرین آن را همچنان در پرونده هسته ای کشورمان و قضیه نیروگاه اتمی بوشهر شاهد می باشیم.

شاید یکی از بزرگترین انتقاداتی که به حکومت کنونی ایران از سوی رسانه های ایرانی وارد می شود، تکیه بیش از حد و اعتماد بیش از اندازه به روسیه، این شریک نامطمئن است، در این راستا نیز هست که ملت ایران با نگرانی به اجلاسیه تهران نگریسته و می نگرند و منتظر روشن شدن نتایج آن هستند، هرچند به دلیل دیپلماسی ضعیف جمهوری اسلامی و نیز عدم وجود دولتی ملی در راس حاکمیت، که پیگیر منافع ملی کشور باشد، چندان امیدی به این نشست و اینگونه اجلاسیه ها نبسته اند.

در حالیکه تا سالها به بهانه های گوناگونی که از سوی شوروی بیان می شد، کشورمان از بهره برداری از منابع گازی و نفتی دریای خزر محروم بود، ولی به هر روی توانسته بود با امضای قراردادهایی در سالهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ سهم ۵۰٪ خود را در خزر استیفا نماید، در حالیکه در همان زمان نیز طول خط ساحلی ایران به میزان کنونیش بوده، ولی اکنون با تجزیه شوروی، این حق ایران نادیده انگاشته شده است و از آنجایی که جمعهوری اسلامی به دلیل سیاست های نادرست و غلط خود در سطح جهانی نیازمند حمایت های روسیه است، ناگزیر به سکوت و مماشات در برابر زیاده خواهی این کشور و به تبع آن کشورهای دیگر منطقه و چشم پوشی از حقوق خود در دریای خزر شده است.

شاید یادآوری تحمیل دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای از سوی روسیه به ما و نیز جدا نمودن بیش از یک سوم از خاک کشورمان از مام میهن بتواند بیدارکننده ذهن خفته حکومتگران ایرانی باشد، که تنها در پی نمایش همه روزه تصاویر خود در رسانه های جهانی اند و دل خویش را با چنین معروفیت هایی شاد می کنند، ولی باید از خشم ملت که نمادی از خشم خداوند است بهراسند که چه بسیار دامن سیاستمداران این مرز و بوم را گرفته است.

با این اوصاف انتظاری که از رژیم کنونی ایران می رود این است که هر چه زودتر با تغییر اصول کلی سیاست خارجی خود، تنها در پی استیفای منافع ملی ایرانیان باشد و دست از حمایت از گروههای تروریستی چون حماس و حزب الله و مانند اینها بردارد و با کمک به برقراری نظم و امنیت در عراق و افغانستان و نیز فراهم آوری زمینه های صلح در سرزمین های فلطینی بستر را برای بهبود رابطه با جهان خارج مهیا کند و از این رهگذر حقوق حقه ای چون دستیابی به انرژی هسته ای و نیز منافع مشروع کشور در دریای خزر و برتری منطقه ای در خلیج همیشه فارس را برای کشورمان به ارمغان آورد.

+ نوشته شده در  86/07/24ساعت 19:46  توسط شیرویه  | 

امروز روز جهانی نابینایان است، این قشر از جامعه نیز چون دیگر کسانی که به هر دلیلی از یکی از مواهب خدادادی بی بهره اند، در رنج مداوم به سر می برند، شاهد این مدعا می تواند، معلولان و جانبازان جنگ هشت ساله با عراق باشند، کسانی که جان و جوانی خویش را در راه آرمانهایشان که نتیجه مستقیمش دفع دشمن از مرزهای ملی کشورمان بوده، گذاشته اند و امروز از کمترینه امکانات نیز بی بهره اند، مسئولان کشوری نیز هیچ مسئولیتی در برابر مناسب سازی معابر برای عبور و مرور این عزیزان بر دوش خود احساس نمی کنند.

در کشوری زندگی می کنیم که ادعای دینداری و انسان دوستی و حرمت نهادن به انسانش گوش فلک را کر کرده است ولی برای اقشاری این چنین که محروم و محکوم به تحمل زندگی بدین شکل هستند هیچ راهکاری نمی اندیشد، چه زیباست آن هنگامی که رسانه ها خبر از اختراع وسیله ای برای سهولت کارها و نیز در اختیار نهاده شدن امکانی برای این گرامیان می دهد و باز هم چه زیباست این خدمات از سوی کسانی ارائه می شود که هیچ گاه ادعای دینداری نداشته و ندارند ولی به انسانها و بهتر زیستنشان اهمیت می دهند، شاید روزگاری ما نیز چنین شویم!

این دنیا مال همه انسانهاست، آن هنگامی ما به خوشبختی واقعی خواهیم رسید و احساس آسایش خواهیم نمود که همگان در آسایش بسر برند.

+ نوشته شده در  86/07/23ساعت 17:26  توسط شیرویه  | 

گاهی خیلی شدید دچار خودسانسوری می شوم و احساس می کنم، بسیاری از مسائل هستند که اگر ترس از عواقب نوشتار گریبان گیرم نباشد می توانم، مطرح نمایم یا کمینه به گونه ای بهتر که خود می پسندم، به نگارش در آورم ولی افسوس چنین موقعیتی فراهم نیست.

حال این موضوع برای من و دوستانی که مطالب مرا می خوانند شاید چندان اهمیتی نداشته باشد، ولی با تسری این موضوع به ظاهر ساده، به سطح اجتماع و باز هم گسترش بیشتر آن به طول تاریخ و عرض جغرافیا در خواهیم یافت چه بسیار سخنانی که در چهارچوب ذهن افراد باقیمانده و هیچ گاه مجال طرح و بحث نیافته است، چه بسا با طرح این سخنان در زمان و مکان مورد لزومش می توانسته منشا خیر و از آن مهمتر پیشگیری کننده از شرهای بسیاری شود، ولی شوربختانه چنین نشده است.

با کمی مطالعه و دقت در آثار گذشتگان به ویژه آثار تاریخی در خواهیم یافت، آن دسته از نوشتارهایی که در زمان خویش به تیغ بی دریغ سانسور گرفتار آمده اند، جزو معتبرترین منابع تاریخی برای رجوع آیندگان نیز می باشند.

این موضوع به تجربه ثابت گشته است، از تضارب اندیشه ها و آرا جامعه رشد می یابد و می توان شاهد حقیقت را در آغوش کشید. شاید تعبیری که می خواهم به کار برم تا حدی زننده به نظر رسد، ولی آنچنان گویاست که دریغم می آید، از بازگفتنش صرفنظر کنم، هنگامی که انسانها دچار سانسور هستند و نمی توانند اندیشه ها و افکار خود را به شکلی که می پسندند مطرح نمایند، می توان مدعی شد، تفاوتی از این بابت با حیواناتی چون گاو و گوسفند ندارند، چرا که آنان نیز زبان دارند، ولی از بیان خواسته هایشان عاجزند، گمان می کنم، چنین زبانی را باید از حلقوم بیرون کشید و در برابر سگ انداخت.

با چنین اوصافی آیا باز هم می توان در برابر سانسور شدید حکومتی و خفقان حاکم، مهر سکوت و رضا بر لب نهاد؟! هیچ از خود پرسیده ایم چرا و با چه استدلالی چنین ما را از طبیعی ترین حقمان که ابراز عقیده و سخن گفتن درباره وضعیت زندگی مان است، محروم نموده اند؟! این پرسش به ظاهر ساده می تواند محرک بزرگی برای ما باشد.

+ نوشته شده در  86/07/22ساعت 14:52  توسط شیرویه  | 

رویدادها در کشور ما به سرعت اتفاق می افتند و برای وبلاگ نویسی چون من که دغدغه های ذهنی دیگری نیز دارم، مجال چندانی برای نوشتن به موقع در ارتباط با موضوعات باقی نمی گذارند، ولی به هر حال با این وجود تلاش خود را می کنم تا از نوشتن باز نمانم و مسائلی را که از دید اینجانب واجد اهمیت است و می بینم در دیگر وبلاگها یا سایتها چندان بدانها پرداخته نمی شود برای تبادل دیدگاهها در این جا بیاورم.

نخستین مسئله ای که در چند روز اخیر رخ نموده است و همچنان نیز ادامه دارد، ماجرای سخنرانی آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا و سخنان و حرف و حدیث های در پی آن است.

همانطوری که می دانیم، ایشان از فرصت بوجود آمده در آن جا برای دروغ پراکنی و نشان دادن چهره ای دموکرات از خویش استفاده کردند و تلاشی وافر برای فریب افکار عمومی در جهان از خود بروز دادند، پیشتر نیز در همین جا گفته بودم، پرسشهای بسیاری می توانست از ایشان در آن جمع پرسیده شود که پرسیده نشد و دلیل آن را نیز تنها می توان در زدو بندهای آزادی هاله اسفندیاری و پروژه های مشابه جستجو کرد که اگر چنین چیزی قرین واقعیت باشد یکبار دیگر باید به حال دولت امریکا تاسف خورد که با ایجاد چنین فرصتی برای محفل نشینان ایرانی، کمکی شایان در عقب نگه داشتن شدن جامعه ایرانی از قافله تمدن جهانی به انجام رساند.

ولی خوشبختانه همچون همیشه، دانشجویان ایرانی پاسخ خود را به دروغ های بزرگ، این مرد کوچک در خانه خود، دانشگاه، دادند و سخنرانی وی در دانشگاه تهران که در سالنی کوچک برگزار شد، با نمایش چهره های حاضر در آن جلسه، خود به عاملی برای رسوایی این دروغ گوی بزرگ تبدیل شد. 

دانشجویان ایرانی هرچند بیشینه شان با توهین به نمادی از ملت ایران، چه او انتخابشان باشد یا بر آنان تحمیل شده باشد، مخالف و حتی عصبانی بودند، ولی هیچ گاه مطالبات خود را به دلیل همسویی با خواست جهانی فرو نگذاردند و شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر دادند که خود نشانه روشنی از بیداری این ملت و رشد سیاسی شان است، در حالیکه می بینند دوستانشان (احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری)  بی دلیل ماهها در بند به سر می برند باز هم شک و دودلی به خود راه ندادند و دانشگاه، این فضای بزرگ را بر مرگ اندیشان تنگ نمودند، پیروز باد این چنین جوانان سرفرازی و بایدشان گفت، دست مریزاد.

با این وجود اما باز هم جای گلایه از ایشان باقیست، چرا که اگر از نخستین روز شروع دانشگاه دست به اعتصاب سراسری یا کمینه در دانشگاههای پایتخت می زدند و خواستی چون آزادی یاران دبستانی خود را تنها خط قرمز برای شکستن آن اعتصاب اعلام می نمودند، می توانستند اکنون آن یاران را در کنار خویش در آغوش کشند و امروز کسی چون احمدی نژاد، این جسارت را در خویش نمی دید که با دهن کجی به خواستهای ملی شان خود را بر ایشان تحمیل نماید.

دانشجویان و تشکل های دانشجویی ایران هنوز فضا برای فعالیت بسیار دارند، اگر شیوه های روشن مبارزاتی و مسالمت آمیز با سرکوبهای شدید و هزینه های بالا روبرو می گردد، می توان با تشکیل تشکل های مخفی و دادن بیانیه از طریق اینترنت و فراخوانی گسترده  تمامی دانشجویان را به تحصن های گوناگون و در مراحل اول آرام همراه با روزه سکوت فراخواند، پس از مدتی و سنجش اوضاع تاکتیهای دیگر را به فراخور شرایط تدارک دید، در این باره می توان کارهای بسیاری را به انجام رسانید.

بهتر می بنیم برای پرهیز از اطاله کلام سخن گفتن در اینباره را در همین جا ختم نمایم و به موضوع دوم مورد نظر خود برسم که گمان می کنم، از اهمیتی کمتر نسبت به موضوع نخست برخوردار نیست.

شب گذشته (17/7/86) سخنرانی آقای خامنه ای در جمع دانشجویان از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، در پایان این سخنرانی ایشان در پاسخ به پرسش دانشجویی که در مورد مصداق "ضد ولایت فقیه" سوال نموده بود، گفتند، مفهوم ضدیت به معنی دشمنی یعنی پنجه افکندن است و نه هر انتقاد و یا نپذیرفتن نظر و یا قبول نداشتن شخص اینجانب، که این موضوع امری طبیعی است، و هر کس می تواند نظرات و دیدگاههای اینجانب را قبول نداشته باشد، و این حق اوست، از سوی دیگر در ارتباط با دولت نیز ابراز داشتند، تایید دولت از سوی بنده به معنی بی عیب و نقص بودن دولت کنونی نیست و چه بسا اینجانب نیز از همه امور دولت آگاه نیستم، با کمی دقت در این سخنان می توان به نتایج مهمی دست یافت که می تواند برای فعالان کنونی بسیار راهگشا باشد.

نخست در ارتباط با دادن مجوز انتقاد، از شخص رهبر که بنا بر آیین نامه ای نانوشته در سالهای پس از انقلاب ممنوع و جزو خط قرمزهای روزنامه و فعالان سیاسی بوده و اکنون شاید با کمی هوشیاری بتوان گفت این فضا و خط قرمز به توسط شخص رهبر، شکسته شده و باید از این فرصت استفاده نمود، از سوی دیگر اشتباههای دولت آقای احمدی نژاد آنقدر گسترش یافته که شخص رهبر در حال تبری جستن از آن و  ایجاد مفری برای خود است.

به هر روی بهتر است از این فضا و فرصتها بهتر و بیشتر استفاده شود، آقای خامنه ای در این سالها ثابت نموده که بی مطالعه سخنی بر زبان نمی آرد، مگر در یکبار، آنهم هنگامه دومین انتخابات شوراهای شهری که اشتباهی بزرک در محاسبه های خویش مرتکب شد و موضع گیری زودهنگامش، آبروریزی بزرگی برایش به ارمغان آورد.

 

+ نوشته شده در  86/07/18ساعت 17:11  توسط شیرویه  | 

در اینکه ملت فلسطین سالهاست در درد و رنج به سر می برند، جای هیچ شکی نیست، ولی با این وجود اینجانب حرکتهایی چون راهپیمایی های روز قدس و مانند اینها را راهگشا برای حل مشکل ایشان نمی دانم، چرا که چنین راهپیمایی ها و حرکتهایی به ویژه اگر آلوده به فرامین حکومتی و به اصطلاح بفرموده باشد، نه تنها گرهی از مشکلات نمی گشاید که باعث لوث شدن مساله و فروکاستن آن به مشکلات و بده بستان های دیپلماتیک خواهد شد.

ملت فلسطین سالهاست از سرزمین مادری خود رانده شده اند و در کشورهای دیگر با تحقیر روبرو بوده اند، در طرف مقابل نیز عده ای انسان به امید یافتن سرزمینی از برای خود و خارج شدن از زیر یوغ حکومتهایی که همواره آنها را به چشم بیگانه و توطئه گر می نگریستند راهی سرزمین موعود و یا شاید موهوم خویش شدند، حال با این اوصاف به نظر می رسد که انسانی ترین راه برای برخورد با این معضل شصت ساله، میانجیگری میان ایشان و تلاش برای آشتی و همزیستی آنها در کنار یکدیگر باشد، چرا که به هر روی چه خوشایندمان باشد یا نباشد، نسلی از یهودیان در سرزمین های فلسطینی دیده به جهان گشوده اند و به حق یا نا حق آنجا را سرزمین خود می پندارند، اکنون برای جلوگیری از خونریزی بیشتر در سرزمین فلسطین، بهتر است به جای تعصبات کور و نابخردانه مسلمانی و یهودی و نژاد پرستانه، برای این معضل راه حلی اساسی و همیشگی بیابیم.

دعوت از گروههای درگیر در این قضیه، چه جهادی و چه صهیونیستی و چه ناسیونالیست عرب، چه افراطیون یهودی و نیز مصلحان و اندیشمندان جهانی برای شرکت در سلسله کنفرانس های جهانی به دور از هر گونه تعصب و جانبداری می تواند راه حلی قطعی و ضروری در شرایط حاضر باشد.

+ نوشته شده در  86/07/13ساعت 7:5  توسط شیرویه  | 

دیروز سخنرانی آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا برگزار شد، ولی متاسفانه یا شاید هم خوشبختانه با سخنان و پیشواز ناخوشایند از سوی ریاست این دانشگاه مواجه گشت.

از آنجایی که حضور آقای احمدی نژاد تا زمانی که بر صندلی ریاست جمهوری ایران تکیه زده، در مجامع گوناگون بین المللی به منزله حضور نماینده ایران است، بنابراین چنین توهینی از سوی ریاست دانشگاه کلمبیا حال به هر دلیلی که صورت گرفته باشد، محکوم است و از آن اعلام انزجار می کنیم.

در نوشتار پیشین از ملت امریکا برای داشتن چنین دموکراسی که حتی به مخالفان منافع این کشور در سطح جهان، اجازه ابراز دیدگاه در درون مرزهایش را می دهد، تجلیل شده بود و باز هم واکنش یک فرد و یا مجموعه ای از نهادهای مدنی این کشور را به منزله خدشه دار شدن آن چهره زیبا نمی دانم، امیدوارم روزی در ایران عزیزمان نیز شاهد شکوفایی دموکراسی تمام عیار باشیم و ببینیم که همگان با هر دین و آیین و مسلک فکری آزادانه فرصت بیان دیدگاههای خویش را بیایند.

باز می گردم به اصل سخن که هدف از نوشتار پیش روی است؛ سخنرانی جناب احمدی نژاد بسیاری از مسائل را در پیش روی ما نمایان ساخت، نخستین آنها ضعف مفرط اپوزسیون ایرانی چه در داخل و چه در خارج از کشور است، یعنی آنها نتوانستند مسائل، مشکلات و دغدغه های ذهنی خود را در این فرصت مغتنم ایجاد شده که آقای احمدی نژاد تمامی کاستی ها در درون ایران را انکار می نمود، به گوش جهان خارج برسانند، دریغ از یک شبکه فارسی زبان که برنامه ای مناسب در اینباره توانسته باشد، پخش نماید، دریغ از یک نماینده برجسته اپوزسیون که بتواند در یکی از شبکه های معتبر بین المللی با سند و مدرک از جنایت های رژیم در برابر ملت سخن بر زبان آورد.

از سوی دیگر مدیریت ضعیف و برنامه ریزی ضعیف برای این سخنرانی و پرسشهای بسیار دلسرد کننده خطاب به آقای احمدی نژاد بود که کاملا" دور از انتظار، ساماندهی شده بود.

در حالیکه عدم وجود دموکراسی در کشور، که نمودهای بارز آن تعداد انگشت شمار مطبوعات و تعداد بیشمار زندانی عقیدتی و سیاسی به جرم اقدام علیه امنیت ملی است، در برابر دیدگان جهانی قرار دارد، ولی متاسفانه چنین چیزهایی هرگز در قالب پرسشهایی تاثیر گذار آقای احمدی نژاد را مورد فشار قرار نداد، اعدامها از سوی آقای احمدی نژاد مورد مغلطه قرار گرفت؛ چرا برای نخستین بار از تریبونی که جهانیان بیننده و شنونده آن بودند خطاب به عالی ترین مسئول اجرایی کشور، قتلهای سیاسی سال 67 یادآوری نگشت، چرا انتخابات رسوای (مضحکه انتخاباتی) مجلس هفتم یادآوری نشد، چرا کتک زدن زنان در خیابانهای پایتخت مورد پرسش قرار نگرفت، چرا زندانی شدن افراد به جرم داشتن عقیده ای متفاوت، بدون تشکیل دادگاه برای چندین ماه، آنهم در زندانهای انفرادی که از آن به سوئیت نام می برند!!! یاد نشد، چرا از شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه پرسشی به میان نیامد، چرا از پایمال شدن حقوق اقلیت ها با بیان مصادیق ذکری نشد؟ چرا از عدم در نظر گرفتن منافع ملی ایرانیان در سطح بین المللی سوالی نشد، چرا پرسیده نشد، در حالیکه روشنفکران فلسطینی خواهان عدم دخالت جمهوری اسلامی در امور فسطین هستند، باز هم حکومت ایران به دخالت های خود ادامه می دهد؟ و هزاران پرسش ریز و درشت دیگری که می توانست پرسیده شود ولی متاسفانه با بی تدبیری به تمامی تریبون در اختیار یک فرد خطرناک از یک گروه خطناک ایرانی قرار گرفت و او نیز آن را تریبونی برای مردم فریبی ساخت!

آقای احمدی نژاد فردی خطرناک برای دموکراسی ایرانی است که اگر به موقع کنار زده نشود، عواقب ناگواری در پی خواهد آورد که بهتر است با آگاهی بخشی جلوی این خطر گرفته شد، متاسفانه ملت ایران در ناآگاهی به سر می برند و در برابر خبررسانی به آنها مانع و گسست ایجاد می گردد، فراموش نکنیم و نگذاریم از ذهن ملت ایران عاملان قتل های سال 77 زدوده شود، آقایان، پورمحمدی (وزیر کشور)، محسنی اژه ای (وزیر اطلاعات) مستقیما" در آن فجایع دست داشته اند، آقای صفارهرندی (وزیر ارشاد)، از همان جمع است، چیدمان اینها در کنار هم، برگزیدن استانداران از میان رئیسان زندان و سپاهیان و نیز هجوم نظامیان به ارکان سیاسی کشور نوید روزهای بدی می دهد، بر ماست که با آگاهی بخشی به جامعه وظیفه خویش را در برابر تاریخ به انجام رسانیم.

در پایان نکته ای وجود دارد که لازم می دانم متذکر شوم، همیشه گفته شده، کار خوب از هرکسی باشد، شایسته پیروی است، جناب احمدی نژاد در شروع سخنرانی خویش از یک رسم در میان ایرانیان یاد کرد و آن اینکه هنگامی که کسی را برای سخنرانی در دانشگاه های کشور دعوت می کنند به شعور شنونده احترام می گذارند و معتقدند که استادان و دانشجویان قدرت تفکیک خوب و بد را دارند و نیازی به مداخله نمی بیننند، و نیز گفت، در گفتگوست که حقیقت مشخص می گردد. بسیار جای خوشحالی است که چنین جمله هایی از سوی رئیس جمهور احمدی نژاد در مجمعی دانشگاهی که حساسیت های ویژه خود را داشته مطرح شده و باعث سربلندی ملت ایرن است ولی متاسفانه چنین چیزی از سیستم جکومتی ایران تا کنون بر نیامده است، می دانیم، دکتر سروش سالهاست برای سخنرانی در دانشگاه مشکل دارند، ایشان تنها نمونه ای هستند، آقایان سحابی و ... نیز در این دایره قرار می گیرند، از سوی دیگر در صورتی که ناگزیر از اجازه سخنرانی به شخصی شوند، سالن کنفرانس را از خودی ها پر می کنند، ولی درباره جمله دوم آقای احمدی نژاد (حقیقت در لابلای گفتگو پدیدار می گردد) ای کاش ایشان به این امر ایمان می داشتند و برای ایجاد این فرصت در کشور تلاش می نمودند، ما برای چیزی جز این تلاش نمی کنیم.
+ نوشته شده در  86/07/04ساعت 18:39  توسط شیرویه  | 

همانطوری که دوستان نیز آگاهی دارند، جناب احمدی نژاد قرار است، در دانشگاه کلمبیای امریکا، ایراد سخنرانی نماید، به همین مناسبت چند نکته ای به ذهن اینجانب متبادر شده، که مناسب می دانم، با شما در میان نهم.

پرونده هسته ای ایران، در بحرانی ترین مواقع خود قرار دارد، و دولت کریمه آقای احمدی نژاد نیز جزو حساسیت زاترین دولتهای پس از انقلاب ایران است و از زمان سرکار آمدن آن حرف و حدیث های فراوانی از جمله شرکت شخصی رئیس جمهوری در جریان گروگان گیری سفارت آمریکا بر سر زبانهای افکار عمومی ملت آمریکا افتاده بود، پس از آن با انکار هولوکاست، تقریبا" تمامی افکار عمومی جهان آزاد را در برابر ملت ایران قرارداد، از آنجایی که انفجار برج های تجارت جهانی نیز توسط رسانه ها و محافل خبری رسمی جمهوری اسلامی مورد تردید قرار گرفت، چندان جو مناسبی از ایشان در سطح جهانی به ویژه در داخل ایالات متحده وجود ندارد.

حال با این توصیفات، جامعه امریکا به ویژه جامعه علمی این کشور این فرصت را در اختیار ایشان قرار داده تا با حضور در این جمع علمی، دیدگاههای خود را مطرح و ضمن آن شناخت بی واسطه تری را شکل دهند، چنین موردی که جمهوری اسلامی را اینگونه ذوق زده نموده است، فارغ از نتایج آن خود درسهای بزرگی برای ملت ایران در بر دارد و چه بسا با کمی هوشیاری بتواند باعث سرافکندگی رژیم به دلیل فضای رعب و وحشت و خفقان و سانسور در داخل مرزهای ملی ایران و شکل گیری یک خواست عمومی در کشور گردد.

چگونه است، رئیس دولتی که هر روزه دولت امریکا را زیر سوال می برد و جامعه امریکایی را یک جامعه فاسد محسوب می دارد، می تواند با وجود مخالفت و نگرانی دولت و رسانه های این کشور در یکی از دانشگاههای آن به ایراد سخنرانی بپردازد، ولی در کشور متبوع آن، ایران، استادان دانشگاهش اخراج و از ایراد سخنرانی توسط افراد مختلف به بهانه های واهی جلوگیری می شود؟!

چرا حاکمیت ایران از جامعه امریکا انتظاری تا این پایه بالا دارد ولی خود از آزاد گذاشتن فضا در کشور طفره می رود و به هر وسیله ای در پی ایجاد فضای خفقان در کشور است؟!

از همین جا به ملت بزرگ امریکا به خاطر داشتن چنین سیستم حکومتی تبریک می گویم و متذکر می شوم، به چنین ملتی برای داشتن چنین سیستمی غبطه می خورم.

+ نوشته شده در  86/07/02ساعت 21:24  توسط شیرویه  | 

 
>