تبليغاتX
ایرانیان پاک سرشت
سیاسی-اجتماعی

امروز 28 مرداد سالروز کودتایی است که 54 سال پیش دولت ملی مرحوم دکتر مصدق را ساقط نمود.

ملت ایران پس از نیم سده کوشش در پی آرمان خویش با پافشاری بر خواستهای به حق خود صاحب دولتی ملی شده بودند که اهداف آنها را در سطح ملی و بین المللی دنبال می نمود، ولی این دولت چون تمامی دوران استعمار سیاه چون خاری در چشم "روباه پیر" بود که ناچارش می ساخت با همدستی ایالات متحده در پی سرنگونیش تلاش نماید.

به هر روی با تعویض دولت ترومن در ایالات متحده و با بر سر کار آمدن نیکسون کودتایی سیاه که تمامی آمال و آرزوهای ملتی را به باد داد به ثمر نشست، شاید بهترین فاکتوری که بتوان با آن از موضع بالا با آمریکا روبرو شد، به رخ کشیدن همین نقطه تاریک در سیاست خارجیش در قبال کشورمان باشد ولی افسوس رقابت های داخلی و آلوده ساختن تمامی شخصیت های ملی به انواع اتهامات با اساس و بی اساس ما را از این برگ مهم تارخی محروم ساخته است.

شوربختانه در ایران ما، هیچ گاه شخصیتی ملی، مورد ستایش و توافق همگانی قرار ندارد، همواره هنگامی که گروهی شخصی را با وجود کوشش های ستایش آمیزش مورد توجه قرار می دهند عده ای دیگر با ذره بین به دنبال لغزش های شخصیش در زندگی فردی و یا گاها" سیاسی می گردند تا بدین وسیله بتوانند انگی بر وی بچسبانند در حالیکه هیچ به این موضوع توجه نمی کنند، می توان با برجسته سازی نقاط مثبت و یا حتی با ذکر تمامی جوانب زندگی شخصی، او را به دلیل کار نیکی که به جامعه عرضه نموده است مورد لطف و سپاسگذاری قرار داد، و این چنین ارزش سازی نمود، مرحوم دکتر مصدق نیز از این امر مستثنا نبوده است، او نیز همچنان از سوی سلطنت طلبان و جمهوری اسلامی مورد تفقد! می باشد.

هنوز با وجودیکه می توان از کوتایی ننگین بر علیه دولتیش که به حق دولتی ملی و مردمی بود در شرایط کنونی استفاده ها برد و با برگزاری میتینگها و سخنرانی ها و ساخت فیلم در سطح جهانی آن برهه از تاریخ کشور را شناساند ولی به دلیل بغض شخصی و یا فراتر از آن، هراس از جا افتادن گفتمان و اندیشه مصدق بزرگ از آن پرهیز می شود.

باز هم شوربختانه هیچ خیابانی در کشور و یا حتی یک کوچه! به نام دکتر مصدق وجود ندارد، حتی روز 28 مرداد که نشاندهنده تجاورز آشکار به حاکمیت ملی ایران است (البته با موافقت پادشاه قانونی کشور که خود را ناسیونالیست نیز می دانست) در هیچ کوی و برزنی به چشم نمی خورد.

آری اندیشه های مصدق بسیار فراتر از ظرفیت های حاکمیتی بود که وی نخست وزیری آن را برعهده داشت، شوربختانه امروز نیز رژیم کنونی ظرفیت پذیرش آن خواستها را ندارد به همین دلیل او را کتمان می کند، ما هنوز محتاج انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات، رفاه اجتماعی، اقتصاد بدون نفت، موازنه بین ابر قدرتها هستیم و از همه مهمتر ملی شدن منابع زیرزمینی به ویژه نفتمان هستیم پس هنوز مصدق و 28 مرداد می تواند راهنمای ما باشد.

حال که سخن به اینجا رسید بد نیست باز هم زخمی کهنه را بازگشاییم، دولت رانتی ما که از نفت ارتزاق می نماید، هیچ نیازی به رای و نظر مردم ندارد، چگونه ما در حالیکه هیچ خبری از مفاد قراردادهای نفتی خویش نداریم ساکت نشسته ایم و ملی بودن نفت و گاز را باور کرده ایم، این صنایع یا باید تماما" به بخش خصوصی واگذار شود، یا در چاههایمان بسته شود و یا شفاف مفاد قراردادها روشن و مصرف عایداتش از بودجه جاری کشور حدف گردد، راه دیگری وجود ندارد!

+ نوشته شده در  86/05/28ساعت 8:22  توسط شیرویه  | 

امروز تولد ابوالفضل بود که آن را به نام روز جانباز نامگذاری کرده اند، به هر روی همه روزهای این مملکت به نوعی نشانی از مذهب در بردارد، از فلسفه نامگذاری ها و درستی یا نادرستی این انتخابها اگر بگذریم به سیمای کثیف جنگ خواهیم رسید، امروز از طرف آقای خامنه ای سه آخوند را برای عیادت جانبازان روانه کرده بودند، آقای حداد عادل هم به عیادت دو تن دیگر از این گرامیان رفته بود.

پیش از آغاز سخن باید تاسف شدید خود را در این رابطه ابراز دارم که متاسفانه امروز این افراد آنقدر کلیشه ای به این امر پرداخته بودند که حتی برای نمایش تلویزیونی  این خبر که کمتر از سه دقیقه به طول انجامید، تصاویر کافی نداشتند یعنی تنها سه یا چهار جانباز را به صورت تکراری که حتی از 3 بار برای هر فرد در بیمارستان تجاوزر کرد، نمایش دادند. البته در پرانتز باید بگویم که در آنجا (بیمارستان) تنها خبرنگاران رفته بودند و آقایان به خود زحمت عیادت بیمارستانی ندادند.

این است تجلیل یک نظام مردمی از کسانی که برای دفاع از حیثیت و شرافت هم میهن خود، خویشتن را معلول و خانه نشین ساختند؟!

باز هم در پرانتز بگویم در خانه یکی از این جانبازان تلویزیون بزرگ سامسونگ به چشم می خورد، کسی که زمانی به آرمان دفاع از سالام و کشور در برابر بیگانه خویش را در برابر تانک و توپ قرار داد اکنون مسخر بنگاههای بزرگ بین المللی شده و حتی در خانه خویش از کالا های کاملا" خارجی استفاده می کند و تنها با توهم بزرگی می زید! و حاصل دسترنجش باید به جیب کمپانی های بزرگ چند ملیتی رود!

سیمای مشمئز کننده جنگ را می توانستیم در چهره های این افراد که به جرات می توان گفت همگی جوان هستند ببینیم، کسانی که در بهترین حالت بر روی ویلچر نشسته اند و در بدترین حالت چون آن تصوری که اگر اشتباه نکنم در روزهای عید در دیدار آقای خامنه ای دیده بودیم، بر روی برانکارد درازکش زندگی می کند، یا با دستگاه اکسیژن منتظر مرگ نشسته است، این است سیمای کثافت بار جنگ، جنگی که ایکاش بسیار زودتر تمام می شد و اگر چنین نشد، امروز ایکاش عاملانش به پاسخگویی واداشته شوند و از فرستادن کشور در کام جنگی دیگر باز داشته شوند.

هنوز با وجود گذشت هجده سال از پایان جنگ، یک فیلم قابل اتکا در این زمینه ساخته نشده است، شاید به سختی بتوان فیلم های حاتمی کیا را در زمره آثار قابل اعتنا در این باره قرار داد، هیچ کتاب قابل اعتنایی درباره این جنگ منتشر نشده است، هیچ ایرانی رغبت به خواندن در ارتباط با جنگ ندارد چرا که چون بقیه موارد به اشباع کاذب رسانده اندش.

حال باز هم به سوی جنگی دیگر روانیم و از جنگ لبنان و حزب الله و سوریه حمایت می کنند!!! تا به کی باید این چنین تصویرهایی از مقابل چشمان ما بگذرد و ما همچنان در خواب مانده باشیم؟

چه کاری برای جانبازانمان انجام داده ایم؟ آیا خیابانها را برای رفت و آمدشان مهیا کرده ایم؟ یا آنها را بدون درنظر گرفتن شرایط در ادارات چپانده ایم و باعث اصطکاک های بی مورد و با مورد در اجتماع شده ایم؟ چرا متوسط سن جانبازان ما 40 سال است؟ چرا جوانان کشور را به تهییج به کام مرگ می فرستادیم؟ چرا توده ها را تحمیق نمودیم؟ در جنگ آتی با جهان چگونه می خواهید این جوانان جدا افتاده از دین را با این آرایش های عجیب مو و صورت به جبهه ها روان کنید؟

دفاع از وطن و هم نوع بالاترین ارزش است، آیا این ارزش را درست پاسداری نمودیم؟ آیا اینها همچنان ارزش باقی مانده اند؟ چرا جانبازان و شهدای جنگمان اینگونه مورد بی مهری جامعه اند؟

ما به همه اینها عشق می ورزیم و در عین حال از فروفرستادن دوباره کشور در کام جنگ به شما حکومتگران هشدار می دهیم، عامل جنگ جدید را شما حکومتگران جمهوری اسلامی می دانیم و معتقدیم جنگ پیشِ رو کاملا" قابل پیشگری است، این جنگی دفاعی نیست که ملت موظف به دفاع از کشورشان باشند، این جنگی است که حاکمان ایران برای تثبیت موقعیت خویش و بهره کشی از ملت به سوی آن روانند و در صورت دست یافتن به سلاح های هسته ای، ملت، آغاز خفقان داخلی را باید به انتظار بنشینند.

پس اکنون یک صدا فریاد صلح طلبی و زندگی مسالمت آمیز با جهان خارج و تکریم جانبازان و شهدا و خانواده های آنها و نیز روشن شدن ابعاد جنگ گذشته و سیاست کنونی را سر می دهیم.

باشد که بتوانیم رفتار حکومتگرانمان را زیر کنترل در آوریم و از جنگی که نتایج آن قابل پیش بینی است جلو گیریم.

+ نوشته شده در  86/05/27ساعت 18:39  توسط شیرویه  | 

امروز سالروز تولد حسین بن علی، امام سوم شیعیان بود، مطابق معمول هیچ برنامه مشخصی برای شناساندن شخصیت وی و تاریخچه زندگی اش از سوی دستگاه حاکم انجام نگرفت، سردمداران رژیم کنونی تنها امامان شیعه را در سالروز وفاتشان می شناسند و آنهم برای بر سر و سینه زدن و تحمیق توده ها.

حال با چنین اوصافی وظیفه نسل جوانی که از این وضعیت به ستوه آمده است، جستجوی راههای بهتری برای شناختن این افراد است، به حق، راه حسین بن علی همچنان می تواند پر رهرو باشد، سر تسلیم فرود نیاوردنش در برابر دستگاه ستم و ایستادگی بر آرمانهایش ارزشی فرانسلی و جاودانی است، آنجایی که حکومت اختلاف عقیده را بر نمی تابید و پیمان خویش را زیر پا نهاده بود و به اجبار در پی گرفتن بیعت (بخوانید رای) از همه به ویژه حسین بود، وی با سرباز زدن از این ننگ و ایستادگی بر رای و نظر خویش، راه حلی حق طلبانه و جاودانه را برگزید.

بیشترینه ملت ایران که با برگزیدن مذهب شیعه خود را عاشقان خاندان پیامبر می دانند، چگونه می توانند از کنار این حقایق بزرگ و فرار زمانی و فرامکانی و فرا قومی به راحتی گذر کنند؟!

شستن مقبره حسین با گلاب ناب و قمه و زنجیر زنی و بر سر و سینه کوفتن بزرگترین ستم بر حسین و آرمانش است اگر در شناسایی و  شناساندن راه و هدفش کوتاهی شود.

به راه انداختن کاروانهای سوگواری برای حسین بن علی و دیگر مقدسان تنها برای تحمیق توده های ایرانی صورت می گیرد که گواه روشن این ادعا عدم پایبندی به آرمانهای این بزرگان دینی است.

کسانی که حتی کوچکترین اطلاعی از زندگی حسین و دیگر بزرگان مذهب تشیع ندارند، بزرگترین مدعیان دینداری گشته اند و با راه اندازی مراسم نوحه سرایی و با تبلیغ رفتن به پابوسی!!! حسین تمام آرمانها و اهدافش را یکسره به مسلخ حماقت خود می برند، بزرگترین جفا بر حسین اشباع کاذب ذهنهای مردم است که آنها را به توهم دانستن دچار می سازد در حالیکه هیچ از او نمی دانند.

باید با مظاهر تحمیق توده ها به مبارزه برخاست و پایگاههای سست حاکمیت را که بر فریب مذهبی توده ها استوار گشته است ویران نمود و به شناساندن بزرگان دینی آنطور که بودند بدون ندبه و زاری پرداخت که این را به صواب بسی نزدیکتر است.  

حسین چون دیگر انسانها می زیست یا این تفاوت که شجاعت دفاع از آرمانش را داشت و همین او را جاودانه ساخته است.

 

+ نوشته شده در  86/05/26ساعت 20:22  توسط شیرویه  | 

امروز 25 مرداد سالروز کودتای نافرجام سال 32 است، یاد دکتر مصدق، دکتر فاطمی و یاران ایشان و نیز قیام مردمی در این روز را که باعث شکست این کودتای سیاه شد گرامی می داریم، در نتیجه شکست این کودتا شاه مستقیما" از رامسر به بغداد و از آنجا با حالی پریشان به ایتالیا سفر نمود و امید چندانی به بازگشت به کشور نداشت، ولی سرانجام برگ تاریخ به گونه ای دیگر برگشت و در نتیجه نگه داتشن ملت در خانه و عدم توجه به هشدارهای حزب توده کودتای 28 مرداد به وقوع پیوست که حاصل آن 25 سال دیکتاتوری سیاه بود که از دل آن حکومتی مرتجع برخاست.

از این موارد بگذریم به ادعا های خنده آور سلطنت طلبان و در راس آنان آقای رضا پهلوی خواهیم رسید که هنوز در رویای پادشاهی است، و خود را نماد وحدت و همبستگی ملی ایرانیان می شمارد، چگونه ایشان انتظار دارند ملت ایران کسی را که پدربزرگش با کودتایی ننگین و انگلیسی بر سرکار آورده شد و با اشغال ایران توسط همان دولت جنایت پیشه ناگزیر از استعفا گشت و پدرش نیز به ناچار و توسط دولت انگلستان بر سر کار آمد و دوبار از سوی ملت خلع گشت، به عنوان پادشاه خویش آنهم پس از رسیدن به دموکراسی نیم بند بپذیرند؟!

ملت ایران راه خویش را یافته و تنها برای جمهوری تمام عیار می کوشد.

+ نوشته شده در  86/05/25ساعت 23:30  توسط شیرویه  | 

به صورت روزانه چه در روزنامه ها، چه مجلات، چه در ماهواره و اینترنت از دموکراسی و آرمان رسیدن به دموکراسی تمام عیار می خوانیم و می شنویم، ولی هیچ گاه کسانی که دم از این واژه زیبا می زنند تلاشی در جهت مشخص کردن ابعاد این آرمان شهر نکرده اند و چه بسا به دلیل عدم دانش خویش و یا بنا بر ملاحظات گاها" اساسی تر هیچ گاه چنین نکنند.

دموکراسی شیوه ای از حکومتداری است که بنا بر تجربه سالیان نشان داده است با همه ضعفها و کاستی ها همچنان بی بدیل مانده است، حال عده ای بی سواد که جز کنج حجره های خود و کتابهایی در ارتباط با احکام نجسات و پاکات ندیده اند، دم از ضدیت آن با کتاب خدا و سنت پیغمبرشان می زنند.

ولی در اینجا به هیچ عنوان قصد موشکافی چنین مباحثی را ندارم، تنها با کسانی که دموکراسی را آرمانشهر خود قرار داده اند و در پی آن هستند پرسشی را میان می گذارم، آن اینکه حدود این دموکراسی و آزادی که در پی آن قلم فرسایی می فرمایید کجاست؟

آیا فدرالیسم را برای کشور به رسمیت می شناسید؟ یا حتی بالاتر از آن آنطوری که عده ای مطرح می نمایند قصد انجام رفراندوم هایی برای نظرسنجی از اقلیت های قومی ایران برای ماندن در چهرچوب ارزی ایران را دارید؟ مسائلی که اروپا امروز با آن دست به گریبان است سراغ شما نیز خواهد آمد در یک مورد که همجنس گرایی است چه راهکاری پیش بینی کرده اید؟ در ارتباط با مجازات ها اعم از اعدام و ... چه پیش بینی هایی نموده اید؟ و پرسشهای بسیار دیگر گه می توان آنها را نیز ردیف نمود.

بنده نسبت به هر یک از این مسائل دیدگاههای شخصی خود را دارم، ولی در اینجا از بیان آنها چشم می پوشم تا پاسخ دوستان را بدون هیچ ملاحظه ای شاهد باشم، ولی در یک کلام باید بگویم ملت ایران نه آمادگی انقلابی دیگر را دارد و نه اصلا" عاقلانه است که دوباره گام در راهی پر سنگلاخ که هیچ گونه چشم اندازی از آن در برابر دیده ها نیست بگذارد، ملت ایران هنوز به دموکراسی احساس نیاز ندارند و این تقصیر روشنفکر و سیاستمدار ماست، تقصیر آن کسی است که دم از دموکراسی می زند ولی ذهن جامعه را برای درکش آماده نمی نماید.

آیا زمان آن نرسیده است گفتمانی در این ارتباط را شکل دهیم؟

+ نوشته شده در  86/05/23ساعت 7:57  توسط شیرویه  | 

پس از استعفای آقای طهماسبی، آقای هامانه نیز کنار گذاشته شدند، دولتی که به مسامحه می توان از عمر دوساله آن دم زد، در این زمان اندک، بارها و بارها شاهد ترمیم خویش بوده است.

در ابتدای روی کار آمدن، این دولت بسیاری از نیروهای قدیمی و باسابقه را به دلایل گوناگون از بخش های گوناگون کنار گذاشت و به جای آن افرادی جوان و بعضا" بی تجربه را جایگزین نمود، البته امید می رفت در بین افراد معرفی شده برای وزارت افرادی خوشنام قرار گیرند که متاسفانه چنین چیزی رخ نداد.

در نخستین نشست اوپک که پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد برگزار شد، جناب وزیری هامانه به عنوان وزیر نفت شرکت جستند که عدم تسلط ایشان به زبان انگلیسی با وجود سابقه ای فراتر از 30 سال در مجموعه نفت باعث تمسخر هیات ایرانی از سوی سعودی ها شد.

در ارتباط با استعفای آقای طهماسبی نیز از مدتها پیش خبر از اختلاف نظر شدید میان وی و آقای احمدی نزاد به ویژه در ارتباط با خودروسازان به گوش می رسید.

با وضعیت کنونی و رشد نارضایتی ها از عملکرد دولت و جدا شدن افراد محتلف از آن و انحلال بخش هایی چون سازمان مدیریت و برنامه ریزی و شورای پول و اعتبار و ... نگرانی درباره سرنوشت کشور بیش از پیش انسان را می آزارد.

امیدواریم آقای احمدی نژاد توجه بیشتری به اندیشه جمعی نمایند و کشور را از شرایط بحرانی کنونی به سلامت عبور دهند.

شاید تا کنون این حد از مرزبندی با دولت در طول سالهای پس از انقلاب و حتی پیش از آن در دوره ثبات سیاسی کشور سابقه نداشته باشد، با وجود نگرانی از عملکرد دولت و قرار داشتن همچون همه سالهای پس از انقلاب در شرایط بحرانی بین المللی، این امر را به فال نیک و نشانه رشد دموکراسی در کشور می گیرم، که همگان به دور از مصلحت سنجی به دنبال حقیقت می گردند.

+ نوشته شده در  86/05/22ساعت 10:17  توسط شیرویه  | 

اگر دقت کرده باشید، مدتی است که به صورت روزانه تمامی بخش های خبری صدا و سیما اخبار خود را با خبری مبنی بر کشف یک دارو، ساخت یک محصول استراتژیک و در کل شکستن مرزهای دانش ملی و حتی بین المللی می آغازند، از سوی دیگر اگر چنین خبری برای مشکوک نشدن افکار عمومی استثنائا" برای یک روز در خروجی رسانه ای که بسیار مایلم آنرا ملی بنامم ولی عملکردش مرا از این تعبیر باز می دارد، قرار نگیرد به جایش، کلی خبر خوب و مسرت بخش! از جنبه نظر اقتصادی در بخش خبری به ملت عرضه می گردد.

در ارتباط با کشفیات و اختراعات که به هیچ وجه اینجانب نمی توانم آنها را جدی بینگارم، ولی در مورد مسائل اقتصادی باید چند نکته ای را معروض دارم، از آنجایی که ادعای زیادی دال بر سرمایه گذاری گسترده و افتتاح طرح ها و ... وجود دارد، به تبع ملت باید نتایج این چنین مسائلی را در زندگی روزمره خود شاهد باشند، در حالیکه کاملا" شاهدیم چنین چیزی به هیچ عنوان در سیمای زندگی روزمره ملت ایران دیده نمی شود.

دولت آقای احمدی نژاد با گل آلودن آب و مه آلود نمودن سپهر سیاسی ایران با پیش کشیدن مسئله مافیای نفتی و مقابله با مفسدان اقتصادی توانست رای توده های پایین و آسیب دیده اجتماع را به کیسه خود بریزد، ولی آیا تاکنون جز سخنرانی های احساسی و به دور از تعقل و درایت و منطق که در آنها تنها به صورتی کلی تهدید نموده و باز هم فضا را مه آلود نموده است چیزی عاید رای دهندگان و چشم انتظاران پا برهنه ای کرده است که از سال 57 تا کنون در انتظار آرمان شهری خیالی نشسته اند؟

صدا و سیمای جمهوری اسلامی تهی از هرگونه ارائه اخبار انتقادی و در نتیجه بازتاب شرایط واقعی جامعه ایرانی است، ملتی که زیر بار شرایط سخت اقتصادی در حال کمر خم کردن هستند، و به دلیل نبود آزادی های اجتماعی مفری برای خالی کردن انرژی و احساست خویش ندارند، ملتی فرسوده و گریان و نالاند و شاید بسیاری دچار افسردگی باشند، این افسردگی و دلمردگی را به نام دین و به این نام که شریعت اسلامی با شادی به خطر می افتد از ملت دریغ نموده اند و به جای آن هیچ جایگزین برایشان فراهم نیاورده اند، با مسافرتی به شهرستانها متوجه خواهیم شد که حتی آنها را از پارکها و فضاهای سبز و تفریحگاهها و تفرجگاهها به نام پیشگری از اختلاط و مفسده محروم کرده اند.

چند روزی تا 25 و 28 مرداد باقی است، این روزها یادآور واکنش عصبی انگلستان و تحریک امریکا برای دخالت در کشورمان به دلیل بریده شدن دستهای پلیدشان از سرمایه های ملی کشورمان است، در آستانه این روزها خبرهایی دال بر فروش سرمایه های ملی ایران به ثمن بخس به بیگانگان تنها برای کاهش فشارهای آمریکا به گوش می رسد، ملت ایران برای صیانت از سرمایه ملی خود دست به نهضت بزرگ ملی و ملی نمودن صنایع نفتی خویش زد، چرا اکنون برای موهومی که نام آن را مبارزه با استکبار جهانی نهاده اند باید سرمایه ملی ایرانیان در پیش پایش قربانی شود؟

ببینید چگونه مباحث خلط شده اند، زمانی آرمانمان چه بلند بوده و امروز تنها برای بقا باید دست و پا می زنیم؟

حتما" خبر تخفیف بزرگ گازی به هندوستان برای گریز از فشار آمریکا در آستانه کودتای سیاه 28 مرداد را شنیده اید، یکبار دیگر این امر نشان داد که نه تنها نفت و منابع زیر زمینی در کشورمان ملی نشده که دولتی شده است.

فریب، دروغ، ریا بس است، ادامه این روند جز فرو رفتن بیشتر در باتلاقی که همه در آن سهیمیم عایدی در بر نخواهد داشت، امروز بیش از هر زمانی به دولتی ملی، رسانه ای ملی و در یک کلام دموکراسی تمام عیار نیازمندیم.

+ نوشته شده در  86/05/18ساعت 16:0  توسط شیرویه  | 

مدتی پیش خبری در روزنامه ها مبنی بر ارائه سهمیه بنزین سفر خواندم، اگر حقیقتا" چنین خبری صحت داشته باشد می تواند نشانه ای بر شکست طرح سهمیه بندی و گسترش فرهنگ دروغ و ریا در کشور به شمارش آورد.

تقریبا" می توان گفت بنزین لیتری 300 تا 350 تومان یک امر کاملا" پذیرفته در جامعه شده و بسیاری بنزین مورد نیاز خود را به این قیمت خریداری می نمایند که گواه آن شلوغی خیابانها همچون زمان پیش از سهمیه بندی بنزین است.

اصرار بیش از حد و خارج از منطق دولت برای عدم ارائه بنزین به قیمت دوم نشانه کوته بینی و عدم رشد سیاسی این دولت است، چرا دولت هرگز به این امر نمی اندیشد که به هیچ عنوان در جایگاهی قرار ندارد که بر میزان و نحوه مصرف ملت محدودیت اعمال کند؟! و اگر هم چنین هدفی را در سر می پروراند باید از راههای دیگری جز جیره بندی وارد شود.

اکنون که جامعه با نرخ ذکر شده در بالا کنار آمده است و اثرات تورمی آن را به صورتی ملایم تحمل نموده است، دولت و مجلس باید با اعلام نرخ دوم و کاهش سهمیه ها گامی دیگر در جهت صیانت از سرمایه های ملی بردارند.

گاز سوز کردن ماشین ها با توجه به راندمان پایین آنها هدر دادن سرمایه ها به شکلی دیگر است و تنها این هدر رفت را از حامل انرژی چون بنزین به مست حاملی دیگر چون گاز هدایت می نماید.

علاوه بر این مشکل اساسی ترافیک سنگین در شهرها و آلودگی هوا را بدون راه حل باقی خواهد گذارد.

پس بهتر است با جا اندازی فرهنگ پرداخت هزینه های استفاده از خدمات بدون هیچ گونه یارانه ای خدمتی بزرگ به کشور و نسل های بعدی نماییم.

+ نوشته شده در  86/05/17ساعت 10:52  توسط شیرویه  | 

دیروز یکی از دوستان وبلاگ نویس خبری به من داد که باعث ناراحتی بسیار زیاد من شد، ایشان دوستی داشتند که به خاطر فعالیت های سیاسی ناچار به ترک وطن شده بود و به همین مناسبت مدت زمان زیادی را بی خبر از او مانده بودد، تا اینکه به ایشان خبر رسید، دوستشان در عبور از مرز ترکیه برای ورود به یونان کشته شده است.

امیدوارم خداوند بردباری شایسته ای به آرزوی عزیز عطا کند تا بتواند این درد بزرگ را تحمل کند، ولی ای کاش در شرایطی می زیستیم که هیچ کس ناچار نمی گشت، به خاطر عقیده و مرام خویش، جلای وطن نماید، تقریبا" تمامی افراد در جامعه بر این اصل که فعال سیاسی دارای انگیزه های شرافتمندانه است توافق نظر دارند، به همین مناسبت می توان این پرسش را مطرح کرد که پس چرا با قدری سعه صدر با کسانی که دست به چنین فعالیت هایی هرچند در ظاهر نامطلوب می زنند برخورد نمی شود.

این دوست گرامی گویا از فعالان کرد بوده اند و بنده از اینکه آیا او در پی احقاق حقوق قانونی اقلیت متبوع خود بود یا در جهت تجزیه طلبی گام بر می داشت بی خبرم، ولی در هر حال با وجود مخالفت خود با هر گونه تلاش برای تجزیه طلبی از کشته شدنش به عنوان یک انسان که برای بهبود زندگی خود و مردمش تلاش می نمود بسیار غمگین شدم، و دچار شدن او که درس خود را در ترم آخر مهندسی از هراس گرفتار آمدن در زندانهای جمهوری اسلامی ترک نمود و به خارج از کشور پناه برد و به این سرنوشت دچار گشت را بر گردن مسئولان جمهوری اسلامی می دانم، چرا که با عدم فراهم آوری شرایط یکسان و بهینه در سراسر کشور برای همه ایرانیان از هر قوم و مذهبی که باشند باعث رشد نارضایتی و فراهم آمدن بستر واگرایی و  بوجود آمدن سازمانهای جدایی طلب و جذب جوانان پرشور در آنگونه سازمانها شده اند.

در هر حال همچنان کشورمان فاقد قانون جرم های سیاسی است و به هیچ عنوان مجرم سیاسی را به رسمیت نمی شناسد و همگان را به جرم اقدام علیه امنیت ملی و براندازی به زندان های دراز مدت محکوم می کند.

هیچ قومیتی از قومیت کرد اصیل تر و ایرانی تر وجود ندارد، کردهای عزیز در هر جای جهان چون زردشتیان خود را ایرانی و ایرانی تبار می دانند و همین چون خاری در چشم اعراب و دیگر دشمنان ماست، پس بیاییم با فراهم آوری شرایط مطلوب برای این عزیزان و دیگر اقوام ایرانی، رضایت خاطر آنها را فراهم آوریم و از این رهگذر قدرت و اقتدار ملی خویش را افزایش دهیم.

امید اینکه این صدای حق، در جامعه طنین اندازد و همگان برای فراهم آوری شرایطی که هر ایرانی در وطن خویش و در چهارچوب تمامیت ارزی ایران، آزادانه نظرات و خواستهای خود را ابراز دارد فراهم آید.

در پایان برای شادی روح این عزیز و آرامش آرزوی گرامی دعا می کنیم.

آدرسی که در پایین درج شده است مربوط به وبلاگ آرزوست.

http://mahtabarezoo.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  86/05/16ساعت 10:48  توسط شیرویه  | 

در کشوری زندگی می کنیم که اخبار و رویدادهای بسیاری در آن و پیرامون آن رخ می دهد، به همین مناسبت روزانه مسائل زیادی برای طرح و بحث وجود دارند، وبلاگ نویس که بنا بر دلایل گوناگونی به نوشتن روی آورده است باید بین رخدادهای گوناگون به منظور نوشتن درباره شان دست به انتخاب زند، چرا که اگر قرار باشد تمامی این اخبار و رویدادها پوشش داده شوند زمان زیادی باید مصروف این کار گردد در حالیکه عموم وبلاگ نویسان این محیط را به عنوان کار دوم و غیر اصلی خود و برای در میان نهادن دغدغه های روزانه شان با مخاطبان برگزیده اند، ولی در سوی مقابل نیز این انتخاب باعث ایجاد کمبودهایی خواهد گشت زیرا هر خبر و تحلیل باید در ظرف زمانی ویژه خود پوشش داده شود و گرنه ارزش خبری و تحلیلی خود را با گذر زمان از دست خواهد داد، به همین دلیل این انتخاب واقعا" انتخابی دشوار است.

دیروز خبرها حکایت از جشن ایرانیان مقیم دوبی به مناسبت پیروزی تیم ملی بسکتبال کشورمان و اشغال خیابانهای این کشور به دست ایرانیان داشت، در نگاه نخست خبری شادی بخش به نظر می رسد که نشانه همبستگی و عرق ملی ایرانیان در هر گوشه جهان و نشانه عشق و علاقه شان به خاک اهورایی ایران است، ولی با کمی دقت به آمار و ارقام از نو، یاسی جانسوز بر انسان مستولی می گردد، چرا که می بینیم یک پنجم جمعیت دوبی ایرانی و یا ایرانی تبارند، حجم سرمایه گذاری ایرانیان در این کشور سر به فلک زده است، پروازهای هفتگی از تهران به مقصد دوبی باعث تعجب همگان شده است، در کنار اینها سکوت آزادهنده همین ایرانیان وطن پرست (اگر بتوان چنین نامی بر خالی کردن انرژی و احساساتشان با بر هم ریختن نظم عمومی و به نوعی هنجار شکنی در کشوری بیگانه نهاد) در برابر چشم داشت این شیخ نشین، بر خاک پاک وطنشان را دردمندانه شاهدیم.

پرسشی که من از این دوستان و دیگر کسانی که با دیدن و یا شنیدن مناظر پایکوبی ایرانیان به وجد آمدند دارم این است که لحظه ای تصور کنند این هیجان در قالب اعتراض دسته جمعی به جسارت این شیخ نشین به تمامیت ارضی مشورمان نمود می یافت، آنگاه به نظر شما واکنش عربها در برابر این سیل خروشان و پر حمیت ایرانی چه بود؟ آیا باز هم و چند باره و هزار باره این ادعای زشت را در بیانیه هایشان می گنجانیدند؟

در بدینانه ترین حالت می توانیم گمان کنیم هموطنانمان را با خفت و خواری از کشورشان بیرون می کردند، آنگاه می تواسنتیم شاهد افول دوران رشد آنها و شروع دوران شکوفایی خویش و برون رفت کشور از بحران سرمایه گذاری باشیم، آری به تمامی مشکلات در کشور واقفم، می دانم حتی به دلیل نبود آزادی اجتماعی برای شرکت در باری، کنسرتی ایرانیان راهی دوبی و دیگر جاها می شوند، ولی این گفتمانی درونی و مربوط به داخل مرزهاست و راهش فرار از کشور به همراه خروج سرمایه های مولد نیست، پس ای کاش چنین شور و هیجانی را در قالب اعتراض به بیانیه های رسمی شیخ نشینها از سوی ایرانیان مقیم این کشورها به همراه ایرانیان داخل کشور شاهد باشیم، آنگاه با افتخار خواهیم گفت: ایرانیم و به کشور خویش عشق می ورزیم و از بذل جان برایش دریغ نداریم.

+ نوشته شده در  86/05/15ساعت 11:24  توسط شیرویه  | 

"ملت نیازی به قهرمان ندارد." این جمله آقای خاتمی است شاید نقل به مضمون باشد، ولی در مفهوم همانی است که ایشان گفته اند، جمله ای است درست، با بیانی شاید صادقانه.

آقای خاتمی حال من به عنوان یک ایرانی از شما می پرسم، اگر ملتی نباید قهرمان بخواهد و گذر از این مرحله برای او فضیلتی به شمار می رود، نیاز به "سر" نیز نباید داشته باشد؟ آیا رهبری صادق و راه بلد نیز نباید بخواهد؟

جناب خاتمی شما تشنگی ملت را نسبت به آزادی، برابری همگان اعم از زن و مرد در برابر قانون، آنهم نه هر قانونی، بلکه قانون برآمده از منشور حقوق بشر که کرامت انسانی را ارج می نهد و حقوق متساوی برایشان قائل است، و خواستار به پرسش گرفتن تمامی مقامات از بالا تا پایین و زدودن هاله قدسی از اطرافشان بوده است، شاهد بودید و نیر دیدید که چگونه ملت مشتاق اصلاحات وعده داده شما بودند و باز هم دیدید که پس از گریه هایتان چگونه همراهی خویش را، به شما اثبات نمودند، پس چرا شما با آنها همراه نبودید و حالا نیز نیستید؟

هفته گذشته بود، در نوشتاری جداگانه بزرگترین وظیفه کنونی شما را نسبت به ملت و تاریخ، انتشار خاطراتتان ذکر نمودم، اکنون نیز با پافشاری بر همان خواسته از شما می خواهم اگر آن کار را بدلیل پرهزینه بودن نمی خواهید انجام دهید، کمینه به شور و شعور ایرانی ادای دین و احترام کنید.

ملت ایران پیمان شکنی های شما را حتی اگر به بهانه مصلحت و حفظ نظم موجود بوده باشد هنوز فراموش نکرده است.

جناب خاتمی بی دلیل تلاش در جهت کشانیدن مردم به پای صندوق های رای نفرمایید، چرا که حاصلی جز شرکت معدودی افراد نخواهد داشت.

جناب خاتمی ایران امروز ما نیاز به گفتمانی گسترده دارد، تلاش خویش را در جهت بر آورده نمودن این نیاز مصروف دارید.

آقای خاتمی روزنامه تان که چند شماره ای از آن را منتشر کردید و نوشتاری نیز در آن، چه شد؟ آیا آن نیز به مصلحت بستید؟

جناب خاتمی آری فراموش نکرده ام که گفتید اصلاحات پروسه است، شکی در آن نیست ولی پرسشم این است این پروسه چگونه به پیش می رود؟ موتور محرکه اش چیست؟ آیا جان و تن جوانان و دانشجویان ایرانی و خون آنان و محرومیت شان از تحصیل و حقوق اجتماعی موتور محرکه آن است؟

آقای اگر خاتمی شما لب به سخن گشایید با شما نمی توانند کاری کنند! آیا رئیس جمهور 20 میلیونی کشوری را در زندان خواهند افکند؟ آیا شما را خواهند کشت؟ کوچکترین مشکل برای شما و خانواده تان مطمئنا" ملت را آگاه تر و در اثبات حقانیت راه آنان را به یقین بیشتر خواهد رساند!

جناب خاتمی نگذارید خاطره زشت 18 تیرماه 78 که با سکوت خویش باعث پایمال شدن حقوق دانشجویان شدید بار دیگر در اذهان تکرار شود!

آقای خاتمی اگر میان این حوادث دهه ای فاصل می بود می توانستیم سکوت کنیم ولی هر ساله شاهد بگیر و ببند در دانشگاه هایمان هستیم.

خاتمی عزیز ما مشکلی با نظام دینی نداریم، ما ضد دین نیستیم، ما نیز چون شما علاقه مند به صداقت، ایمان، تعهد، پرستش عاشقانه خدای خویشیم، گریزان از ریا، نفرت، دروغ و نیز ظاهر پرستی هستیم، چرا به ملت اعتماد نمی کنید؟ چرا دلبسته ظاهر دینی این رژیم شده اید؟ اصلاحات روبنایی اگر این رژیم را می تواند اصلاح کند ما حامی ایم، اگر اصلاحات زیر بنایی اصلاحش می کند باز  آماده ایم، دیگر چه چیز شما را به مماشات وا می دارد؟ چه می خواهید؟ آیا فرار ایرانیان از کشور را نمی بینید؟ آیا درد و رنج انسان ایرانی را نمی بینید؟ آیا دلتان به حال این زیبا وطن ما نمی سوزد؟ پس چرا سکوت؟ چرا تلاش برای بقای حداقلی در ساختار قدرت؟ چرا تکلیف خویش را انجام نمی دهید؟

خاتمی عزیز، نتیجه 8 سال اصلاحات و عقب نشینی های گام به گام شما جناب احمدی نژاد شده است، آیا از طرح های نیمه تمامی که پس از پایان دوره کاریشان به جای خواهد ماند، از تنش فزاینده با جهان خارج و ... واهمه ندارید؟

این نوشتار را خطاب به شما نوشتم، چون هنوز معتقدم ملت با همه دلخوری هایی که از شما دارند، همچنان به شما اعتماد دارند، از شما حرکت تند و رادیکال انتظار نداریم، بیان حقایق و براه انداختن گفتمانی ملی را چشم انتظار نشسته ایم، روزنامه معتدل شما قابل بسته شدن نیست، آنگاه کسی نمی تواند گفت که باید از شما عبور کرد، چرا که شما بنا بر سلیقه شخصی به عنوان یک شهروند آنطور که صلاح می دانید فعالید، و هرکس راه و مرام شما را نمی پسندند می تواند راهی دیگر رود ولی این کار تنها از شما بر می آید، چوت پتانسیل اعتماد ملت و نیز ریاست جمهوری یک کشور را در کوله بار خویش دارید.

در پایان از شما استدعا دارم، دانشجویان دربند را دریابید و در برابر حبس اندیشه واکنش نشان دهید.

+ نوشته شده در  86/05/14ساعت 10:9  توسط شیرویه  | 

باز هم در روزهای گذشته شاهد اعدام افرادی به بهانه تجاورز به ناموس مردم بودیم.

چنین سناریوی رسوایی بسیار ناشیانه طراحی گشته است، زیرا هر کس به خوبی درک می کند که در درجه اول این احکام، مراحل قانونی خود را به دقت طی ننموده است و پس از آن نیز این اعدام ها و صحنه سازی ها و همراهی رادیو و تلویزیون و در کل جو سنگین تبلیغاتی برای آماده سازی اذهان عمومی برای پیشبرد فاز اصلی طرح که خفقان عمومی و اعدام ها و بگیر و ببندهای گسترده سیاسیون و فعالان جنبش مدنی و آزادی خواهان می باشد، است.

بد نیست ملت پس از 28 سال سکوت و فریب خوردن بنام دین و خدا و ... اکنون از مسئولان جمهوری اسلامی بیلان کاری بخواهند.

دوستان، گرامیان، این را با همه وجود عرض می کنم، کارنامه ای سیاهتر و بدتر از کارنامه جمهوری اسلامی نمی توانید یافت، این رژیم در طول چندین ساله اخیر نه تنها هیچ گونه پیشرفتی را نتوانست عاید ملت ایران نماید، بلکه باعث پسرفت کشور نیز شد، با مقایسه کشور در شرایط کنونی با کشورهای همسایه و همرده در پیش از انقلاب کاملا" به حقانیت سخن اینجانب خواهید رسید، بد نیست به شرایط اسفناک کشور دقت نمایید، تقریبا" بدون استثنا می توان گفت هیچ جای امور مملکتی جای هیچ دفاعی برای رژیم باقی نگذارده است، اینها سرمایه های ملی کشورند که در حال نابودی به دلیل بی لیاقتی آقایان است.

شرایط کشور بسیار وخیم است، بهتر است هر چه زودتر این شرایط را دریابیم.

باور کنید اگر اکنون در قبال اعدام ها و بگیر و ببندها سکوت کنیم، این شرایط تبدیل به رویه ای خواهد شد، و آنگاه دیگر جای گله و ناخرسندی نخواهد بود چرا که در وقت عمل هیچ گونه واکنشی از سوی ما صورت نگرفت و پایه های این عمل زشت و کریه را به دست خود محکم نمودیم.

+ نوشته شده در  86/05/13ساعت 7:13  توسط شیرویه  | 

مدتی پیش اعضای پارلمان ایران، طرحی زیر عنوان "طرح ساماندهی مد و لباس" ارائه کردند، در نخستین نگاه و از هر دریچه ای که به موضوع نگریسته شود، این طرح دخالت آشکار در خصوصی ترین و اختیاری ترین زاویه های زندگی افراد حاضر در یک اجتماع محسوب می گردد.

چگونه می توان پذیرفت حتی برای طرح و شکل و رنگ و اندازه لباس افراد جامعه بخشنامه های حکومتی صادر شود؟ این موضوعی آشکار و پذیرفته است که نوع پوشش در هر کشوری ریشه در گذشته و تاریخ و هنجارهای آن کشور دارد، یعنی به هیچ عنوان نمی توان برای جمعیتی هفتاد میلیونی آن هم در زمانه ای که مرزهای فرهنگی تا حدود بسیاری به واسطه ارتباطات گسترده جهانی رنگ باخته اند به وسیله یک قانون، بخشنامه، آییین نامه یا هر طور دیگری رهنمود صادر کرد، این مساله ای است که باید در گذر زمان شکل یابد.

ولی بد نیست به موضوع از دریچه دیگری نیز نظر افکنده شود، ایرانیان از کهن ترین اقوام بشری هستند که دارای پیشینه تاریخی روشن و پرافتخارند، چنین ملتی حتما" دارای پوشش های خاص خود بوده اند که گواه آن نیز سنگ نگاره های تخت جمشید، بیستون و نوشته های تاریخ نگارانی چون هرودوت و گزنفون و ... است، در دوره های متاخر تر چون دویست سال گذشته نیز ایرانیان دارای پوشش ویژه خود بوده اند، یعنی در تمام این دوران، ملت با ذوق و قریحه ی خود که متناسب با تاریخ و فرهنگ بومیشان بوده به طراحی و دوخت لباس خویش اقدام می کردند، ولی اکنون جز در مناطق روستایی که همچنان از پوشش های محلی آنهم بدون نوآوری خاص و نیز پوشش های یکدست کارورزان در شغلی ویژه هیچ نوع پوششی با طراحی و پیشینه ملی در کشور دیده نمی شود، بررسی و پیدا کردن چرائی این مطلب خود کاری است به صواب، که باید توسط کسانی که دغدغه ملی دارند و نیز توسط جامعه شناسان و ... مورد توجه قرار گیرد.

طرح تصویبی در مجلس شورای ملی، از دیدگاه بسیاری از افراد مذهبی در جامعه مورد تایید و حتی قدردانی قرارگرفت، در حالیکه این گرامیان به هیچ وجه به این موضوع بدیهی توجه نکردند که چرا باید کسانی را که خود هیچ دغدغه ای برای رعایت نوع پوششی خاص که حال می تواند در این مورد پوشش سخت اسلامی باشد ندارند، ناگزیر از رعایت آن نمود، چنین وضعیتی جز ایجاد جو ریا و نیز سردرگمی اجتماع دستاوردی دیگر در بر خواهد داشت؟ اگر هرکس با پوشش خاص خود که نشانه تعلق خویش به گروهی ویژه است در اجتماع ظاهر شود آنگاه تکلیف افراد جامعه برای برخورد با وی روشن خواهد بود، در حالیکه اگر همگی با پوشش یکدست وارد صحنه اجتماع شوند، علاوه بر از بین رفتن ذوق و تنوع میان افراد، نمی توان به راحتی میان مردم تفکیک قائل شد و گروههای گوناگون فکری را بازشناخت و به ناچار مسائل پیچیده خواهند گشت، شاید لازم باشد، بی پرده تر سخن بگویم، به عنوان نمونه همواره، پوشش زنی بدکاره با فردی آکادمیک حتما" تفاوت خواهد داشت، یا نمونه دیگر کسانیند که در خارج از کشور اهل گروهی خاص یا از طرفداران آن گروه هستند، نوع پوششی ویژه را برای خود بر می گزینند، حال اگر چنین مسائلی در ایران نیز پذیرفته و باب شود بسیار بهتر خواهد بود، و ریا و دو روئی نیز از میان بر خواهد خاست.

این مساله مهم می توانست به شکلی دیگر مطرح گردد، یعنی تنها به موضوع کمک و ارائه تسهیلات و یارانه به طراحان لباس و همیاری برای برپایی نمایشگاه اختصاص یابد و افراد جامعه را در انتخاب پوشش آزاد می گذاردند، در حالیکه اکنون بیشترین دغدغه جامعه در اینجاست که اگر اکنون سکوت کنیم و از این طرح حتی اگر به واقع هدفی جز احیای فرم های ایرانی و به صورت توصیه ای و پیشنهادی نداشته باشد حمایت کنیم، فردا با فروش دیگر انواع لباس ها به مخالفت پرداخته خواهد شد و حکومتگران گامی دیگر به پیش خواهند آمد و این نگرانی نیز کاملا" منطبق بر واقعیت است.  

 

+ نوشته شده در  86/05/12ساعت 7:46  توسط شیرویه  | 

از مدتی است می خواستم وبلاگ نویسی را کمینه برای مدت شش ماه کنار بگذارم ولی هر روز پیشامدی رخ می دهد که مرا باز هم وادار به نوشتن می نماید، مطلبی که امروز قصد نگارش درباره اش را دارم به هیچ عنوان یک موضوع سیاسی نیست، کاملا" موضوعی است فرهنگی و اجتماعی که به خصلت ها و اندیشه های انسان ایرانی باز می گردد.

شوربختانه وبلاگ نویسان عزیزی که من با آنها در ارتباط هستم به مسائل فرهنگی و اجتماعی جامعه خیلی واکنش نشان نمی دهند، مگر جز این است که ما به عنوان کسانی که دغدغه اجتماع، ملت، کشور و منافع حال و آینده ایران را داریم، باید نسبت به تک تک لغزش های جامعه حساس باشیم و آن را به سرعت با هدف از بین رفتن و یا کم رنگ شدن و یا حداقل حساس نمودن اجتماع پژواک دهیم و تا حد ممکن بر روی آن بحثی را طرح ریزی نماییم؟! پس چرا از انجام چنین کاری که به نظر من اصلی ترین وظیفه ماست فروگذار می نماییم؟

اما سخن اصلی؛ اگر دوستان مراسم تشییع جنازه آقای مشکینی را دیده باشند، حتما" قسمتهای بر سر و سینه زدن مشایعت کنندگان را نیز مشاهده کرده اند، آیا اصلا" از خود پرسیده ایم، این جلوه های وحشی گری و عصیان زدگی به هیچ عنوان شایسته یک انسان نیست؟ آیا هیچ یک از ما از این رفتار هم میهنانمان شرمنده و شرمسار گشته ایم؟ کسانی که هنگام بر سر و سینه زدن، حسین حسین می گفتند، آیا به نظر شما هیچ از فلسفه قیام حسین بن علی می دانستند؟ آیا هیچ از جوانمردی، از شهامت، از غرور، از آزادگی وی می دانستند؟ آیا می دانستند وی در برابر حکومتی قیام کرد که با زور قصد تحمیل نظر خود بر او را داشت؟ آیا می دانستند عمل آن روز حسین در چهارچوب دنیای امروز در قالب یک نارضایتی سیاسی می گنجد و حسین به عنوان یک شهروند خواهان حیاتی شرافتمدانه با حفظ نظرات و دیدگاههای سیاسی خود بوده است؟ همان چیزی که امروز از تک تک افراد ایرانی دریغ می گردد، و هر که جز نظر رسمی بپسندد شایسته محرومیت از تمامی حقوق اجتماعی شناخته می شود!

آیا آنهایی که بر سر و سینه زدند هیچ لحظه ای اندیشیدند که این شخص (آقای مشکینی) که بوده؟ چه کارهایی انجام داده بوده؟ چه اندیشه ای داشته؟ و پرسشهایی از این دست از خود پرسیده بودند؟

تا به کی باید شاهد این چنین مراسم آبرو بری باشیم و همچنان سکوت کنیم؟ آیا اینچنین بربریت هایی را در زمان استقبال از مقامات رسمی کشور در سفرهای استانی شاهد نبوده و نیستیم؟ که آنها را به عنوان استقبالهای باشکوه مردمی از صدا و سیمای خودی در برابر چشمان جهانیان می گذاریم؟ این گونه مراسم را با مراسم آرام و همراه با احترام تشییع جنازه در ادیان دیگر مقایسه کنید! این چنین استقبالهایی را با مراسم مشابه در کشورهای دیگر و حتی در زمان شاه مقایسه کنید؟

چرا کرامت انسان ایرانی این چنین به سخره گرفته می شود و ما همچنان مهر سکوت بر لب نهاده ایم؟ چرا هیچ نمی گوییم؟ اینها هم مسائل سیاسیند؟ این گونه رفتار به فرهنگ اجتماع باز می گردد! باور کنید مقصر اصلی در اینگونه مسائل مائیم که خود را نخبه جامعه می دانیم و در ارتباط با این موضوع ها سکوت کرده ایم، هیچ نمی گوییم، و همین مراسم وحشیانه باعث توهم در آقایان و در سطوح بالای مملکتی می گردد! مائیم که باید چشمان تیز بین اجتماع باشیم و هر آنچه که در اطراف می گذرد، به خوبی رصد کنیم و با خامه خویش در اختیار جامعه خواب زده خود قرار دهیم به این امید که جامعه را قدری تکان دهیم که اگر چنین هم نتوانستیم کرد کمینه به وظیفه خویش عمل نموده باشیم.

+ نوشته شده در  86/05/11ساعت 5:45  توسط شیرویه  | 

آقای مشکینی نیز از دنیا رفت، وی همان کسی است که گفته بود، لیست اسامی نمایندگان مجلس هفتم به تایید امام زمان رسیده است!!! و اگر اشتباه نکنم یکی از کاندیداهای اشغال پست رهبری پس از فوت آقای خمینی بوده است که در آن زمان نتوانست نظر مساعد اعضای مجلس خبرگان را جلب نماید، حال نیز چنین کسی با این چنین تفکری در سالروز فوت زینب دختر امام علی فوت نمود!!!

وی پس از سخنانی که ذکرش در بالا رفت و در اصلاح آن گفته بود، "برخي، حرفهاى من را بدرستي درک نکرده و تنها در مطبوعات و محافل خبرى ما را مورد حمله قرار دادند. در روايات آمده است از يک شب قدر تا شب قدر ديگر حوادث جامعه توسط فرشتگان به معصوم گزارش مي شود و با توجه به اينکه در هر عصرى يک معصوم وجود دارد در عصر ما نيز امام زمان نظارت دارد، وقتي فرشتگان مي گويند فلان سال در کجا جنگ مي شود يا در خمين شخصي به نام روح الله به دنيا مي آيد، يا فلان شخص رئيس جمهور مي شود حضرت امام زمان از برخي اين گزارشها ناراحت و از برخي ديگر خوشحال مي شود، اگر مسئله خوب باشد مي فهميم که امام زمان آن را امضا کرده ولي اگر خوب نباشد امضا نمي کند".

از سخنان بالا می توان به نوع تفکر چنین شخصی پی برد، با کمی دقت متوجه خواهیم شد که چنین کسی، تشخیص خود را ملاک خوبی و بدی می داند و به هیچ عنوان حتی در امور سیاسی قائل به نسبی بودن امور نبوده است و آنچه را از نظر وی مطلوب جلوه می نمود مورد تائید امام زمان خویش نیز می دانست.  

اما برگردیم به تاریخ فوتشان؛  بد نیست قدری به روزهای فوت کسانی که در رژیم کنونی قصد پیچیدن آنان در هاله ای از تقدس را دارند دقت نماییم، بیشترینه شان در چنین روزهایی فوت می کنند!!! یا شاید فوت داده می شوند! جناب مشکینی نیز از چنین امری مستثنا نگشت و او نیز که یکی دو هفته ای شایعه ی مرگش در هر کوی و برزنی به گوش می رسید سرانجام در یکی از روزهای مرگ بزرگان دینی از دنیا رفت.

نمی دانم تا این حد بازی با احساسات مذهبی مردم و تقدس زایی برای همه چیز و همگان چه هدف و مقصد و مقصودی را دنبال می نماید؟

از مرگ کسی خوشحال نمی شوم، ولی افسوس نیز برای مرگ انسانهای متحجری چون اینان نمی توانم خورد، و فقط در دادن خبر مرگ چنین انسانهایی می توان گفت، یک نفر از متحجران فضا را برای تنفس دیگران بازتر کرد!  

از تمام اینها گذشته می توانیم شاهد میزان دین و دیانت آقایان در چند روز آینده و در پی ادعاهای جانشینی ریاست مجلس خبرگان رهبری که مجلسی فرمایشی تشکیل شده از عده ای کارافتاده و اکثریت ناشناس برای ملت است باشیم.

به امید روز آزادی ملت ایران از چنگال ریا و مردم فریبی

+ نوشته شده در  86/05/10ساعت 6:32  توسط شیرویه  | 

نمی دانم تا حالا شده به مسائل رخ داده در کشور به دقت توجه کنید؟

من می خواهم در اینجا ادعا کنم، دموکراسی در ایران یک دروغ بزرگ است، خوب برای هر ادعایی هم باید مستنداتی ارائه کرد، پس باید این کار را هم منطقا" انجام بدهم.

از نمونه های آشکاری چون دور باطل انتخابات مجلس خبرگان و شرایط منتخبان این مجلس می خواهم به دلیل روشنی مطلب در گذرم، می مانند باقی مطالب که من به ذکر نمونه وار چند تا از آنها برای اثبات مطلب آنهم به طور اجمالی به منظور پرهیز از اطاله کلام بسنده می کنم.

نخست مساله آزادی مطبوعات در کشور مطرح است، که از آن به رکن چهارم دموکراسی یاد می شود، در همان مرحله اول و راه اندازی روزنامه (منظور همه نوع نشریه، شامل هفته نامه و ماهنامه و ... است) باید مجوزی از نهادهای رسمی و حاکمیتی گرفته شود و همین اولین سنگی است که در جلوی پای روزنامه نگار دگراندش انداخته می شود که در چند سال اخیر با ندادن مجوز حتی به احزاب رسمی نمود بارز آن را شاهد بوده ایم، پس از آن بستن روزنامه بدون تشکیل دادگاه و محکومیت مدیرمسئول در محکمه ای با حضور هیات منصفه است، پس این شد وضعیت رکن چهارم دموکراسی در این کشور.

موضوع انتخابات قدری خوشمزه تر است، نخست باید بنا بر قواعد دموکراسی ببخشید مردمسالاری دینی عده ای از صالحان برای کمک به انتخاب مردم (منظور همان امت همیشه در صحنه است)، توسط عده ای  معتمد برگزیده شوند (دستچین شوند)، پس از آن این افراد دستچین شده به منظور انتخاب اصلح به امت عرضه گردند پس از آن می توانند شئون ولی فقیه را در چهارچوبی که بدانها تفویض می گردد به انجام رسانند، بد نیست همین جا مکثی کنیم و به ژرفای کارکرد این ساز و کار قدری تامل کنیم، یعنی هر زمان ولی فقیه تشخیص دهد (عشقش بکشد)، بنا بر ولایت امری که دارد (خودکامگی)، می تواند تمامی شئون کشورداری را تا اطلاع ثانوی و شاید برای همیشه در قبضه قدرت خویش گیرد (دیکتاتوری)، و از آنجایی که مخالفت با وی مخالفت با خداست هر مخالفی محارب و مفسد فی الارض شناخته شده و سرو کارش با کرام الکاتبین خواهد بود.

حال تنها به این حد که کفایت نمی شود، آنگاهی که آقایان به همراه محدودی و معدودی از خانمها بر صندلی های انتخابی تکیه می زنند دخالت همچنان ادامه می یابد که نمونه آن ترسیم خط مشی ها از سوی رهبر فرزانه!!! انقلاب برای ایشان است، نمونه ی آن را هم در از دستور کار خارج کردن اصلاحیه قانون مطبوعات، و مورد اخیر تر آن کسب تکلیف از وی برای قضیه بنزین شاهد بوده ایم، بد نیست به جنبه های دیگر نیز توجه ای هرچند گذرا داشته باشیم و آن هم برنامه آینده شورای نگهبان برای اخراج هر نماینده مخالفی حتی در حین دوران نمانیدگی وی است که به امید خدا تا مدتی دیگر اگر نجنبیم شاهد آن نیز خواهیم بود که حتی شمه ای از آن را در ارتباط با آقای لقمانیان نمانیده مجلس ششم تا حدودی مشاهده کردیم، و حتی آن سناریو به شکلی دیگر با کمی تاخیر در پایان آن مجلس و در آستانه مجلس هفتم با رد صلاحیت گسترده نمایندگان ناراضی به اجرا در آمد. 

در یک کلام و سر راست بخواهیم بگوییم، هیچ کس با اندیشه ی انتقادی حق شرکت در انتخابات ایران زیر سلطه جمهوری اسلامی را نخواهد داشت و باید تا پایان عمر عقیده خویش را پنهان دارد چرا که حتی برای استخدام فرزندش در اداره ای، سازمانی، از پیشینه پدر نیز سراغ می گیرند، از سوی دیگر نهادهای حاکمیتی انتخابی همگی به نوعی بازیچه و عروسک خیمه شب بازی و برای نمایشی دروغیند.

نمونه آخر به وضعیت فراگیر ترین رسانه کشور که رادیو و تلویزیون باشد بر می گردد، که آن نیز در کف اختیار حاکمیت است، یعنی هیچ رسانه صوتی و تصویری جدا از حاکمیت حق حضور در عرصه، حتی برای اهداف غیر سیاسی را ندارد.

موارد دیگری چون اجبار حجاب، منع استفاده از مشروبات الکلی، دخالت در جزئی ترین امور زندگی چون الزام به عدم استفاده از ویدئو و ماهواره و ... نیز بر این دروغ بزرگ بیش از پیش صحه می گذارد.

بد نیست یکبار دیگر معنا و مفهوم دموکراسی که چیزی جز اعمال سلیقه اکثریت برای اداره جامعه نیست برای حاکمان جمهوری اسلامی یادآوری گردد.

نمی دانم توانستم به اثبات مورد خویش نائل آیم؟

+ نوشته شده در  86/05/09ساعت 7:21  توسط شیرویه  | 

هر از گاهی که به سیمای جمهوری اسلامی نگاه می کنم، فکری به ذهنم هجوم می آورد که خواستم آن را با شما در میان گذارم.

بی شک، شما نیز چون من متوجه تبلیغات گسترده و حمایت صدا و سیمای جمهوری اسلامی به شکلی گسترده از دولت مهروز آقای احمدی نژاد شده اید، قسمت بزرگی از بخش های خبری اختصاص به افتتاح طرح ها، مراسم شروع به کار پروژه، کلنگ زنی و نیز کشفیات بزرگ روزمره پزشکی و ... یافته است.

در این میان آنچه که انسان از بخش های گوناگون خبری مشاهده می نماید چیزی جز پیشرفت و احساس رضایت مندی نسبت به همه چیز نیست (حال با گذاشتن فرض بر صحت گفتار)، ولی افسوس از ادراک ذره ای از این خوشوقتی در زندگی روزمره انسان ایرانی!

در پس تمام این قضایا آنچه که مرا به اندیشه واداشته است، سکوت آقای خاتمی است، بی شک بسیاری از طرح هایی که دولت کنونی در حال افتتاح و بهره برداری از آنهاست، در زمان دولت آقای خاتمی مطالعات و مراحل ساختشان آغاز شده بود و یا طرح هایی نیمه تمام بوده اند که دولت ایشان براساس برنامه اعلامی خود متعهد به اتمام آنها پیش از شروع طرح های جدید شده بودند، ولی اکنون بدون هیچ ذکری از زمان شروع طرح و میزان پیشرفت کار در هر دوره، تنها افتخاراتشان به نام و به کام این دولت به ثبت می رسد.

چرا در این زمان که هجمه ای گسترده بر علیه آقای خاتمی جریان دارد و از گذشته نیز به ویژه در زمینه اقتصادی وجود داشته ایشان هیچ بیلان کاری ارائه نمی دهند؟ این کار از روش های گوناگونی قابل انجام است که می توان به چاپ دفترچه ای که شامل اطلاعاتی راجع به پروژها شامل میزان سرمایه گذاری، سال شروع به کار و ... می شود، اشاره داشت، راهکار دیگر انجام سلسله مصاحبه هایی با روزنامه های طرفدار ایشان است، ولی پیشنهاد مشخص من در این زمینه که می تواند بسیار هم جامع تر و اثر گذار تر باشد، چاپ خاطرات شان از دوران انقلاب به ویژه دوران هشت ساله دولتشان به دور از مصلحت سنجی های رایجشان است، که این کار سترگ می تواند علاوه بر گذاشتن سنگ بنای یک روش درست، به روشن شدن اذهان و افکار عمومی کمک شایانی نماید، و از سوی دیگر پیمان ناتمام خاتمی با ملت را به کمال رساند و او را از زیر بار فشارهای به حق ملت رها سازد، چرا که به نوعی کارنامه ای صادق از دوران تلاش های وی خواهد بود و حتی اگر در جای جای آن نشانه عقب نشینی به چشم خورد که مطمئنا" در صورت روشن شدن مطالب چنین نیست باز هم شجاعت خاتمی نام او را بلند خواهد گردانید و ملت را گامی در راه آرمان خویش به پیش خواهد برد چرا که توانسته است یکی از سیاستمدارانش را وادارد تا صادقانه در دوران حیات خویش با آنان سخن گوید و این را نیز جزئی از مطالبات شایسته ملت ایران از سیاستمداران آتی خود سازد.

که اگر خاتمی جز این کند، علاوه بر جفایی که به خود روا می دارد، فرصت تاریخی دیگری را نیز از ملت در خواهد ربود.

+ نوشته شده در  86/05/08ساعت 5:53  توسط شیرویه  | 

هر چند اخبار مربوط به شخص رهبر را پیگیری نمی کنم، ولی متاسفانه می دانیم تاثیرگذاری وی بر سیاستهای کشور بی نظیر و انکار ناپذیر است، پس باید نسبت به هر گفته و خبری که پیرامون وی منتشر می شود، حساس باشیم.

در چند روز گذشته، هم در سخنان آقای احمدی نژاد و هم آقای خامنه ای تاکیدی ویژه مبنی بر لزوم تحول در دستگاه آموزش و پرورش به گوش می خورد، پس باید منتظر باشیم تا مدتی دیگر شاهد، سخت تر شدن فضا بر دانش آموزان و آموزگاران باشیم و چه بسا مطالب کتابهای درسی را نیز به قهقرا سوق دهند.

در همین سخنرانی شاهد حمایت شخص رهبر از معاونت پرورشی در مدرسه ها بودیم، گمان می کنم، دوستان خوب به خاطر داشته باشند که یکی از دلیل های استیضاح آقای حاجی در زمان دولت آقای خاتمی از میان برداشتن معاونت های پرورشی در مدرسه ها بوده است، که از زمان روی کار آمدن دولت جدید دوباره احیا شدند و در چند روز گذشته مورد حمایت قاطع شخص رهبر نیز قرار گرفتند.

بارها در گذشته عرض کرده بودم که مهمترین مانع و سد در برابر خواست ملی ایرانیان شخص نخست مملکت است، نمی دانم آیا باز هم کسی وجود دارد که در این مورد شکی داشته باشد.

در پایان باز هم دغدغه همیشگی خود را با شما در میان می گذارم، که جای آموزش مهارتهای رفتاری و به ویژه آموزش اخلاقیات و از همه مهمتر پرهیز دادن از دروغ در سامانه آموزشی ما خالی است.
+ نوشته شده در  86/05/07ساعت 9:50  توسط شیرویه  | 

هرگاه خبری مبنی بر بستن قراردادی توسط رژیم با کشورهای خارجی به ویژه اروپایی پخش می شود، بیش از همه سران اپوزسیون در خارج از کشور فغان بر آسمان بر می دارند وظایف حقوق بشری کشورهای اروپایی را به آنها یادآور می شوند.