تبليغاتX
ایرانیان پاک سرشت
سیاسی-اجتماعی

گاه و بیگاه سخنانی مبنی بر سهمیه بندی برق و گاز و ... می شنویم، به واقع روسیاهی برای مسئولان کشوری است که از اداره کشوری با 70 میلیون جمعیت عاجزند و در همان حال برای جهان نسخه می پیچیند و قصد نمایاندن راه به خارجیان را دارند، اسلام را رهایی بخش و برآورنده تمامی نیازهای دنیایی و آخرتی انسانها معرفی می کنند و در همان حال چنین رسوایی را در کشور به نمایش جهانیان می گذارند.

شاید عده ای رندی کنند و بگویند اینان قبای دین پوشیده اند و از اخلاق دینی تهی اند، ولی به گمان من کاملا" خلاف این امر صادق است، کشوری که تار و پود فرهنگش با دین اسلام تنیده است، چگونه ملتش از تربیت دینی تهی توانند بود؟ دین اسلام چیزی جز اینی که شاهدش هستیم با تمامی مظاهری که از آن میبینیم نیست! عامل خوب و بد کشور همین اسلام است.

برگردیم به سهمیه بندی ها، ملت ایران نباید چندان نگرانی به خود راه دهند چرا که صرفه جویی های حاصل از کاهش یارانه های اختصاصی به حامل های انرژی به برادران لبنانی و فلسطینی داده خواهد شد تا آنها خود را منجر کنند و همراه با وجود نامبارک خود عده ای بی گناه اسرائیلی را به نام آرمان فلسطین از هستی ساقط و برای صدام حسین، قاتل ملت ایران مراسم ختم برگزار کنند و به ریش ملت ایران بخندند و ایرانی را موالی (برده) بخوانند.

شرم بر چنین مسئولانی باد.

+ نوشته شده در  86/04/31ساعت 6:42  توسط شیرویه  | 

جزیره بحرین جزئی از پیکر ایران ما بود که در دهه چهل در ازای سه جزیره ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی که در اشغال انگلستان بود واگذار گردید، در آن زمان این گونه توجیه شده بود که آن سرزمین، سرزمینی خشک و بی آب و علف است که تا کمتر از یک دهه دیگر نفت آن تمام خواهد شد و جز هزینه برای کشور عایدی در پی نخواهد داشت، با این توجیه نظر مساعد مجلس شورای ملی گرفته شد و آن بخش از ایرانمان از مام میهن جدا گشت.

متاسفانه در چند دهه اخیر پس از این همه کشمکش با کشورهای گوناگون هیچ گاه واقعیت آن طوری که هست از سوی رسانه های رسمی و حتی محافل خصوصی مطرح نشده است، بنده در هیچ جا نخواندم که چرا در ازای آزادی سه جزیره لزوما" ایران باید بحرین را واگذار می نمود؟! بحرینی که بدلیل نزدیکی به عربستان از موقعیت راهبردی ویژه ای برخوردار است، این گونه سکوتها تنها در قبال مساله بحرین اتفاق نیافتاده در برابر دیگر دست اندازی ها به خاک وطنمان نیز این چنین برخورد شده است، در حالیکه کشورهایی چون آذربایجان و ترکیه به بخش های آذری نشین کشورمان نظر سو دارند، چرا هیچ گاه با سند و مدرک به آنها و به ویژه هموطنانمان در داخل کشور یادآوری نمی شود که کشور آذربایجان کنونی و در کل، منطقه قفقاز، دیاربکر ترکیه و کرکوک و حتی بغداد که نام ایرانی آن خود گواهی بر تسلط سیستم سیاسی ایران بر آن مناطق است، جزئی از ایران بزرگ بوده است؟ چرا هیچ گاه برای تقویت روحیه ملی و غرور خدشه دار شده ایرانی به این موضوع پرداخته نمی شود که هرات از هنگام ایجاد کشور ایران همواره جزئی از خاک ایران بوده و با دستان پلید انگلستان از مام میهن جدا گشته است؟ حال باید افغانها ادعای تصرف مشهد را داشته باشند؟ آیا گفتگو در این موارد به تقویت حس همبستگی ملی کمک نخواهد کرد؟ چرا هربار در پی بیانیه ای از سوی شورای همکاری خلیج فارس تنها به بیان این جمله که این جزیره ها جز جدائی ناپذیر ایران است اکتفا می شود؟

بهانه این نوشتار درج مقاله ای به خامه برادر حسین در روزنامه کیهان است، اینجانب هیچ گاه گمان نمی کردم روزی رسد که نوشتاری از این شخص این چنین مرا به وجد آورد ولی با مقاله ای که در رابطه با کشور بحرین نگاشتند این حس غریب را در من زنده نمودند.

منافع ملی بزرگترین و موثرترین حوزه برای هم اندیشی و تفاهم است، چه بسا یکی از نشانه های رشد فکری و تکامل یک جامعه توافق حول حداقل هایی چون تامین منافع ملی است، در حالیکه اصلاحات در ایران به شدت به بن بست خورده است، اکنون راه گریز از این خمودگی توافقی گسترده تر حول حداقل هایی با گروههای ذینفع در صحنه سیاست ایران است، به نوعی می توان آنرا به منزله گشایش بیشتر میدان گفتگو و شرکت افراد بیشتری در آن دانست. شاید آرمانی ترین حالت ممکن در این رابطه آنگاهی باشد که تصمیماتی ملی که با همه جانبه نگری و کلی بحث و بررسی گرفته می شوند مورد توافق تمامی گروهها قرار گیردند و در هنگامه اجرا از سوی حکومت مورد حمایت تک تک افرد ملت باشند، یعنی در صورت برخورد با مقاومت جهانی آن کشورها مطمن باشند در صورت مخالفت، با مقاومت جمعیتی 70 میلیونی مواجه خواهند شد، این آرزو شاید یک آرمان باشد ولی اصلا" دور از ذهن نیست، ایران ما دارای پتانسیل های گسترده ای است، ما دارای تاریخی به بلندای عمر بشریت هستیم و حداقل بیش از 2500 سال تاریخ مدون داریم، در صورت ایجاد گفتمانی ملی با احترام به تمامی اندیشه ها و عقاید مطرح در جامعه و به رسمیت شناختن آزادی اندیشه و بیان و آزاد گذاردن انسانها در انتخاب دین و برانداختن دین رسمی و محور قرار دادن منافع ملی حتمآ خواهیم توانست تک تک افراد ملت را به احساس مسئولیت در قبال کشور تشویق نماییم و چه بسا انسان ایرانی خود، بدون هیچ گونه تبلیغی و تنها از روی حس وطن پرستی به این سو کشیده شود.

سخن جناب آقای شریعتمداری شاید نیاز به کنکاش بیشتری در دلایل طرح داشته باشد ولی نفس این سخن و احساس وطن پرستی خود جای تقدیر و تشکر دارد، من در پستی جداگانه مطرح نموده بودم که باید خواستهایی چون بازگشت مناطق جداشده قفقاز به خاک وطن از طریق جامعه مدنی و تشکلهای مردمی به عنوان یک خواست ملی در جامعه مطرح و مرود بحث و کنکاش قرار گیرد، حال باید طرح این موضوع از جانب رادیکال ترین بخش های اسلامگرای حاکمیتی در روزنامه ای رسمی و پرشمارگان را به فال نیک گرفت و آن را نشانه وجود کورسوی امیدی برای برقراری گفتمانی ملی گرداگرد منافع ملی دانست.

امیدوارم این نشانه ها از سوی همگان به خوبی دیده شود.

+ نوشته شده در  86/04/30ساعت 6:36  توسط شیرویه  | 

باز همچنان شاهد ترافیک شدید در ساعتهای خاصی از روز هستیم، از سوی دیگر به هیچ عنوان از اتومبیلهای تک سرنشین کاسته نشده و همچون گذشته به شدت به چشم می آیند، به نظر می رسد عدم اطمینان به تصمیمات دولت، ملت را واداشته تا بامید افزایش میزان سهمیه در ماههای آتی همچون گذشته به مصرف بنزین و استفاده از اتومبیل شخصی خویش ادامه دهند.

اکنون می توان نارضایتی عمومی را در هر کوی و برزن بیش از گذشته مشاهده نمود، اگر مسئولی یا اطرافیان وی چون خبرنگاری یک روز را در میان مردم و در صف اتوبوس و مترو و در میان مسافران سرگردان و خسته بگذرانند حتما" از طرز تفکر و دردها و خواستهای آنان آگاهی می یابند ولی افسوس هیچ گاه چنین فرهنگی در میان مسئولان ایرانی به بهانه عدم وجود امنیت وجود نداشته است، اگر کسی همچون آقای حداد عادل یک روز تصمیم به سفر با مترو گرفت، برای پی بردن به میزان صداقت وی و درستی اطلاعاتی که از آن کار نصیبش شد کافی است به تعداد زیاد همراهان و محافظانش که در چند دایره او را احاطه کرده بودند نظری بیندازیم، اگر رئیس مجلس دارای معضوراتی برای حضور در میانه اجتماع است، نمایندگان عادی مجلس که دارای چنین وضعیتی نیستند، چرا اینان برای آشنایی با مشکلات به چنین کاری مبادرت نمی ورزند؟

در گرمای شدید تابستان، تنگ همدیگر سرپا ماندن مسافر در اتوبوس و مترو خود حکایتی دیگر دارد، گفتن از اینها جز افزودن بر ملال انسان عایدی به بار نمی آورد چون نه کسی به دنبال احقاق حقوق خویش است و نه گوش شنوایی در میان مسئولان وطنی وجود دارد.

تنها اینجا به یک مساله دیگر که برایم بسیار جای تعجب دارد اشاره می کنم، در حالیکه کشورمان در تامین بنزین مورد نیاز کشور به شدت در تنگنا قرار گرفته است، تولید اتومبیل های با مصرف سوخت بالا چگونه توجیه پذیر است؟ ساخت اتومبیلی چون پژو 405، سمند و از هم آنها بدتر پیکان وانت، نیسان، و ماشین آبروبری چون روآ چگونه و با چه منطقی توجیه می شود؟ کارخانه های خودروسازی بزرگ ایران که بیش از 80 تا 90 درصد نیاز بازار را تامین می نمایند متعلق به دولتند، چرا هنگامی که همگی بر مضر بودن تولید پیکان برای اقتصاد کشور متفق القول بودند، باز هم به هنگام خروجش از گردونه تولید حرف و حدیث وجود داشت؟ یا چه کسی پاسخگوی این امر است که این چگونه خروجی بود که هنوز پیکان وانت و روآ با موتور آن در حال تولید در کشورند؟ هیچ می دانیم اکنون اتومبیل هایی در حد و اندازه پراید با مصرفی زیر 4 لیتر در دنیا در حال تولیدند؟ اکنون ما ذوق زده ایم که تولید این خودرو امسال از مرز 400 هزار خواهد گذشت؟! با این وضعیت ما در حال گول زدن چه کسی هستیم؟

چرا یک میلیونیم هزینه ای که برای تاسیسات هسته ای در حال پرداخت است، برای بخش تحیققات موتور اختصاص نمی یابد؟  آیا گمان نمی کنید تمامی اینها فریبی بیش نباشد؟

 

+ نوشته شده در  86/04/29ساعت 7:57  توسط شیرویه  | 

مدتهاست انسانهای نستوهی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی که دوست و دشمن بر صداقت و راستی شان معترفند، به خویش ندیده ایم. در کشوری که از صدر تا به ذیل همگی دم از دین و دینداری می زنند این کمبود بسیار رنج دهنده است.

تقریبا" در شرایط کنونی هیچ سیاستمدار و یا فعال سیاسی در کشور وجود ندارد که بتوان بی دغدغه از پاکی و صداقتش سخن گفت، هیچ از یک اینان خالی از حب و بغض های شخصی و خطاهای فاحش و پست انسانی نیستند، به یک کلام همگی به خواستهای انسانی خویش اعم از منفعت طلبی، زد و بندهای پشت پرده، استفاده از رانت برای خود و اطرافیان، موضع گیری هایی براساس منافع و حقارت های شخصی، و نیز عدم استقلال در رای و نظر مجال بروز و ظهور داده اند، چه بسیارند کسانی که از راه و نظر شخصی مرده، بدون اعتقاد قلبی سخن می گویند و برای حفظ منافع زودگذر سیاسی آن را وجهه همت خویش قرار می دهند، با این شرایط تکلیف ملت چگونه خواهد بود؟

نگارنده شاید متهم به آرمان خواهی و آرمان طلبی شوم، ولی به هیچ عنوان این اتهام را بر خویش وارد نمی دانم و در پایین به دلایل آن نیز خواهم پرداخت، اصول اخلاقی دارای مرز زمانی و مکانی نیست و به عنوان امورات مقدس فرا زمانی و فرا مکانی است، کارهای شایسته و از خودگذشتگی ها حال متعلق به هر زمان و یا متعلق به هر قومیت و ملتی که باشد مورد احترام انسانهاست، اهتمام به انجام کارهای شایسته و تشویق دیگران به ویژه فرزندان به رعایت اصول اخلاقی که در بالاترین نقطه آن پرهیز از دروغ گویی جای دارد از ضروریاتی است که باید مورد توجه ویژه فرار گیرد.

متاسافانه در سیستم آموزشی ایران به ویژه در مقطع دبستان و راهنمایی که کودک تازه با محیط خارج از خانه آشنا می گردد و به نوعی وارد محیط اجتماعی همراه با گسترش روابط اجتماعی می شود، جای خالی آموزش مهارتهای رفتاری به خوبی خودنمایی می کند، یعنی به هیچ عنوان کودک ایرانی به شکلی موثر این موضوع را فرا نمی گیرد که چگونه با اطرافیان خویش رفتار کند، در برابر رفتار خلاف میل خود و حتی ناشایست اطرافیان چه واکنشی از خود بروز دهد، راستگویی به عنوان یک امر قدسی برای وی توجیه نمی گردد و از مضرات دروغ آگاه نمی شود و دروغ و ریا به عنوان یک امر زشت در رفتار انسانی جلوه گر نمی شود، حال چینین کسی وارد اجتماعی می شود که در آن دلالی و دروغ گویی سکه رایج روزگار است، برای پیشبرد کارها باید دروغ بگوید، راستگویی برایش هزینه زا است، از چنین کسی انتظار رفتاری بر خلاف هنجارهای جامعه آیا انتظاری معقول است؟

در ارتباط با سیاتمداران اینجانب به هیچ عنوان آرمانی و تک بعدی به موضوع نمی نگرم، و در آنها به دنبال یافتن آرامانها و مطلوب های خویش نیستم همواره تلاش کرده ام این مساله را برای خویش جای بیندازم که انسانها را همانطوری که هستند بپذیرم و بر نتایج رفتارهای آنها قضاوت کنم و به هیچ عنوان به دنبال یک انسان ایده آل در میانشان نگردم ولی این موضوع هرگز مانعی برای تکریم انسانهای پاک برای من نبوده و نیست، کسانی که در این وانفسا با جدایی از جو زمانه یکتای روزگار خویشند مگر می شود از کنار نام و راه آنان به سادگی گذر نمود؟ انسانها به حکم انسان بودن دارای خطا هستند، هنگامی که خود من از صبح تا شب غرق در خطا و اشتباه و دغل و ... هستم چگونه از سیاستمدار خویش انتظار پاکی و پاکدامنی دارم؟ من در این میانه تنها یک حق دارم و آن اینکه از او بخواهم دست از ادعای دینداری در کنار رفتار ضد بشری و ناشایست خویش بردارد، کمینه هنگامی که حتی یکبار خطایی از وی سر زد دیگر از من انتظار کشیدن هاله ای تقدس در اطراف خویش را نداشته باشد، از من نخواهد هر رفتار وی را عین دین بینگارم، هنگامی که ادعا می کند سیاستش عین دیانتش است، در دین و دینداریش شک کنم، اینها حق منند.

کسانی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی پیش از ورود به سیاست به خودسازی پرداخته بودند به همین جهت نامشان همواره با نیکی زنده خواهد بود، بد نیست لختی در این باره درنگ کنیم و سیاستمداران مان را نیز به این سو تشویق نماییم.

در برابر تمامی اینها یک کلام نا تمام دارم و آن اینکه باز معتقدم بهبود زندگی اجتماعی ما ایرانیان تنها به خود سازی ما وابسته است، آنگاهی ما از این منجلاب خارج خواهیم شد که به سوی اخلاقیات باز گردیم و برای خویش مسئولیت اجتماعی قائل شویم، باید از خود و فرزندان خود شروع کنیم، آنگاه به آرمان شهر خویش خواهیم رسید.

 

+ نوشته شده در  86/04/28ساعت 8:26  توسط شیرویه  | 

من همیشه معتقد بوده و هستم ما در ایران دارای یک نیمچه دموکراسی هستیم، به معنای روشن تر انتخابات در ایران دارای کارکردی همچون سوپاپ اطمینان است، یعنی به محض اینکه مطالبات انباشته شده ایرانیان نشانه هایی از انفجار و خطر از خود بروز می دهد حاکمیت با آزاد گذاردن شرکت بعضی از خودی های ناراضی و اجازه سر دادن شعارهای رادیکال به آنان مردم را تخلیه انرژی نموده و بار دیگر ایشان را به سوی صندوق های رای می کشاند و پس از فرونشستن گرد و غبارها بار دیگر و برای چند صباحی دوباره انتخابات بسته در کشور برگزار می نماید.

در این نوشتار قصد واکاوی این مقوله را ندارم تنها می خواهم چند نمونه از برای اثبات ادعای خویش پیش روی شما قرار دهم، از مجلس نخست تا کنون بارها و بارها شاهد دخالت های نهادهای خارج از نظارت مردم در امور پارلمان جمهوری اسلامی بوده ایم، چه آن زمان که آقای خمینی با اصرار فراوان تلاش در به نخست وزیری رساندن آقای مهندس موسوی را داشت که حتی داد نمایندگانی را در مجلس در آورده بود که بهتر است 270 پوزه بند از جماران برایشان فرستاده شود، چه در مجلس ششم که بزرگترین وعده انتخاباتی اصلاح طلبان با نامه ای بی ارزش از دستور کار خارج شد، چه در هم اکنون که طرح هایی در ارتباط با بنزین با رهنمودهای!!! شخص رهبر از دستور کار مجلس شورای ملی کشور خارج می گردد، این موارد را در کنار رد صلاحیت های گسترده در هنگامه انتخابات و بازگردانی نمایشی برخی از ایشان و وضعیت آزادی بیان، مطبوعات، تشکل های صنفی و سیاسی و نیز بازداشت دانشجویان و ... قرار دهید تا متوجه منظور اینجانب گردید.

در کنار اینها مروری بر انتخابات ریاست جمهوری تاریخ جمهوری اسلامی نیز بسیار آموزنده است، به اذعان خود حکومت هیچ انتخابات رقابتی تا زمان انتخابات هفتم برگزار نگردیده بود و در تمامی موارد گذشته انتخاباتی با نتایج از پیش معلوم برگزار می شد تا جایی که کسانی همچون آقای عسگر اولادی در رقابت با آقای هاشمی تنها برای خالی نبودن عرضیه وارد کارزار می شدند و در آخرین لحظه با دادن بیانیه ای امت حزب الله!!! را دعوت می کردند که همراه با همدیگر به آقای هاشمی رای دهند!!!

این نوع دموکراسی پس از 29 سال کارنامه ای تیره و تار دارد و تجربه ای شکست خورده است بهتر است برای جلوگیری از هدر رفت سرمایه های مادی و معنوی خویش راهی برای برون رفت از این وضعیت و هجرت به سوی دموکراسی تمام عیار بیابیم و تیر خلاص را بر پیکر دموکراسی اسلامی این ترکیب ناهمگون و بی معنا که یادآور قتل و شکنجه و انتخابات کانالیزه و ... است، بنشانیم.

+ نوشته شده در  86/04/27ساعت 6:17  توسط شیرویه  | 

روز چهارشنبه قرار است فیلم اعترافهای خانم هاله اسفندیاری از شبکه یک سیما پخش شود، بد نیست حالا که این چنین تصمیمی از سوی سران رژیم گرفته شده است، با وجود اینکه بسیاری از دوستان از شرایط سخت زندان و به ویژه انفرادی آگاهی دارند، به این موضوع اشاره نمایم، قرار گرفتن در آن جو به خصوص زندان انفرادی برای طولانی مدت انسانها را به شدت از نظر روحی خرد نموده و او را آماده هرگونه اعترافی و به معنای درست تر آماده بر زبان آوردن هر آنچه که باز جو بخواهد خواهد نمود، به ویژه در ارتباط با دانشجویان که فاقد هرگونه پایگاه و جایگاه اجتماعی و گاها" خالی از هر گونه اطلاعات تئوریک می باشند این مضوع بیشتر مصداق می یابد چرا که آنها سخنانی را به صورت طوطی وار از اندیشه های عده ای سیاستمدار فرصت طلب فریاد می زنند و پس از قرارگیری در شرایط سخت زندان و ناامیدی از همه جا ناگزیر به اعتراف های دروغین علیه خود و دیگران می شوند.

نمونه های اعتراف گیری های چند سال اخیر شامل مهندس سحابی، مهندس افشاری و نیز مهندس عبدی است که هریک به نوعی پس از خلاصی از زندان آن سخنان را تکذیب نموده اند ولی در جامعه ای که هنوز اجازه پخش چنین برنامه هایی داده می شود حتما" گوشهای شنوایی برای این برنامه وجود دارد و تکذیبیه ها چندان مورد توجه قرار نمی گیرند، آیا نباید ما به عنوان پویندگان راه آزادی و مدعیان اصلاح و نخبگان جامعه به مبارزه با این گونه اعمال حاکمیت از راه افشاگری این موارد برخیزیم؟

+ نوشته شده در  86/04/26ساعت 7:12  توسط شیرویه  | 

بارها و بارها گفته بودم و باز هم می گویم، مانع اصلی جریان اصلاحات در ایران شخص رهبر است، در دیداری که مدتی پیش آقای خامنه ای با دولتیان داشت، گفته بود، این یکدستی و هماهنگی میان اجزای حکومت به ارزانی بدست نیامده است، آیا این سخن معنایی جز تایید و حتی تلاش برای این یکدستی دارد؟ آیا باز هم باید به دنبال مقصر در میان اصلاح طلبان، دانشجویان، تندروی و یا کندروی این و آن گشت؟ آیا دیداری که یکی دو روز پیش میان اعضای شورای نگهبان و شخص رهبر برگزار شد جز برای رهنمود گیری و اخد مجوز جهت قلع و قمع بی ضابطه کاندیداها بوده است؟ آیا گفتن این جمله که "آیا ممکن است سرنوشت کشوری را به هرکسی بدون احراز صلاحیت وی سپرد و تا کنون شورای نگهبان به صورتی مستدل نسبت به تایید صلاحیت ها اقدام کرده است" خود به منزله نشان دادن چراغ سبزی برای ریزش بی دغدغه کانداهای مردمی نیست؟

در کنار این صحبتها از ماجرای بنزین، طرح امنیت اجتماعی و دولت به وصرت تمام عیار دفاع شده است، در کنار این موضوعات بعضی از انتقادات از دولت نیز غرض ورزانه ارزیابی شد.

با این تفاسیر به نظر شما آیا باز هم باید دل خویش را به انتخاباتی نیمه آزاد و با هزار دغدغه بدوزیم؟ یا اینکه باید یکبار برای همیشه تکلیف خویش را با عامل محدودیت ایران روشن نماییم و حداقل او را افشا نماییم؟

+ نوشته شده در  86/04/25ساعت 7:30  توسط شیرویه  | 

شوربختانه ستیز دولت کنونی با فرهنگ و دانش تا به آنجا گسترش یافته که علاوه بر حذف یارانه کاغذ مطبوعات اکنون معافیت مالیاتی کتابفروشی ها را نیز نه تنها لغو کرده اند که قصد وصول مطالبات سالهای گذشته را نیز از ایشان دارند.

این بلای سخت را در کنار سانسور شدید بر محتوای کتابها و تحدید آزادی مطبوعات اگر قرار دهید اوج مقابله حاکمیت جمهوری اسلامی را با فرهنگ به خوبی می توانید مشاهده کنید، چرا در حالیکه با گسترش رسانه های دیداری و شنیداری ایرانیان داخل مرزها با موجی از اطلاعاتی که از آن سوی مرزها می آید و هیچ گونه سنخیتی با فرهنگی ملیمان ندارد و علاوه بر آن هیچ گونه دغدغه فرهنگ بومی را ندارند مواجه اند، مسئولان وطنی در پی خفه کردن صداهایی از داخل هستند که تمامی هم و غمشان فرهنگ ملی و گسترش فرهنگ بومی و اعتلای نام ایران و ایرانی است؟ آیا تا کنون از خویش پرسیده ایم چرا در چند دهه اخیر هیچ از کتابهای ایرانی در زمره برترین های ادبی جهان قرار نمی گیرد؟ چرا آمار کتابخوان ها در ایران تا به این پایه ضعیف است؟ اگر از قیمت بالای محصولات فرهنگی بگذریم دلیل دوم آن و حتی شاید مهمتر از دلیل پیش گفته به محتوای پایین این محصولات در نتیجه خودسانسوری حاکم بر نشر فرهنگی در ایران بازگردد.

چرا حاکمیت جمهوری اسلامی اجازه نشر آزادانه افکار والای انسان ایرانی را نمی دهد؟ آیا جز این است تمامی آثار بزرگ ادبیات جهان همواره در زمان خویش مورد بی مهری و یا کم مهری حاکمان زمانه قرار گرفته اند؟ آیا اینگونه فرهنگ ستیزی و منع در برابر نشر آزاد اندیشه ها و خلق آثار براساس اندیشه مولف خود نوعی کتاب سوزی نیست؟

در چنین شرایطی که با انواع و اقسام گرفتاریها و ناهنجاری های اجتماعی مواجه ایم بهترین راه و یا شاید موثر ترین راه مقابله با آنها فرهنگ سازی از راههای گوناگون باشد که موثرترین آنها سوق دادن جوانها به سمت مراکز فرهنگی چون سینما، تئاتر، کتابخانه، فرهنگسرا و ... است که متاسفانه در بسیاری از مراکز استانهای کشور نیز از آنها محرومیم.

بهتر است مسئولان رژیم به خود آیند و از نوسندگان وطنی در برابر استیلای فرهنگ و ادبیات غربی و سینمای هالیوود استمداد طلبند که ادامه این روند تنها به سود فرهنگ غربی و اضمحلال فرهنگ ایرانی تمام خواهد شد، این سخن من به هیچ وجه موید مقابله با فرهنگ دیگر کشورها نیست که بنده حتی معتقدم موسیقی، نویسندگی و سینما مرز ندارند بلکه اینها در تبادل فرهنگی و ایجاد آرامش و صلح در سطح جهان می توانند بسیار مفید واقع شوند ولی حمایت از نویسندگان ایرانی به ایجاد چندصدایی در جهان و هویت بخشی به نسلی که دچار بحران هویت است و از شاخه ای به شاخه دیگر در پی ایجاد هویتی مصنوعی برای خویش می پرد، یاری می رساند، از این رهگذر می توان بسیاری از تبلیغات منفی بر علیه فرهنگی ملی ایرانیان را نیز بی اثر کرد و حتی با شناساندن فرهنگ ایرانی به جهانیان آنها را شیفته آن نیز نمود.

+ نوشته شده در  86/04/24ساعت 7:47  توسط شیرویه  | 

دکتر احمدی نژاد در ادامه اقدامات غافلگیرانه خود با دعوت از منتقدان اقتصادی عملکردی ستوده که در تاریخ کشورمان کمتر سراغی از آن داریم را به نمایش گذارد، آقای احمدی نژاد با تمامی انتقاداتی که نسبت به موضع گیری های داخلی و خارجی وی و نیز عملکردش بر او وارد است ولی با انجام این عمل که همواره جزئی از آرمانهای جنبش های ایرانی بوده حتی گامی فراتر از انتقاد پذیری نیز برداشت.

اینگونه نوشتن امیدوارم دوستان را به این خطا که بنده دچار ذوق زدگی شده ام نیندازد چرا که هنوز بر مواضع انتقادی خویش از او استوارم و منتظر اقدامات عملی تری از وی هستم، ولی بد نیست اقدام ایشان را با اقدام آقای هاشمی نسبت به منتقدان خویش در کمتر از 15 سال پیش بسنجیم، آن هنگامی که منتقدانش تنها به دلیل نگارش نامه ای روانه زندان شدند.

اکنون به هیچ وجه معتقد به جا افتادن گفتمان انتقادی در کشور نیستم و اصلا" بر این موضع نایستاده ام که هزینه آن گونه عملکردها اکنون افزایش یافته و به همین دلیل نیز هست که امروز به شدت از این عملکرد آقای احمدی نژاد حمایت می کنم تا اینگونه کارها در کشور به عنوان یک عمل حسنه و را درست مورد حمایت قرار گرفته و عملکردی جز این مورد پرسش و هجمه همه جانبه قرار گیرد.

برای رسیدن به آرمان شهری که در پی دستیابی به آن هستیم و بیش از صد سال است در راه رسیدن به آن گام می زنیم و هر بار سر از بیراهه ای بیرون می آوریم ناگزیریم از این گونه عملکردها حال از سوی هر کسی که صورت گیرد با حفظ مواضع انتقادیمان حمایت کنیم، چرا که این عملکرد همانی است که ما در پی جااندازی آن در جامعه، سختی راه را بر خود هموار نموده ایم، پس حال برای تشویق آرمان خویش هم که شده باید از آن حمایت کنیم.

+ نوشته شده در  86/04/23ساعت 6:45  توسط شیرویه  | 

در زمانی که رژیم جمهوری اسلامی تقریبا" با تمامی جهان دارای روابطی تیره و تار است و از این رهگذر ضررهای بسیاری بر منافع ملی ما وارد می نماید، باید لحطه ای بیندیشم که دلیل این امر در چه می تواند باشد؟ آیا این موضوع نشانگر عدم حسن سلوک رژیم حاکم بر ایران با جهان خارج نیست؟ آیا این رژیم گمان کرده است با هزینه از کیسه ملت ایران می تواند جهان خارج را تغییر دهد؟ این وضعیت تا به کی باید ادامه یابد؟ چرا در بین حدود 200 کشور جهان حتی یک شریک استراتژیک نداریم؟ چرا در تمام طول این 29 ساله عمر رژیم جمهوری اسلامی، همواره مورد تهدید قدرتهای جهانی بوده ایم؟ این وضعیت نباید به انتها رسد؟ چرا با بهبود روابط با جهان خارج تلاش در جهت دستیابی به منافع ملی خویش و قرارگیری در جایگاه شایسته خود نمی نماییم؟ آیا اینها خوساته هایی غیر معقول و در تنافر با شرع است! پس چرا اینها را از ملتی دریغ می نمایید؟ نسلهای بعدی ما را به جهت سهل انگاری و بر باد دادن منافع کشور هرگز نخواهنذ بخشید.

+ نوشته شده در  86/04/22ساعت 8:9  توسط شیرویه  | 

یکی دو سالی است در سطح رسانه ها صحبت از خرید زباله سوز برای بیمارستانها جهت جلوگیری از نشر عفونت مطرح است و حتی اخبار تلویزیون از جمله برنامه آن سوی خبرها نیز به آن پرداخته است، در همان برنامه مصاحبه با افراد گوناگونی پخش شد که در یکی از آن مصاحبه ها فردی که به شدت به ضرورت وجود چنین دستگاههایی اشاره می کرد، به باز کردن زباله های درمانگاهها توسط افراد دوره گرد اشاره داشت و دلیل این کار را نیز در کیفیت بالای پلاستیک مصرفی در تهیه اقلام بیمارستانی چون سرنگ و سرم و ... بیان می داشت و خونی که از این رهگذر بر لباس و ... دوره گردان می نشست را در کنار استفاده دوباره از این پلاستیکها عاملی برای گسترش بیماریهای عفونی می دانست.

حال با این تفاسیر که تنها گوشه ای از واقعیت های زشت جامعه ایرانی را به نمایش می گذارد، سخنان وزیر بهداشت جناب آقای دکتر کامران باقری لنکرانی بسیار جای تاسف دارد که فشار رسانه ها برای خرید چنین دستگاههای را به بازاریابی (مارکتینگ) نسبت می دهند و از دم منکر تمامی این مضرات برای بهداشت جامعه ایرانی می شوند.

اگر از بایستگی نکوهش این نوع سودجویی ها در رسانه ها بگذریم نمی توان از کوتاهی مسئولان جمهوری اسلامی در مدیریت شهری گذشت و یا ناتوانی آنها در فراهم آوری کمینه ای از درآمد برای فرد فرد ایرانی را نادیده گرفت، در کنار اینها باید به لزوم آموزش ملت و بالا بردن سطح فرهنگی آنها و نکوهش تکدی گری و زباله گردی و ... نیز پرداخت.

 

+ نوشته شده در  86/04/21ساعت 7:39  توسط شیرویه  | 

مدتی است برخوردهای زننده مسئولان کشورهای گوناگون با مسافران ایرانی باعث جریحه دار شدن احساسات ایرانیان وطن پرست شده است، چند ماهی پیش بود که خبر از برخورد ناشایست مسئولان عربستانی با زائران ایرانی رسید، چندی پیش تعدادی از مسئولان حج و زیارت جمهوری اسلامی به بهانه سرآمدن زمان روادیدشان چند روزی در بازداشت عربها بودند، خبرهایی دال بر اذیت و آزار مسافران ایرانی در فرودگاههای دبی به گوش می رسد، برخورد بد با ایرانیان در ترکیه نیز که پیشینه ای طولانی دارد، حال پرسش در اینجاست که چرا مسئولان جمهوری اسلامی واکنشهای شایسته ای نسبت به این اقدامات زشت از خود بروز نمی دهند؟ آیا جز این است از رهگذر سفر ایرانیان به کشورهایی چون امارات و عربستان، آن کشورها هستند که سود سرشاری را عاید خویش می کنند؟! پس چرا از این برگ برنده برای فشار بر این کشورها استفاده نمی شود؟ چرا مسئولان جمهوری اسلامی در نگاهبانی از کرامت انسان ایرانی تا به این پایه متزلزل و بی تفاوت نشان می دهند؟

ما به عنوان مسلمان شنیده ایم که ساخت منزل مسکونی برای یک مسلمان به اندازه یک سفر حج ثواب نصیب آن خیٌر می کند و تکلیف حج را از گردن او ساقط می نماید، حال جای این پرسش باقی است در حالیکه فقر در ایران بیداد می کند چرا چنین سیره ای در ایران تبلیغ نمی شود؟ چرا هر سازمان و شرکت و بانک و کارخانه ای در راس جوایز خود سفر به مکه و کربلا را قرار می دهد؟ مگر جز این است که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟ اکنون که چنین مناقشه ای نیز بین مسافران ایرانی و عربها بروز کرده بهترین فرصت برای احیای این سنت حسنه است. می توان در مرحله نخست با تحریم حج عمره فشار مناسبی را بر عربها وارد ساخت (ایران دومین کشور از نظر فرستادن زائر به عربسیتان است)، شاید مسئولان جمهوری اسلامی از انزوای بیش از پیش ایران در عرصه بین المللی در هراس هستند، ولی باید به ایشان متذکر شد، باید پویایی کشور در عرصه های گوناگون را از راهکارهای دیگر به ویژه تغییر سیاست های بین المللی جستجو نمود که اصلی ترین عامل بروز چنین فاجعه ای است، نه اینکه از کیسه اعتبار و کرامت انسانی ایرانیان هزینه کرد، در سالهای پیش از انقلاب با وجود دست داشتن خانواده سلطنتی در قاچاق مواد مخدر و زیر پا گذاردن بسیاری از قوانین در کشورهای میزبان هرگز شاهد توهین به ملیت ایرانی خویش نبودیم، ولی متاسفانه با گذر زمان به جای افزایش اعتبار خویش، شاهد افول آن هستیم.

+ نوشته شده در  86/04/20ساعت 6:47  توسط شیرویه  | 

تا چند روز آینده قرار است سهمیه اضافی مشاغل ویژه نیز اعلام گردد، هر کس با بهانه ای درصدد کسب سهمیه اضافی است و حتما" عده بسیاری از مردم برای این طرح نیز همچون مسافرکش های شخصی که به گفته رئیس راهنمایی رانندگی دارندگان ماکسیما و زانتیا نیز ثبت نام کرده بودند، ثبت نام خواهند نمود، حال اگر هم قرار باشد این طرح اجرائی گردد باید قیمت دومی برای این سهمیه اضافی منظور شود تا باز هم عاملی برای کاهش مصرف باشد.  

اکنون پس از اجرائی شدن کارتهای هوشمند کم کم معضلات و هزینه های گزافی که برای این طرح صورت گرفته بود در حال رخ نمودن است، افرادی که کارتهای خویش را در جایگاهها جا گذاشته بودند، پس از مراجعت و گرفتن آن متوجه کم شدن سهمیه خود شدند، نمی دانم چرا اگر این کارتها هوشمندند همچون سیم کارتهای تلفن همراه امکان سوزاندنشان در کمترین زمان ممکن وجود ندارد، مگر جز این است، فردی که سیم کارتش مفقود می شود با مراجعه به اولین دفتر خدماتی تلفن همراه می تواند سیم کارت خویش را بسوزاند؟ پس چرا چنین امکانی برای کارتهای سوخت فراهم نیست؟! از سوی دیگر در پشت گواهینامه، کارت ملی و ... نوشته شده است "از یابنده تقاضا می شود در صورت پیدا کردن این کارت آن را به اولین صندوق پستی بیندازند"، حال این پرسش مطرح است که چرا چنین توصیه ای برای کارتهای هوشمند سوخت صورت نگرفته است؟ چرا پایگاهی اینترنی فراهم نیامده است که از طریق اداره پست یا سازمان توزیع و پخش فرآورده های نفتی و یا هر اداره و سازمان ذیربط دیگری مشخصات کارتهای گم شده (نام دارنده کارت و مشخصات اتومبیل) به همراه محل مراجعه برای دریافت آن ذکر شود؟!

اینها مسائل کوچکی اند که به راحتی قابل حل می باشند ولی پرسشی اساسی تر این است که چرا این همه هزینه بر کشور تحمیل گردیده است؟ چرا با افزایش پلکانی و بیشینه ظرف مدت سه یا چهار سال قیمت بنزین را به قیمت جهانی آن نمی رسانیم؟ افرادی هستند می خواهند بنزین به هر میزانی که دلشان خواست استفاده کنند و هزینه آن را نیز هر مقدار که باشد بپردازند، دولت جمهوری اسلامی حق ندارد میزان مصرف هر ایرانی را حال بنا بر هر مبنایی که باشد تعیین کند، باید با اعلام نرخ واقعی که از یک سو منابع ملی ایرانیان را نگهبانی نماید و از سوی دیگر حقوق مشتریان را رعایت کند، در تنظیم بازار بکوشد و از تحمیل هزینه های گزاف بر اقتصاد بیمار کشور و سرگردانی ملت بپرهیزد.

در پایان بد نیست به موضوعی دیگر نیز اشاره نمایم، در حالیکه مشتریان ناگزیر به استفاده از کارت هوشمند سوخت هستند ولی بنزین به جایگاه داران همچون گذشته بدون ضابطه ارائه می شود و در پایان نیز میزان برداشت از طریق کارت با میزان بنزین ارائه شده به جایگاهها مورد بررسی و مقایسه قرار نمی گیرد تا تخلفات احتمالی در رهگذر توزیع کشف گردد.

+ نوشته شده در  86/04/19ساعت 9:20  توسط شیرویه  | 

امروز 18 تیر، یادآور 18 تیر سال 78 است که طی آن تجمع مسالمت آمیز دانشجویان در اعتراض به محدودیت آزادی مطبوعات توسط عده ای که ماهیت و نحوه عملکردشان به خوبی در اعترافات امیر فرشاد ابراهیمی قابل درک و دریافت است به خشونتی بی مانند کشیده شد، قصد بیان آنچه که در طی آن روز گذشت را ندارم، می خواهم از زاویه ای دیگر به موضوع بنگرم، زیرا که یا همگی در جریان ریز ماجراها قرار داریم و یا اگر چنین نیست منابع برای کسب اطلاعات به مقدار لازم وجود دارد، همه کم و بیش از ستم های وارده به دانشجویان و عدم همراهی اصلاح طلبان با آنان آگاهیم و عکسهای خوابگاههایی که توسط عده ای مهاجم به خانه های جنگ زدگان شباهت یافته بود را دیده ایم و اکنون نیز در سایتها و وبلاگهای گوناگون می توانیم آنها را بیابیم، اما بد نیست یادی از واکنش رهبر رژیم در برابر آن ماجرا بکنیم که چگونه در حالی که بسیار پریشان به نظر می رسید خشونت طلبان را به خویشتنداری دعوت می کرد و از آنها می خواست حتی اگر عکسهایش را نیز پاره کردند سکوت کنند، از تهدید او مبنی بر به میدان آوردن مردم (بخوانید بسیجی ها) بگوییم، از تهدید فرماندهان سپاه به کودتا که نام محمد باقر قالیباف نیز در میانشان به چشم می خورد صحبت کنیم، از شکستن ابهت و هاله قداست سخن بگوییم، گفتن از اینها و کالبد شکافی چرائی آن جریان و واکنش های موافق و مخالف و دلیل پیروزی جریان توتالیتر بر جریان آزادی خواه صحبت کنیم.

اگر آن روز دانشجویان به مطالبات و خواسته هایشان می رسیدند و یا حداقل رسیدگی ای منصفانه صورت می گرفت، هرگز امروز شاهد در بند بودن عده ای جوان و دانشجو و آزادی یک تروریست (سعید عسگر) نمی بودیم، هرگز این چنین در آرزوی آزادی بیان و مطبوعات و دلهره ادامه کار روزنامه ها نمی بودیم، هرگز مطبوعات ایرانی به صورتی فله ای به محاق توقیف نمی رفتند که عامل آن مفسده به دادستانی تهران و کاندیداتوری وزارت دادگستری ترفیع مقام یابد، آری بار دیگر ملت ایران شکست خورد، اما باید به جای تعرفات بی جا، با دیدی واقع بینانه به کالبد شکافی موضوعات نشست، چرا چنین شد؟

چرا در حالیکه شاهدیم از میان مهاجمان تنها یک سرباز شهرستانی و آن هم به جرم دزدیدن ریش تراشی محکوم می شود و بقیه متهمان از میان مضروبان هستند باز هم سکوتی مرگ آور می نماییم و توجیه گر و مشروعیت بخش این رژیم می شویم؟ چرا در حالیکه می بینیم دادستان تهران قاتل زهرا کاظمی است باز هم سکوت می کنیم؟ چرا در حالیکه شبهات بیساری پیرامون مصطفی پور محمدی (وزیر کشور)، محسنی اژه ای (وزیر اطلاعات)، صفار هرندی (وزیر فرهنگ)، روح االه حسنیان ( مشاور رئیس جمهور) وجود دارد باز هم سکوتی از سر رضا می نماییم؟ پس بدون تعارف عامل این بدبختی ها خود ما هستیم، در حالیکه خداوند بزرگترین ودیعه یعنی قدرت تعقل را به ما بخشیده است، آن را به کناری می نهیم و خود را در بست در اختیار عده ای ملا می گذاریم و پیرو کر و کور آنان می شویم، آیا شایسته شرایطی به مراتب بهتر از آنچه که اکنون در آن به سر می بریم هستیم؟

آزادی بیان، آزادی تعیین سرنوشت، حق حاکمیت، انتخاب نوع پوشش، حریم خصوصی اینها جز جدایی ناپذیر یک زندگی انسانی است، چگونه آنها را از ما دریغ می دارند و ما سکوت می کنیم؟ آیا جز این است که تمامی این بدبختی ها را از زاویه دین بر ما تحمیل می کنند؟ دین برای آرامش و بهبود زندگی انسانی نازل گشته است، اگر قرار باشد کرامت انسانی در زیر پای دینی لگدکوب شود آن دین به جای رهایی بخشی و متعالی بودن کاملا" محصور کننده خواهد بود و مایه فلاکت انسانی، همانطوری که امروز شاهد آن هستیم.

چرا لحظه ای درنگ نمی کنیم، رژیم کنونی کارنامه سیاهی در جنایت و قتل و فساد دارد، کم انسانهایی را در زندانها و خارج از کشور از بین نبرده است، زندگی کم جوانانی را به نابودی نکشیده است، داغ بر دل خانواده های اندکی نگذارده است، اینان با این کارنامه سیاه تنها در نتیجه سنگرگیری پشت دیوار دین و تحمیق توده های ایرانی توانسته اند هنوز به حیات پلید خویش ادامه دهند.

چرا ملت عجز آقای خامنه ای را در سخنرانی پس از 18 تیرماه ندید؟ چرا اصلاح طلبان از دانشجویان حمایت نکردند؟ چرا برادر من اکبر محمدی در زندان پس از 7 از سال آن ماجرا جان گرانقدر خویش را از دست داد؟ چرا برادر دیگرم احمد باطبی هنوز درگیر زندان و بدبختی های پس از آن است؟ چرا منوچهر محمدی ناگزیر از خروج از ایران شد؟ چرا علی افشاری نیز؟ تا به کی چشمان خویش را بر اعترافات ساختگی در تلویزیون خواهیم بست؟ من نمی گویم حرکتی کور را سامان دهیم، می گویم، بدانیم و در نشر آگاهی بکوشیم، دست از دامان تعصبات کور دینی برداریم، خود مستقلانه مطالعه دینی کنیم، دین را ارزش نهیم و در حوزه خصوصی آن را گرامی داریم، باور کنیم خداوند نیز اینگونه شادمان تر خواهد بود، حداقل ما کسانی نباشم که در این توحش شریکیم، حداقل ما در این حماقتها شریک نباشم، ما گلیم خویش را از این گنداب بیرون کشیم، ما در برابر خدای خود و نسل بعدی باید پاسخگو باشیم.

چرا جوانان و دانشجویان کشورمان بدون هیچ گونه محاکمه ای اکنون نزدیک به دو ماه است در زندان به سر می برند و حتی شایعاتی مبنی بر نگهداریشان در انفرادی به گوش می رسد؟ آخر مگر آنها انسان نیستند؟ مگر ما انسان نیستیم؟ چگونه این همه تحقیر و توهین را به جان می خریم و سکوت می کنیم؟ شما باور می کنید دین اسلام، دینی از جانب خدای ما این چنین دستوراتی داده باشد؟ دستور قتل، ترور، دروغ گویی، دزدی، دوروئی، ریا، تحمیق توده های مردم، زندانی کردنشان در بدترین شرایط!

آیا آنگاه این دین رهایی بخش خواهد بود؟ پس آزادگی ما کجا رفته است؟

آزادی حق هر انسانی است، باید انسان آزادانه بیندیشد، آزادانه سخن گوید، آزادانه شغل خویش را برگزیند، آزادانه هر کجا که خواست زندگی کند، انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات حق بشریت است، پس حقوق حقه خویش را  آگاهانه مطالبه کنیم و بگوییم ما خدای خویش را آزادانه می پرستیم و هیچ قیدی را به نام دین نمی پذیریم.

+ نوشته شده در  86/04/18ساعت 7:22  توسط شیرویه  | 

سرانجام طرح خط لوله صلح هم به بن بست رسید، از ابتدا فشارهای آمریکا چندان چشم انداز روشنی را در برابر این پروژه قرار نداده بود، در خوشبینانه ترین حالت نیز احتمال داده می شد، در صورت نهایی شدن این طرح برندگان آن هند و پاکستان باشند چرا که با استفاده از برگ برنده فشارهای آمریکا، با بیشینه چانه زنی درصدد کسب بیشترین منافع برای خود و کمینه قیمت بودند، این ماجرا حتی پس از بستن قرارداد با ترکیه نیز رخ نموده بود، آنگاهی که ترکها هربار با بهانه تراشی درصدد کاهش قیمت گاز ایران بودند.

در تمامی این ماجراها می توان ردپای اثرات نامطلوب منازعه با ابرقدرت جهانی را به روشنی مشاهده نمود، کشوری چون ایران که دارای هیچ گونه صنعت و تولید ملی مستقلی نیست ناگزیر برای فرار از فشارهای روزافزون تحریم های بین المللی به فروش ثروتهای ملی خود به ثمن بخس است، حال در چنین شرایطی آیا برنده اصلی ایران است یا آمریکا؟ آیا این ایستادگی بر سر آرمانهاست؟

ثروت ملی هر کشوری باید صرف سرمایه گذاری های مولد در آن کشور شود، فروش منابع طبیعی و صرف آن در هزینه های جاری خیانتی نا بخشودنی و نشانه عدم کفایت و لیاقت مسئولان آن کشور است.

اگر بخواهیم لیست زیانهایی که از بابت جدال با آمریکا تا به امروز متحمل گشته ایم را بیاوریم مثنوی صد من کاغذ خواهد شد، اما اشاره به پاره ای از آنها در اینجا خالی از لطف نخواهد بود.

خط لوله باکو جیحان که به جای عبور از مسیر ایران از زیر بستر دریای خزر گذر کرد، عدم فروش هواپیما و قطعات یدکی به ما و ناگزیری رژیم از خرید هواپیماهای از رده خارج به قیمتهای نجومی، ناگزیری ایران از فروش سهام خود در بزرگترین شرکت فولاد آلمان و نیز مرسدس بنز، فسخ قرارداد شرکت دوو با کرمان خودرو و ورشکستگی این شرکت و بیکاری کارگران شاغل در آن، عدم همکاری شرکت فیات با ایران خودرو، عدم سرمایه گذاری های لازم در بخش های گوناگون نفت و گاز ایران، بستن قراردادی استعماری با شرکت توتال برای از اعتبار انداختن تحریم های وضع شده علیه کشورمان، تحقیر ملت ایرن در حین مسافرت به کشورهای همسایه به ویژه ترکیه برای گرفتن روادید ورود به آمریکا، تحقیر ملت هنگامی که به مسئولان رژیم روادید سفر به ایالات متحده داده نمی شود و یا هنگامی که نیروهای نظامی که در پوشش دیپلمات به عراق و یا جاهای دیگر گسیل می شوند و بسیاری موارد دیگر که برای پرهیز از اطاله کلام از ذکرشان خودداری می کنم.

به نظر شما راه حل این مسائل در چیست؟ تا به کی باید ثروتهای ملی ما در نتیجه عدم تدبیر مسئولانمان نابود شود؟

+ نوشته شده در  86/04/17ساعت 11:20  توسط شیرویه  | 

خانم الهام در یک جمعی سخنرانی داشتند، سایت روز در بازتاب سخنرانی ایشان، از او به عناوین، همسر سخنگوی دولت، همسر وزیر دادگستری، همسر رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و ... نام می برد، لحظه ای تصور کنید کسی برای نخستین بار به نام ایشان بر خورد کرده باشد، ناگهان تصور نمی کند که وی چندین و چند همسر در آن واحد اختیار کرده است؟

یعنی دایره مدیران و افراد قابل اعتماد در درون رژیم تا به این پایه نزول کرده است؟ چگونه ممکن است رژیمی با طول عمری حدود سه دهه هنوز با کمبود کادر متخصص مواجه باشد که شغل های حساسی چون وزارت دادگستری، ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، سخنگویی دولت، عضویت در شورای نگهبان (یکی از شش حقوقدان) و نیز شغل تازه نظارت بر چاپ اندیشه های رئیس جمهور!؟ (البته بعید به نظر می رسد اندیشه ای در کار باشد) را بر عهده یک نفر گذارد؟

پیش از این و در نخستین روزهای روی کار آمدن دولت کریمه و مهرورز آقای احمدی نژاد شاهد هجوم سیل گسترده اعضای شورای شهر دوم که از دوستان آبادگرانی بودند به دولت بودیم، آن زمان مجلس در برابر این خطای آشکار ایستاد و مانع حضور آنها در دولت شد، ولی آیا این چنین اعمالی نشانه قدرت پرستی آقایان نیست؟ آیا با دلمشغولی در چنین جا می توان به هیچ یک از اشتغالات به شکل شایسته و بایسته ای رسید؟ اینها مسائلی پیش پا افتاده است که ما در هزاره سوم پس از میلاد ناگزیر از موضع گیری در برابرشان هستیم!

واقعا" جای بسیا تاسف است برای ملتی که چنین سرنوشتی را دچار است و سکوت می نماید.

+ نوشته شده در  86/04/16ساعت 6:32  توسط شیرویه  | 

قرار است 80% سهام بنگاههای بزرگ و پربهره اقتصادی از راه بورس به مردم واگذار شود و به این صورت این بنگاههای بزرگ خصوصی سازی گردند، نیمی از این 80% یعنی 40% کل سهام آن بنگاهها نیز در قالب سهام عدالت به مردم واگذاشته می شود.

نخست سخن از دهک های پائین جامعه بوده که مشمول دریافت سهام عدالت می شدند ولی از مدتی پیش فرمهایی در میان معلمان پخش شد که گفته می شود قرار است در میان دیگر کارمندان دولت نیز همین کار انجام گیرد تا آنها نیز به جرگه سهام داران عدالت بپیوندند، در این باره این پرسش ها خودنمایی می نمایند که مگر کارمندان دولت از دهک های پائین جامعه هستند؟ چرا باید سهام بنگاههای بزرگ اقتصادی به افرادی واگذار شود که هیچ گونه اطلاعاتی از بورس و بورس بازی ندارند و به همین دلیل آن سهام تبدیل به سهام راکد خواهد شد. چرا این سهام تنها به افراد استخدامی تعلق می گیرد شامل قراردادی ها و پیمانی ها نمی شود؟ آیا در مورد نیز باید به آنها ستم شود؟ توجیه این گونه عملکرد چیست؟

از سوی دیگر هنگامی که 80% سهام یک بنگاه بزرگ به صورت پراکنده واگذار می شود و 20% آن همچنان در اداره بخش دولتی باقی می ماند، تمامی سیاستگذاری آن بنگاه همچون گذشته از سوی متولی دولتی صورت می گیرد و سهام داران جز تنها در سود و زیان شرکت شریک خواهند بود.

جای هیچ گونه شک و شبهه ای نیست که بخش خصوصی همواره دارای بهره وری ای به مراتب بالاتر از بخش دولتی است و رضایت مشتری نیز از آن بیشتر است، با این وصف باید بخش بخشهای تولیدی و غیر تولیدی که در ابتدای انقلاب مصادره شده اند و اکنون تصمیم به واگذاری آنها گرفته شده است، با حسابرسی کامل در وهله نخست به صاحبان اصلی آنها بازگردانده شود چرا که اولا" این بنگاهها آنقدر بزرگ شده اند که بدلیل ضعف بورژوازی ملی در ایران هیچ کس توان خرید یکجای آنها را ندارد از سوی دیگر اگر کسی هم چنین توانی را داشته باشد از عهده اداره آنها بر نمی آید، اکنون باید با پر و بال دادن به سرمایه داران پیش از انقلاب که صاحبان اصلی بسیاری از کارخانجات فعلی هستند بورژوازی ملی را در ایران تقویت نمود و همزمان با آن با گسترش فرهنگ بورس و آموزش ملت آنها را تشویق نمود که سرمایه های پراکنده خود را در صنعت و دیگر بخش های کشور از راه بورس به جریان اندازند و از این رهگذر ضمن کسب سود بنیه اقتصادی کشور را نیز تقویت نمایند.

+ نوشته شده در  86/04/15ساعت 8:27  توسط شیرویه  | 

موضوعات فراوان است برای نوشتن اما به هر حال به مناسبت تولد دختر پیامبر که در ایران به نام روز زن نامگذاری شده قصد دارم تا حدی به این موضوع بپردازم.

جامعه ما کاملا" یک جامعه دین زده است و تلاش بسیاری نیز صورت می گیرد تا به همه چیز رنگ و بوی مذهبی زده شود، روز زن نیز از این امر مستثنا نیست، حال نمی دانم چند درصد خانم ها روز 8 مارس و چند درصد شان این روز را به عنوان بزرگداشت خویش مناسب تر می دانند اما به شخصه معتقد به بزرگداشتهایی از این دست در روزهای عرفی هستم، دین کارکردی غیر قابل انکار در حوزه اخلاقیات دارد، ولی در جامعه دین زده ای چون ایران دافعه ای که اشباع کاذب آن ایجاد نموده است بسیار خطرناک است و بهتر است برای حفظ آن هم که شده تا حدودی صحنه را در جاهای غیر ضرور ترک نماید، بد نیست متولیان امور مذهبی و فرهنگی ایران که اصراری غیر قابل وصف برای برگزاری مراسمهایی از این دست در چنین روزهایی دارند پژوهشی در رابطه با میزان شناخت ملت ایران از شخصیت های دینی از جمله فاطمه زهرا انجام دهند، آنگاه در خواهند یافت واقعیت های موجود با آنچه در ذهن ایشان می گذرد بسیار متفاوت است.

از این مقدمات که بگذریم خواهیم رسید به اصل موضوع، پیش از شروع این مباحث نخست روز زن را به تمامی خانم های ایرانی تبریک عرض می کنم ولی به ایشان توصیه می نمایم اگر خواهان کسب حق و حقوق خویش به صورتی کامل هستند باید تلاش خود را مصروف عرفی نمودن همه امور زندگی خود از جمله روز بزرگداشت خویش نمایند، هر چیزی که رنگ و بویی از مذهب در آن باشد متاسفانه کارکردی محدودیت زا برای زن ایرانی خواهد داشت، که نخستین آموزه از دختر پیامبر، حجاب و پس از آن همسر و مادری خوب بودن است، اینها در جای خویش پسندیده اند ولی از بیان این سخنان منظورهای دیگری مد نظر است که بهتر است برای خنثی نمودن آنها با هر گونه مظهری از دین در عرصه اجتماع به مبارزه برخیزیم.

بزرگداشت زنان بدون رعایت حقوق انسانی و اولیه آنها به تمسخر نمودن آنها شبیه است، چگونه می توان مقام مادری را ارج نهاد، ولی ارث او را نصف ارث مرد دانست، شهادت او را نصف شهادت مرد دانست، او را از قضاوت محروم کرد، دیه او را نصف منظور نمود، او را از مسافرت بدون اذن مرد محروم کرد، حق طلاق را زیر هر شرایطی از او دریغ نمود و ...

تا به اینجا بر ما ثابت گشته است، از حوزه دینی قرار نیست تغییری در شرایط اجتماعی زنان صورت گیرد پس از این به بعد باید زنان خواسته هایشان را وارد حوزه عرفی نمایند و با گذر از دغدغه های دینی به فکر بدست آوری حقوق خود از راه قوانین عرفی باشند.

در پایان موضوعی دیگر نیز هست که دوست دارم با شما در میان گذارم، بسیار برای ملت ایران جای سرافکندگی است که زنان آن حضوری محسوس در عرصه اجتماع ندارند و همین حضور اندک نیز تحمل نمی گردد، چند روزی است صحبت از تقاضای سهم 30 درصدی زنان اصولگرا برای انتخابات مجلس هشتم به گوش می رسد، باید این موضوع را به فال نیک گرفت، بهتر است زنان اصلاح طلب نیز چنین راهی را برگزینند، به هیچ وجه تعداد فعلی نمایندگان زن پارلمان ایران قابل قبول نیست، باید بیشتر بر این مسائل متمرکز شد.

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 7:55  توسط شیرویه  | 

نمی دانم چه برنامه ای است که آقای احمدی نژاد و دولت ایشان عادت دارند، هر خبری که در جامعه طنین ناخوشایندی می یابد و یا اجرایی نمودنش مشکل است را تکذیب می کنند، معروفترین این ماجراها را در آوردن پول نفت بر سر سفره ها پیش از این شاهد بوده ایم، جدیدترین مورد نیز هنگام افتتاح بزرگترین مجتمع آروماتیک جهان به نام برزویه که متاسفانه آقای احمدی نژاد به دلیل ضدیت با فرهنگ ایرانی خواهان تغییر نامش به نوری شدند اتفاق افتاد، در آنجا ایشان خواهان سهمیه بندی برق همچون بنزین شدند که این سخن احساسی شان با واکنش گسترده مطبوعات منتقد دولت روبرو شد و همچون موردهای گذشته به تکذیب آن روی آورند و اصل سخن را منکر شدند و در هنگامه سخن توجه به این مطلب نداشتند که برق برخلاف بسیاری دیگر از اقلام جز ضروریات زندگی مدرن شده و لحظه ای سر کردن بدون برق غیر قابل تصور می نماید و ایشان باید برای جبران کمبود برق و اصلاح الگوی مصرف به دنبال راهکارهای دیگری بگردند.  

به هر صورت ملت ایران به خاطر همکاری با دولت و صیانت از سرمایه های ملی خویش حاضر به تحمل سختی سهمیه بندی بنزین شدند و بیشترینه شان این موضوع را پذیرفتند ولی متاسفانه آقای احمدی نژاد با عدم درک درست قضیه و دلیل این واکنش ملی (همراهی با دولت) گمان کردند که همه چیز را از طریق سهمیه بندی می توان سامان داد و به جای مدیریت صحیح منابع و مصرف آن به دنبال دم دست ترین راه حل ممکن رفته اند.

نخستین مساله ای که ایشان اکنون پس از اجرای سهمیه بندی بنزین باید پاسخگوی آن باشند تاثیر این سهمیه بندی بر میزان مصرف و قاچاق سوخت است، چرا که این ذهنیت در جامعه ایرانی به شدت وجود دارد که قاچاق سوخت به همان شدت گذشته ادامه دارد و افرادی که دستی در قاچاق سوخت داشته اند همچنان و بدون دغدغه در حال ادامه روند گذشته هستند.

این اصلی پذیرفته شده است که افزایش قیمت هر کالا یا خدمت موجب کاهش استفاده از آن خواهد شد، حالیه دلیل ارزانی قیمت حامل های انرژی، برق، نان و ... در کشور در حالیکه با مضیقه های بسیاری در ارتباط با آنها مواجه ایم چیست؟ این پرسشی اساسی است که باید دولتمردان عزیز به آنها پاسخ دهند.

اگر هدف کاهش مصرف است بهترین راه افزایش یکباره و محسوس قیمتهاست، در ارتباط با تورم نیز باید عرض شود در هنگامه ای که ملتی بر سر تامین نیازهای اولیه خویش وامانده است هیچ گاه به سمت تجملات نخواهد رفت و اگر قدرتی برای خرید کالا وجود نداشته باشد خود به خود قیمت ها تعدیل خواهند شد، از سوی دیگر اگر برنامه و اراده ای برای توسعه موجود باشد می توان نابودی یک یا دو نسل را پذیرفت و نتیجه هر چه باشد از شرایطی که چندین نسل تا به امروز به طور پیوسته در آرزوی توسعه و پیشرفت سوخته اند بهتر خواهد بود.

+ نوشته شده در  86/04/13ساعت 6:37  توسط شیرویه  | 

همزمان با کاهش تعرفه های اینترنت در چند سال گذشته، کیفیت خدمات ارائه دهندگان اینترنت نیز به شدت کاهش یافت و هر از گاهی نیز اختلالاتی سراسری در شبکه بوجود می آید که آن را به پاره شدن فیبرهای نوری گذرنده از کف خلیج فارس در اثر برخورد کشتی ها نسبت می دهند، حال صرفنظر از درستی یا نادرستی این استدلالها پرسش این است، در نهایت کی به چنین وضعیتی خاتمه داده خواهد شد؟

کاربر ایرانی اینترنت چه زمانی به سرعت ایده آل دست خواهد یافت؟ چرا دولت مهرورز آقای احمدی نژاد همزمان با برسر کار آمدن خواستار کاهش سرعت اینترنت ایرانی شد؟ در حالیکه کم کم به سمت الکترونیکی شدن ارائه خدمات (دولت الکترونیک) در حال حرکتیم، آیا با چنین وضعیتی می توان به هدف دست یافت؟

با کمی دقت در مراجعه به اداره های دولتی می توان به حجم گسترده پرت کاغذ در آنجا پی برد! کشوری که قسمت عمده کاغذ مصرفی خود را از خارج وارد می نماید چگونه اینطور سخاوتمندانه در مصرف آن می کوشد؟ باید در نظر آورد گسترش خدمات الکترونیکی علاوه بر کاهش سفرهای درون شهری برای رفع و رجوع کارهای اداری و … سهم عمده ای نیز در کاهش بروکراسی اداری و نیز استفاده غیر ضرور از کاغد در اداره ها دارد.

در کشور ما کاربران اینترنت بسیاری وجود دارند که البته از آمار دقیق آنها بی اطلاعم ولی تعجب من از سکوت کامل این کاربران در برابر کیفیت پایین خدمات است که همچنان آن را به جان می خرند ولی صدایی از آنان بر نمی خیزد.

کاربران ایرانی اینترنت باید خواسته های کمینه ای چون لغو کامل سانسور (فیلترینگ) و یا حداقل سر و سامان دادن آن را در کنار افزایش کیفیت خدمات اینترنتی به صورتی جدی پیگری نمایند.

 

+ نوشته شده در  86/04/12ساعت 17:34  توسط شیرویه  | 

تقریبا" دو سال دیگر از دوره پنج ساله دوم ریاست آیت الله شاهرودی بر قوه قضائیه باقی مانده است، ایشان که در نخستین روزهای عهده گیری این مسئولیت با ویرانه خواندن این دستگاه بارقه های امیدی در دل ملت برای ایجاد تحول مثبت در این نهاد را به وجود آورده بودند در روزهای دیگر با اصلاح سخنان خود مقصودشان را کهنگی فیزیکی ساختمانهای دادگستری بیان کردند، آن نوع موضع گیری شاید نشان از دیدگاه مردم گرایانه و تحول خواه ایشان و این گونه عقب نشینی نشان از عدم اراده کافی و جرات لازم برای تغییرات داشته باشد، به هر روی پس از مدتی از روی کار آمدن ایشان سخنانی در رابطه با ملیت غیر ایرانی وی و تهیه شناسنامه ایرانی برایشان به میان آمد، پس از آن شایعاتی در رابطه با رزرو بودن برای احراز پست رهبری شنیده شد، در کنار این موضوعات اما بخشنامه های گاه و بیگاه وی که جنبه اصلاح گرانه داشته به ویژه منع قضات از لغو امتیاز روزنامه های حزبی در خور توجه بوده است.

پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد و سر دادن شعارهای مبارزه با مفسدان اقتصادی و معرفی آنان به افکار عمومی و مبارزه با مافیای نفتی، آیت الله شاهرودی با یک موضع گیری غافل گیرانه، چنین سخنانی را نه تنها باعث کمک به شرایط و اوضاع اقتصادی ندانستند بلکه آن را موجب ناامنی فضای سرمایه گذاری در کشور و موجب فرار سرمایه بر شمردند.

چنین موضع گیری هایی در کنار رویکرد مثبت این نهاد در ارتباط با بکار گیری فن آوری های روز در دادگستری ها و تلاش هر چند نامحسوس برای کاهش اطاله دادرسی و احیای دوباره دادسراها و به زیر نظر درآوری زندانهای غیر رسمی به مجموعه سازمان زندانها را مجموعا" می توان از نقاط مثبت دوره مدیریت این شخص بر قوه قضائیه بر شمرد.

با تمام این تفاسیر همچنان شائبه هایی از عدم تسلط آیت الله شاهرودی بر مجموعه زیر دست شان و یا نشان دادن چراغ سبز به آنها در ارتباط با برخورد با متهمان و ... وجود دارد ولی در کل در شرایط حاضر و با اندیشه هایی که از ایشان واز طریق سخنانشان به جامعه عرضه می گردد، به نظر می رسد لازم باشد اصلاح طلبان ارتباط نزدیکتری را با وی ایجاد نموده و با بوجود آوردن کانالهای ارتباطی ضمن فراهم آوری شرایط اعتماد دوطرفه، خواسته ها و دیدگاههای خود را به او انتقال دهند، احتمالا" چنین رویکردی با استقبال شخص ایشان مواجه خواهد شد و خواسته های اصلاحی به شکلی کم هزینه تر و موثر تر به ثمر خواهد نشست.

+ نوشته شده در  86/04/11ساعت 17:9  توسط شیرویه  | 

در زمان قجر و در جنگ با روسیه بیش از یک سوم خاک وطنمان از دست رفت، در طی این سالها تلاش گسترده ای از سوی روسیه برای نابودی فرهنگ و ادبیات ایرانی در این کشورها صورت گرفته است، دامنه این تلاشها حتی تا ادعای آذربایجان برای تملک آذربایجان ایران نیز ادامه یافته است.

جای هیچ شک و شبهه ای در اینکه مناطقی چون قفقاز و شهرهایی چون سمرقند و بخارا و خوارزم و ... همواره جزئی از امپراتوری ایران بوده اند وجود ندارد که حتی ارمنستان نیز تا پیش از ورود اسلام به ایران دارای چنین ویژگی بوده است، اکنون و در شرایطی که از هر سو هویت و موجودیتمان مورد هجمه بیگانه قرار گرفته است، تلاش برای ایجاد پیوند میان همزبانان و هم فرهنگهای ما در این کشورها کاری بجا و پسندیده است و حتی گروهها و تشکل های غیر دولتی در ایران با توجه به معذورات دولتی می توانند کم کم تلاش خویش را جهت ایجاد ارتباط با مردم این کشورها و به وجود آوردن لابی هایی برای بازگردان این بخشها به مام میهن به انجام رسانند و با فراهم آوری جوی در کشور این را به خواسته و مطالبه ای ملی تبدیل کنند.

مطمئنا در صورت نمایش تصوریری زیبا از ایران می توان به این مسئله امیدوار بود، در اینجا بد نیست این موضوع را نیز یادآور شوم که در سالهای دهه 40 مذاکراتی مابین محمد رضا شاه، پادشاه ایران و ظاهر شاه پادشاه افغانستان برای بوجود آوردن کنفدراسیون ایران و افغانستان مذاکراتی در جریان بوده است که می توان امروز اینگونه مذاکرات را دوباره احیا نمود. 

+ نوشته شده در  86/04/10ساعت 17:54  توسط شیرویه  | 

هفته گذشته سیمای جمهوری اسلامی ناپرهیزی نمود و یک فیلم سینمایی قابل اعتنا از کارگردانهای ایرانی به نام "پروانه ای در باد" را به نمایش گذاشت.

کسانی که رفتارهای سیمای جمهوری اسلامی در چند سال اخیر را مورد توجه قرار داده اند، حتما" از کج سلیقگی متولیان امور در این رسانه آگاهی دارند، فیلم های سینمای ایرانی و یا خارجی ای برای نمایش در روزهای تعطیل، به ویژه جمعه انتخاب می شود که انسان به شدت احساس تحقیر شدگی توسط این رسانه را می نماید، به همین مناسبت هر از گاهی که فیلمی به نسبه مناسب اما باز هم نه چندان باب میل از این رسانه پخش می شود موجبات خوشحالی مردم را فراهم می کند، احتمالا" مسئولان جمهوری اسلامی دیگر زمان چندانی برای جذب مخاطب داخلی نخواهند داشت چرا که با ادامه روند کنونی بیشینه ملت به سوی رسانه های خارجی گرویده خواهند شد، پس اگر حتی اندکی دغدغه فرهنگ سازی و پاسداری از هویت ملی ایران را دارند باید با شناخت درست فرهنگ ملت و ذائقه آنها در جهت تامین نیازهایشان گام بردارند کاری که در چندین ساله اخیر به هیچ عنوان از این رسانه سر نزده است! صدا و سیمای جمهوری اسلامی تنها به نصیحت و پخش نوحه و عزاداری به مناسبت و بی مناسبت پرداخته و جای هرگونه برنامه مفرح و حتی موسیقی سنتی ایرانی در آن خالی است.

اما باز