تبليغاتX
ایرانیان پاک سرشت
سیاسی-اجتماعی

بنا بر مصوبه مجلس که دولت ملزم به رعایتش  می باشد، قرار بوده از ابتدای خرداد ماه بنزین به صورت سهمیه بندی و با قیمت لیتری 100 تومان عرضه شود، پس از زمزمه هایی که مبنی بر عدم رعایت این مصوبه توسط دولت در رابطه با سهمیه بندی از ابتدای خرداد به گوش می رسید، در آخرین ساعتهای دیشب اعلام شد تا زمان سهمیه بندی همچنان قرار است بنزین به همان قیمت پیشین یعنی لیتری 80 تومان عرضه گردد.

در این شرایط نخستین مساله ای که ذهن را به خود مشغول می دارد و باعث دغدغه تمامی دلسوزان باید باشد، شکسته شدن جایگاه مجلس و مصوبات آن است، چرا که دولت بی هیچ نگرانی این مصوبات را نادیده گرفته و احتمالا" مجلسیان نیز با صحبت های پشت پرده از خیر اجرایی شدن مصوبه خود در زمان مقرر گذشته اند، بی اینکه نگران شان و جایگاه مصوبات قانونی مجلسی که در آن مستاجرند باشند، البه شاید چنین واکنشی از سوی این مجلس نشینان چندان هم دور از واقعیت های رفتاریشان نباشد، چرا که همینان بر مصوبه ای کاملا" غیرقانونی و مخالف صریح قانون اساسی پای می فشارند و از آن بدتر خواهان تصویب آن از سوی مجمع تشخیص مصلحت رژیم بدون طی تشریفات مقرر در قانون اساسی هستند.

در هر حال بهتر است نسبت به اینگونه مسائلی که در ظاهر ساده و بی ارزش جلوه می کنند واکنش های شایسته نشان داده شود تا زمینه ساز شکسته شدن حریم قانون نشود.

+ نوشته شده در  86/02/31ساعت 21:59  توسط شیرویه  | 

چند روزی است خانم هاله اسفندیاری روانه زندان اوین شده است، اتهامات وی نیز شامل جاسوسی و ارتباط با برنامه تغییر رژیم در ایران است.

دیر زمانی است مسئولان جمهوری اسلامی هر مظنونی را که بازداشت می نمایند، در شرایطی که امکان هر نوع دفاعی از وی گرفته شده است، انواع و اقسام اتهامات سنگین را در یک جو تبلیغاتی سنگین بر وی وارد می نمایند و پس از مدتی نگهداری او در شرایط سخت زندان بدون اثبات آن ادعاها آزادش می نمایند، غافل از اثرات مخرب عدم اثبات و شکستن قبح اتهاماتی چون جاسوسی و ارتباط با بیگانه و دادن اطلاعات و اخبار به آنها … .

آیا این سناریوها پیشتر در قبال رامین جهانبگلو، عباس عبدی، زهرا کاظمی و … اجرا نشده بود؟ آیا در هیچ یک از این موارد آن اتهامات اثبات شدند؟ چرا به محض دستگیری فردی به او اینگونه اتهامات زده می شود؟ آیا در مورد اخیر ملوانان نیز گفته نشده بود با آنها تجهیزات جاسوسی همراه بوده است؟

چرا در حالیکه به دلیل حمایت های گسترده خارجی که پشت اینگونه افراد است آنها پس از مدتی و بدون سپری کردن کامل دوران محکومیت شان بی سر و صدا آزاد می شوند، تنها با این کار بر هزینه های مادی و معنوی کشور می افزایند؟ آیا این عمل در رابطه با بازرگان آلمانی و ملوانهای فرانسوی و آلمانی بوجود نیامد؟ چرا از ابتدا خردمندانه با این قضایا برخورد نمی شود؟ چرا وحدت رویه ای در این رابطه ایجاد نمی گردد؟ آیا قرار است هر سال یک یا چند نمونه از اینگونه اصطکاک های بی مورد با جهان خارج داشته باشیم؟ هنوز جهان خارج قضیه قتل خانم زهرا کاظمی در حین بازجویی در زندان اوین را فراموشی ننموده است!

+ نوشته شده در  86/02/30ساعت 19:5  توسط شیرویه  | 

آقای حسین موسویان که مدتی پیش به اتهام جاسوسی دستگیر شده بودند، سرانجام با سپردن وثیقه 200 میلیون تومانی آزاد شدند، در این ماجرا هرچند نقش لابی های پشت پرده را نمی توان نادیده گرفت، ولی در هر حال این پرسش مطرح است که چگونه و در کجای دنیا یک جاسوس را پس از فقط 4 روز با وثیقه ناقابل 200 میلیونی آزاد می کنند ولی دانشجویان را چندین ماه در بدترین شرایط بازجویی و زندانی می نمایند و در انتها وثیقه هایی سنگین که عموما" از عهده خانواده هایشان خارج است برایشان تعیین می کنند؟ آیا خطر آنها که دارای انگیزه هایی شرافتمندانه اند برای ملت بیشتر است یا خطر یک جاسوس هرچند که اصل این قضیه نیز همچون سایر موارد هیچ گاه روشن نخواهد شد و این پرونده نیز به بایگانی سپرده خواهد شد.

ولی در حال بهتر است اگر پرونده ای چه به حق چه ناحق تشکیل می شود کلیه مراحل قانونی خود را طی کند و در یک دادگاه صالحه با طی تمامی تشریفات قانونی به آن رسیدگی شود.

+ نوشته شده در  86/02/29ساعت 22:16  توسط شیرویه  | 

دوستانی که به صورت مرتب به وبلاگ من سر می زدند حتما متوجه شده بودند که این وبلاگ به صورت روزانه به روز می شد، در این چند روز اخیر همانطوری که می بینید هیچ پست جدیدی از من در اینجا قرار نگرفته است، دلیل این امر نیز به ویروسی شدن سیتمم باز می گردد که متاسفانه حدود 900 مگابایت از اطلاعات هاردم که همگی را به صورت دانلود گردآوری کرده بودم از بین برد، در این چند روز دل و دماغ کاری را نداشتم و از هرکس که گمان می کردم ذره ای اطلاعات در این زمینه دارد کمک گرفتم تا توانستم سرانجام آن اطلاعات را بازیابی نمایم، البته هنوز هم مطمئن نیستم که توانسته باشم تمامی آنها را برگردانده باشم، در هر صورت به دلیل تاخیری که در پاسخگویی به دوستان و گذاردن مطلب جدید پیش آمد از همه خوانندگان گرامی پوزش می طلبم.

در این چند روزه اتفاقات مهمی رخ داده که من به دلیل مشکلات پیش گفته از پرداختن بدانها در این وبلاگ باز ماندم، ولی اکنون بر خود لازم می دانم به تمامی پویندگان راه آزادی بازگشت دوباره روزنامه های هم میهن و شرق را تبریک عرض نمایم و خوشحالی خود را از بازگشایی این دو جریده ابراز کنم، خوشبختانه بار دیگر فضایی در حال شکل گیری است که روزنامه ها بتوانند با فراغ بال و آزادی نسبی به نشر مطلب و آگاه سازی اذهان جامعه مبادرت ورزند به امید تداوم این راه نشسته ایم و آرزومندیم تمامی گرایشهای فکری با راه اندازی رسانه هایی به برقراری ارتباط مداوم و موثر با بدنه اجتماعی همت گمارند.

سالروز تولد دکتر مصدق را نیز به تمامی دوستداران این بزرگمرد تاریخ ایران تبریک می گویم، امید اینکه بتوانیم به دور از حب و بغض ها و تنها برای آگاهی خویش به مطالعه تاریخ بپردازیم و بزرگمردان تاریخ کشور خود را در همواره تاریخ ارج گذاریم.

مسائل دیگری نیز در این چند روز مطرح شده بود، از جمله مسائل بیمه ایران و ... که در آینده به تدریج در هرباره به بحث خواهم پرداخت ولی به نظر من مساله ای که از تمامی اینها مهمتر است، موضع گیری رهبر جمهوری اسلامی در قبال مذاکره و در کل رابطه با ایالات متحده است، وی هرگونه رابطه با آمریکا را تقبیح نمود و تنها مذاکره میان دو کشور را به دادن خط مشی به آمریکا در رابطه با وظایفش در برابر ملت عراق فرو کاست، از بی خردانه و تمسخر آمیز بودن این نوع موضع گیری که بگذریم، به این مطلب خواهیم رسید که چرا باید دولت جمهوری اسلامی آرامش و امنیت عراق را (البته بنا بر ادعای خود) بر منافع ملی ایرانیان ترجیح دهد؟ چرا در هنگامه ای که مسائل حل نشده و بغرنج بسیاری بین ایران و امریکا در میان است، باید برای آرامش در کشوری دیگر به رایزنی پرداخته شود؟

البته این مساله از دیدگاهی دیگر نیز قابل رصد است و آن اینکه امریکا به هیچ وجه حاضر به مذاکره با ایران در رابطه با مسائل فیمابین نیست و آن را موکول به توقف غنی سازی توسط جمهوری اسلامی نموده است و مسئولان ایرانی نیز برای اینکه این ضعف به این شکل حاد خودنمایی نکند، پیشدستی نموده و موضوع را به این شکل مطرح ساخته اند، از تمامی این موارد که بگذریم باز جای این گلایه باقی است که به چه منظور ایران در حال خرج از کیسه اعتبارات خود برای آرامش در عراق بدون کسب هیچ امتیازی از ایالات متحده بر آمده است؟ چرا کمک به امریکا برای ایجاد آرامش در عراق موکول به حل مسائل فی مابین ایران و عراق نشده است؟

آیا اکنون گفته پیشین مرا تصدیق نمی فرمایید که در آن مساله پوشش نوازنده زن را تنها یک بهانه برای ترک میز شام توسط آقای متکی دانسته بودم؟

اکنون کسی به یاد آقای خامنه ای خواهد آورد روزهای دشوار هسته ای را که مسئولان جمهوری اسلامی به دنبال فرصتی برای گفتگو با ایالات متحده بودند و آقای ظریف این مهم را برعهده داشتند؟

بسیار برایم تجمع عده ای دانشجو در مخالفت با مذاکره با امریکا جالب بود، ای کاش فرصتی وجود داشت تا کسانی که خواهان مذاکره با امریکا هستند نیز می توانستند خواسته خود را به این شکل ابراز کنند.

آیا این یک فرصت سوزی و شاید بالاتر از آن یک اشتباه و یا باز هم بالاتر یک خیانت به ملت ایران نیست؟

+ نوشته شده در  86/02/28ساعت 19:23  توسط شیرویه  | 

نوشتاری که در زیر می آید پاسخی است به دوستان گرامی در وبلاگ "حزب الله میرزمد":

"اما چگونه اين تناقض را پاسخ مي دهيد كه اكثر مردم ، حامي گروههاي معترض و تحريم كننده ي انتخابات مي باشند اما در انتخابات نيز حضوري فعال دارند ؟!‌"

این دوستان در بخشی از نوشتارشان جمله بالا را آورده اند که این مفهوم را تداعی می کند که اینجانب بیشینه ملت ایران را طرفدار ایده تحریم می دانم در صورتی که از هیچ کجای نوشته های من چنین چیزی مفاد نمی شود اگر غیر از این مدرکی یا سندی از نوشتار من در دست دارند تقاضا می کنم ارائه دهند تا بتوانم توضیحات لازم را بیان کنم. 

در جای دیگر از پاسخشان فرموده بودند، یکی از راههای بیان خواست تغییر، شرکت زیر 50% در انتخابات می باشد، نخست اینجانب سوال می کنم که رقم 50 را بر چه اساسی بیان می فرمایند!؟ چرا به عنوان نمونه زیر 60 یا زیر 30 درصد را ملاک قرار نمی دهند؟ حال اگر فرض را بر صحت ادعای آنها گذاریم مگر نتیجه عدم شرکت مردم در دوره های دوم و سوم خبرگان و یا شوراهای دوم چه بوده است؟ آیا جز این بوده که انتخابات مجلس هفتم بسته تر و خبرگان چهارم با ادغام و تبلیغات گسترده تری به منظور جذب شرکت کننده بیشتر انجام شد؟

در مورد هزینه ها فرمودند، آری درست است هر خواستی هزینه ای دارد اما آیا هزینه یک خواست نباید تناسبی با آن خواست داشته باشد؟ آیا اخراج از دانشگاه، یا تعلیق از آن به دلیل فعالیت سیاسی هزینه عادلانه ای است؟ آیا زندان با مخلفاتش و عدم امکان استخدام در بسیاری از اداره ها هزینه درخوری است؟

در انتهای این مبحث باید بیان نمود که به هیچ راهپیمایی مخالف رژیمی مجوز برگزاری داده نمی شود، پس نفس برگزاری آن به دلیل عدم داشتن مجوز خود زمینه را برای برخورد شبه قانونی با آن فراهم می نماید.

اگر تجمعی به خشونت کشیده می شود بحث دیگری است، آیا حضور نیروهای انتظامی برای آرامش بخشی و کنترل اوضاع در همین مواقع نیست؟ چرا به بیشینه درخواست ها در زمینه تجمع پاسخ منفی داده می شود و به چند مورد محدود نیز که برگزار می شوند از ارگانهای طرف انتقاد نماینده ای به آن جمع معترض فرستاده نمی شود و یا نماینده آن جمع را دعوت به مذاکره نتیجه بخش نمی کنند؟

در مورد پاسخ دوستان به مهتاب گرامی باید عرض کنم کجای انتخاب میان بد و بدتر جای خوشنودی دارد که اظهار شادمانی از آن می نمایند؟

در مورد شخص رهبر باید متذکر گردم، به یاد ندارم در هیچ یک از مواردی که بین اینجانب و دوستان حزب اللهی مطالبی رد و بدل شده است به این شخص یا هر شخصیت دیگری توهین و یا اتهامی ناروا نسبت داده باشم، همواره تلاشم بر این بوده اگر انتقادی صورت می دهم مستدل و با حفظ حریم بوده باشد، از سوی دیگر این انتظار را از دوستان گرامی حزب الهی دارم که آزادی مرا در اظهار عقاید در وبلاگ شخصی خود به رسمیت بشناسند و اگر نقدی یا دیدگاهی در رابطه با نوشته ای از من دارند به صورتی مستدل آن را بیان فرمایند، پیشنهاد من به آن دوستان این است از خطوط قرمز قراردادی در گذرند و مطمئن باشند، این راه به ثواب نزدیک تر است.

در مورد آقای معین و شرکتشان در انتخابات پس از رد صلاحیت باید عرض کنم عدم شرکت ایشان چیزی را تغییر نمی داد، باید در نظر داشت زمین بازی به این شکل چیده شده بهتر است از فرصت ها به شکل بهینه استفاده شود و در خلا شعاری سر داده نشود، حال عده ای نیز بگویند طرف با حکم حکومتی و دوپینگ آمده بود نیز اهمیتی ندارد، آن چیزی که اهمیت داشت پیروزی و تغییر پارادایم در ایران بود که به هر شکل آن موضوع محقق نگشت.

در مورد تجمع پارک لاله، فارغ از تعداد شرکت کننده آن باید پرسید مگر دوستانشان اجازه برگزاری همان محدود مراسم را دادند که امروز از تعداد نفرات شرکت کننده و نیز دلیل عدم برگزاری مراسم مشابه می پرسند؟ بهتر است دوستان حزب اللهی فقط به همین موضوع پاسخ دهند که چرا و چگونه دوستانشان به خود این اجازه را می دهند که تجمعی حتی ده نفره را که با مجوز برگزار شده برهم زنند؟ مگر در این کشور نیروهای انتظامی وجود ندارد؟ اصلا" فرض را بر بی مجوزی این دست مراسم می گذاریم آیا باز هم این موضوع دلیلی بر دخالت همفکرانشان در برگزاری اجتماعات می شود!؟ این موضوع را در نظر داشته باشیم که تعداد شرکت کننده اهمیتی ندارد آنچه شاخص آزادی است امنیت و اجازه اینگونه مراسم است، عدم شرکت افراد در عین آزادی برگزاری، نشانه پایگاه ضعیف طیف برگزار کننده است، این دیگر دو دو تا چهار تاست و نیازی به بحث بیشتر ندارد.

اگر آن اجتماعات به خوبی برگزار می شدند و دولت اصلاحات در هدفهای اعلام شده پایمردی بیشتری نشان می داد امروز شاهد اوضاع به مراتب بهتری بودیم و جامعه مدنی ایران از بنیه قوی تری برخوردار می بود.

پرسشی در رابطه با نماز جمعه دارم! دوستان به چه دلیل نماز جمعه که یک فریضه شرعی و دینی است به حساب تایید حاکمیت توسط مردم می گذارند؟ با این اوصاف بعید نیست فردا برگزاری مراسم ختم در مساجد را نیز به عنوان پایگاه حاکمیت معرفی کنند و به این شکل دین داران مخالف رژیم را از مسجد و نمادهای مذهبی دور نمایند.

در پایان گلایه ای نیز از این دوستان دارم، اینجانب تمامی تلاش خویش را انجام می دهم تا تک تک مواردی را که سروران ارجمند بدانها نقدی وارد ساخته اند را تا حد امکان شفاف سازی نمایم و دیدگاههایم را به شکلی بازتر در رابطه با آنها بیان کنم، ولی متاسفانه در قبال مواردی که بنده مطرح می کنم، این گرامیان یا به صورتی کلی پاسخ می گویند و یا آنها را بی پاسخ رها می سازند، معمولا" من هربار که پاسخ نقدها را می دهم موضوع جدیدی را مطرح نمی سازم، تنها موارد پیشین را گسترده تر مورد بحث قرار می دهم ولی در موارد اختلافی به طرح پرسش هایی نیز می پردازم که شایسته است برای احترام به دغدغه های ذهنی مخاطب بدان ها توجه شود.

+ نوشته شده در  86/02/24ساعت 20:55  توسط شیرویه  | 

واپسین ماههای ریاست جمهوری آقای خاتمی بود در روزنامه ها صحبت از حکومت نظامی، برقراری شرایط ویژه و ... در کشور می شد، آن زمان چندان به این مباحث روی خوش نشان نمی دادم، گمان می کردم اینها تنها بازی های سیاسی هستند و روزنامه ها نیز از بی مطلبی برای جذب مخاطب به این موضوعات می پردازند، ولی اکنون پس از انتصابات عجیب آقای احمدی نژاد در ضمن چیدمان کابینه اش به یاد آن تیترها و خبرها می افتم، شاید آن زمان باید بیشتر به این موضوع حساس می شدم که نمی شود در کشوری که روزنامه هایش از هرسو زیر فشار توقیف و احضار به دادگاه به سر می برند چنین خبرهایی جعل شوند ولی افسوس آن زمان این موضوعات چندان مورد توجه من و همانند من قرار نگرفتند و نتیجه اش اینکه امروز شاهد چنین وضعیت بغرنجی در ایرانمان هستیم.

ولی اکنون با آن پیش زمینه و این تجربه عینی هنگامی که دم از انقلاب فرهنگی دوم زده می شود گوشهایم تیز می شوند، دیگر زمزمه های این موضوع را بی اهمیت نمی انگارم، هر لحظه منتظر وخامت بیش از پیش اوضاع هستم و با کنار هم نهادن پیش آمدهای گوناگون به واقیعت امر بیش از پیش آگاه می شوم، حال درک می کنم چرا آن نشریان جعلی در دانشگاه منتشر گشتند، حضور بسیجیان از دیگر دانشگاهها و اماکن در مقابل امیر کبیر برای چه هدفی بوده، پخش اخبار این تجمع در اخبار سراسری سیما به چه منظور بوده، تقاضای برخورد با دانشجویان به چه هدفی صورت می گیرد، بازداشت دانشجویان پیش زمینه چه موضوعی است و ...

بی گفتگوست که نیازمند هوشیاری بیشتری هستیم ...

+ نوشته شده در  86/02/23ساعت 7:16  توسط شیرویه  | 

روز پنج شنبه تلویزیون جام جام خانم دکتر ابتکار رئیس پیشین سازمان حفاظت محیط زیست و از اعضای شورای شهر سوم تهران که از لیست اصلاح طلبان به این شورا راه یافته اند را برای یک برنامه کلیشه ای و سفارشی درباره حجاب دعوت کرده بود، مجریان این برنامه آقای بابان همان فردی که اخبار ساعت 14 را می خواند به همراه خانمی دیگر بودند، برنامه جالبی بود امیدوارم شما هم موفق به دیدنش شده باشید، چرا که نکات آموزنده ای! در حین این برنامه می توانست دستگیر بینندگان شود. بد نیست به چند مورد از موضوعات جالب در این راستا اشاره ای بنمایم.

نخستین مساله ای که در این مورد به ذهن هر مخاطبی خطور می کند این است که چرا افرادی چون خانم ابتکار برای این برنامه برون مرزی انتخاب شدند؟ چرا افرادی از دایره اصلاح طلبان میانه رو که این خانم نیز از این دست است در سیمای جمهوری اسلامی و برای مخاطبان داخل کشور ممنوع التصویر هستند؟

در اینجا بد نیست به این موضوع اشاره کنم که اینجانب به هیچ وجه شیفتگی نسبت به اصلاح طلبانی از جنس این خانم ندارم چرا که ایشان با موضع گیری های دیروز خودشان تتمه آبروی اصلاح طلبان را نیز بر باد دادند!!!

هرچند ایشان به این موضوع اشاره کوچکی داشند که برخوردهای جاری با مساله حجاب، قبلا" امتحان خود را بد پس داده اند و بهتر است از راههای فرهنگی وارد قضیه شد اما اشاره جالبی نیز به این موضوع داشتند که حجاب در ایران امری اجباری نیست!!! بلکه انتخاب بانوان ایرانی است!!! یک لحظه با این سخن ایشان بنده شکه شدم! یعنی ایشان مخاطبانشان را چه فرض کردند که اینگونه سخن راندند؟ آیا ایرانیان خارج از کشور تا به این حد از اوضاع و احوال داخل ایران بی خبرند که ایشان خواستند آنها را با این جمله متوجه آزادی بی حد و حصر در ایران نمایند و تمامی بحث ها بر سر موضوع بگیر و ببند نیروهای انتظامی را در حد یک هیاهوی پوچ پایین آورند؟

شاید حالا بتوان دلیل انتخاب این شخص برای این گفتگو را درک کرد، حتما" وی با شرکت در این برنامه قصد تشکر از حاکمیت بابت مجوز حضورشان در انتخابات شوراهای شهر را داشته است!!!

نکات جالب این برنامه به تنها همین مورد ختم نمی شد، آقای بابان، حجاب را نشانه تمایز میان انسان و حیوان دانستند و از حضور زنان در نمایشگاه کتاب به عنوان نمادی از حضور زنان در اجتماع یاد کردند!!! نمی دانم شاید ایشان تصور می کنند زنان باید خانه نشین باشند و اگر اکنون در نمایشگاه برای خرید و یا عرضه کتاب حضور دارند از سر دولتی حاکمیت ایران است و باید از این بایت شکرگزار حاکمان باشند!!!

خانم ابنکار به موضوع نوع ویژه ای از پوشش که از سر تا زیر سینه های خانم های زردشتی را می پوشاند نیز اشاره داشتند ولی به راحتی از کنار این موضوع گذشتند که آن نوع  پوشش جزوی از فرهنگ و انتخاب خود آنان بوده و کسی ایشان را در رعایت آن ملزم نکرده بود در حالیکه امروز حاکمیت ایران به شکلی تحقیر آمیز می خواهد بر این ملت بزرگ نوعی ویژه از پوشش را تحمیل نموده و انتخاب نوع و رنگ لباس که از حقوق اولیه و پذیرفته شده هر انسانی است را از آنها سلب نماید و ایشان نیز در مقام توجیه این امر در آن برنامه ظاهر گشته بودند.

در هر صورت بهتر است این خانوم به همراه کسانی که از این دست برنامه ها را تدارک می بینند قدری به فکر آبروی خود باشند زیرا که ملت ایران دارای شعوری بالاتر از اینند که بتوان اینگونه آنها را به سخره گرفت.

از همان ابتدا به اصلاح طلبان راه یافته به شورای شهر سوم چندان خوشبین نبودم، در حالیکه یک نفر از این چهره ها ورزشکار و سه نفر دیگر نیز چندان حضوری در عرضه اجتماع نداشتند، سخن از پیروزی در انتخابات نوسط اصلاح طلبان گزافه گویی بیش نبوده  و نیست.

+ نوشته شده در  86/02/22ساعت 9:47  توسط شیرویه  | 

سرانجام نشست شرم الشیخ نیز برگزار شد و به پایان رسید، ولی آنچه که ملت ایران در انتظارش بودند رخ نداد!

برای نخستین بار پس از قطع روابط دیپلماتیک میان دو کشور ایران و آمریکا شرایطی فراهم شده بود که رسانه های ایرانی به صورتی یکپارچه به موضوع دیدار و بایستگی مذاکره رودرو با مقامات امریکایی پرداخته بودند، از سوی دیگر این خوشبینی به هیچ وجه جنبه خوشباورانه نداشته است، چرا که مقامات امریکایی از مدتها پیش از این نشست به دلایل گوناگونی خواهان دیدار میان وزیر خارجه شان و آقای متکی همتای ایرانیش بودند و تلاش بسیاری نیز برای حضور ایران در اجلاس شرم الشیخ که احتمال این دیدار را بسیار بالا می برد به انجام رساندند، ولی متاسفانه بار دیگر مقامات جمهوری اسلامی با بهانه نمودن نوع پوشش یک نوازنده از زیر بار مذاکرات رودرو شانه خالی نمودند، این رفتار و هراس تنها انسان را به یاد نخستین روزهای ریاست جمهوری آقای محمد خاتمی می اندارد که وی با ابتکار بدیعی تمامی حریفان جهانی را خلع سلاح نموده بود و با پیش کشیدن موضوع گفتگوی تمدن ها آمادگی ایران را برای مذاکره با تمامی کشورهای جهان ابراز داشته بود، ولی آن مصاحبه معروف با خبرنگار شبکه سی ان ان، با واکنش منفی رهبر جمهوری اسلامی، آقای خامنه ای روبرو شد، که هرگونه مذاکره با آمریکا را تقبیح نمود و بیان داشت که آمریکاییان در پشت میز مذاکره از ایرانیان امتیاز خواهند گرفت!!! امروز نیز که مقامات جمهوری اسلامی در مرحله نخست به دلیل فشار شدید افکار عمومی داخل و نیز فشارهای جهانی ناگزیر از شرکت در نشست شرم الشیخ شدند و نتوانستند از زیر بار این سفر شانه خالی نمایند در پی فرصتی برای عدم رودرو شدن با مقامات آمریکایی بودند که این فرصت را لباس خانم نوازنده برای جمهوری اسلامی فراهم نمود.

جای این سوال باقی است تا به کی مقامات جمهوری اسلامی می خواهند فرصت های بی مانند گفتگو با آمریکا را از دست دهند؟ آیا ملاقاتی که میان آقایان کلینتون و خاتمی در مقر سازمان ملل انجام نشد و دلیل آن نیز هراس رئیس جمهور ایران از واکنش داخلی بود بعدها مایه حسرت دیپلماتهای ایرانی در زمان فشارهای هسته ای نبود؟ آیا فرصتی که در پی زمین لرزه بم و پس از درخواست خانواده آقای بوش برای سفر به ایران فراهم شده بود فرصتی درخور برای آب شدن یخ های روابط نبود؟ آیا کسی می تواند اهمیت آمریکا در معادلات جهانی را انکار نماید و زیانهایی را که کشور ما در نتیجه تیرگی روابط میان دو کشور متحمل شده است را انکار کند؟ چرا امروز کسی آن روزها را به یاد نمی آورد که ایران در پی مذاکره با مقامات امریکایی بود و از دست رفتن یک یک فرصت ها را حسرت می خورد و آمریکا مایل به مذاکره و پشت میز نشتن نبود؟

آیا جز این است که تمامی این مسائل به هراس و منافع تنها یک نفر در جمهوری اسلامی وابسته است!؟ حال می توان دلیل مرعوب دانستن مخالفان را درک نمود. ضرب المثلی فارسی است که می گوید: کافر همه را به کیش خود پندارد.

آیا تا به امروز کسی اندیشیده است که اگر یخ های روابط میان ایران و آمریکا آب شود تکیه کلام رهبر ایران که گل واژه  "دشمن" است چه خواهد شد؟

شاید آنگاه خواهند گفت امروز مقامات جمهوری اسلامی با "دشمن" دیدار داشتند، فردا رئیس جمهور اسلامی ایران به دیدار "دشمن" رفت، فردا ویزر خارجه "دشمن" به ایران خواهد آمد!!!

چرا هیچ گاه در سیاست های جمهوری اسلامی جایی برای منافع ملی در نظر گرفته نمی شود؟ تا به کی باید این ملت تاوان ندانم کاری ها و خودخواهی های سرانش را بپردازد؟ آیا این صندلی قدرت این اندازه دوست داشتنی است و جدایی از آن تا به این حد گران است؟ چرا قدری به مردم گرسنه و بیچاره این کشور نمی اندیشند؟ تا به کی باید سرمایه های زیرزمینی این کشور به ثمن بخس و سخاوتمدانه به حراج گذارده شود تا شکم مردم گرسنه ایرن سیر شود و آنها دو روزی بیشتر حاکمیت کنند؟ آیا این زندگی شایسته ملت ایران است؟

چرا ایرانیان، کشورهایی همچون ترکیه، کره جنوبی، و چین را در نظر نمی گیرند که سی سال پیش در کجا ایستاده بودند و امورز در کجا ایستاده اند؟ چرا لحظه ای به این نمی اندیشیم که تمامی طرحهایی که امروز با آب و تاب بسیار در حال انجام و  گاها" بهره برداری است عموما" در زمان شاه برنامه ریزی شده بودند!!! چرا کسی از زیان های ناشی از عدم رابطه با آمریکا و خطوط نفتی که ایران را دور زده اند تا حق طبیعی ترانزیت ایران را نپردازند سخنی نمی گوید؟ چرا از سرمایه گذاری های هنگفتی که به واسطه موقعیت ژئوپولوتیک و ژئواستراتژیک بی مانند ایران باید در این آب و خاک انجام میشد ولی بخاطر  سیاستهای این حاکمیت از انجام آنها چشم پوشی شد و به کشورهای همسایه رفت چیزی گفته نمی شود؟ چرا کسی از حجم سرمایه های ایرانیان در خارج از کشور و دلایل فرار آن و کارهایی که می شد با آنها نجام داد نمی گوید؟ چرا از اینکه سالانه چه تعداد اندیشمند و دانشمند ایرانی جلای وطن می کند سخنی نمی رود؟

چرا...؟

چرا...؟

چرا...؟

آیا نباید در پی چاره بود؟

+ نوشته شده در  86/02/21ساعت 11:4  توسط شیرویه  | 

رئیس جمهور تاجیکستان به منظور سفری سه روزه روز سه شنبه وارد تهران شد، تاجیکستان به همراه ایران و افغانستان سه کشوری را تشکیل می دهند که زبان فارسی به عنوان زبان های رسمی آنها شناخته می شود و  یادآور گذشته پرشکوه ایرن زمینند، روزهایی را به یاد می آورند که زبان فارسی از یک سو تا چین و از سوی دیگر تا آسیای میانه زبان گفتگوی مردم این مناطق بوده است، اما متاسفانه بدلیل ضعف دولتهای حاکم بر ایران و نیز سیاست های استعماری انگلستان کم کم گسترده سخن گفتن به این زبان بسیار محدود گشت و امروز تنها مردم همین سه کشور به این زبان سخن می گویند.

بایسته است مسئولان جمهوری اسلامی به همراه مسئولان افغانستان و تاجیکستان برای افزایش تبادلات فرهنگی میان مردم کشورهایشان تدابیر شایسته ای را بکار گیرند، امروزه متاسفانه تبادل فرهنگی میان این سه کشور بسیار اندک است، هریک از دوستان که به تاجیکستان مسافرت کرده باشند، حتما" حس گرم آنها و برادری که ایشان با ملت ایران احساس می کنند را تصدیق می فرمایند، نمی دانم چرا مسئولان جمهوری اسلامی همه چیز را از زاویه تنگ ایدئولوژی و سیاست می نگرند، در حالیکه اینگونه همدلی ها می تواند به شدت ضریب امنیت ملی ایران را با کمترین سرمایه گذاری ها بالا برد ولی مسئولان امر از آن غفلت می ورزند.

آیا به حقیقت ملت ایران نزدیکی که با ملت های همزبان خود احساس می کنند قابل مقایسه با احساس نزدیکیشان با ملت های عرب اعم از شیعه یا سنی زیر نام اسلام و مسلمانی است؟ چرا حکومت ایران هیچ گاه به دغدغه های ذهنی این ملت مجال ظهور و بروز نمی دهد تا سخن خود را به صورتی رسا بر زبان آورند؟

راههای بسیاری برای افزایش مراودات میان ملتهای فارسی زبان وجود دارد، شاید برداشتن روادید برای سفر به کشور یکدیگر یکی از این راهها باشد، شما در نظرر آورید با خروج از ایران وارد کشوری که دارای ملتی همزبان با شماست خواهید شد در این صورت آیا احساس غربت در آنجا به شما دست خواهد داد؟ افزایش دفاتر جهانگردی و معرفی مناطق دیدنی یکی دیگر از راههاست، دعوت های دوره ای و برنامه ریزی شده از شخصیت های علمی و فرهنگی و سیاسی و دانشگاهی برای سفر به کشورهای همدیگر یکی دیگر از راههای افزایش مبادلات است، نمایش فیلم های فارسی زبان تولیدی این کشورها در کشور مقابل، دادن بورسیه های تحصیلی به دانشجویان برای ادامه تحصیل نیز راههای مناسبی هساتند، هم اکنون نمایشگاه بین المللی کتاب در تهران برپاست، فرصت مناسبی بود با دعوت از ناشران تاجیک و افغان و دادن امکانات ویژه به آنها زمینه آشنایی ملت ایران با آثار نویسندگان هم زبانشان در کشورهای دیگر را فراهم می نمودیم.

بسیاری راههای دیگر نیز وجود دارد که اینجانب در اینجا تنها به گوشه ای از آنها اشاره نمودم، بایسته است به موضوعات از این دست بیش از گذشته بها داده شود، ایران در میان کشورهای عرب و ترک زبان محاصره شده است، در هرصورت نمی توان نگرانی خود از ضعیف شدن این زبان را پنهان داشت، یکی از مهمترین عوامل هویت بخش و موجد همبستگی میان ملتها زبان مشترکشان است، حال که از این نعمت ارزنده به اهتمام گذشتگان مان برخورداریم بر ما واجب است که در پاسداری و بالندگی آن به شدت کوشا باشیم، از سوی دیگر به نظر می رسد فاصله ای که میان مردم این سه کشور به دلیل عدم ارتباط مسمتر میانشان وجود دارد باعث فاصله گرفتن زبان تکلمی میانشان در طول زمان خواهد شد، به منظور پیشگیری از اینگونه مشکلات باید هرچه زودتر راهی برای نزدیکی این ملت ها اندیشیده شود.

+ نوشته شده در  86/02/20ساعت 11:10  توسط شیرویه  | 

دیروز در تلویزیون جمهوری اسلامی صحبت از طرح مد و لباس و عرضه پوشاک مورد تایید دولتی در برخی از فروشگاهها بود، و گفته می شد در ادامه طرح امنیت اجتماعی قرار است با فروشگاههایی که لباس های نامناسب عرضه می کنند برخورد صورت گیرد.

در ظاهر امر باید از اینکه دولت و مجلس اهتمام به طرح های ملی و ایرانی در پوشش از خود نشان داده اند راضی و خوشنود بود و اینکه سرانجام در یک مورد رویکردی ملی و میهنی برگزیده اند، مایه خوشحالی گردد، ولی با کمی تفکر و در نظر آوری شرایط جهانی متوجه وخامت اوضاع خواهیم شد، چگونه اکنون در قرن 21 که در این گسترده پهناور جهانی که انتخاب نوع پوشش به عنوان یک حق برای هر انسانی پذیرفته شده است، باز گروهی در ایران بنام دین آن را انکار می نمایند و تلاش در جهت محدود سازی آن دارند؟ چگونه باید این حجم گسترده دخالت های دولتی در درونی ترین زاویه های زندگی شخصی را توجیه نمود؟ چگونه انسان ایرانی در درون خانه اش آزادی استفاده از ماهواره را ندارد؟ چگونه به او امر می شود که باید این نوع پوشش را لزوما" بر تن نماید؟ آیا امروز که از تنوع رنگها سخن گفته می شود نتیجه تلاشهای بسیار زنان ایرانی نیست؟ آیا امروز که آستین های کوتاه برای مردان هرچند با اکراه پذیرفته شده است نتیجه کوششهای جوانان این کشور نیست؟ تا به کی باید عده ای بی سر و پا در خیابان ها به ملت برای نوع خاص پوشش توهین می کردند و آنچه شایسته خود و هم پالگی هایشان بود به آنها نسبت می دادند؟ تا به کی باید کراواتهای مردان ایرانی توسط عده ای چماق دار کشیده و یا بریده می شد؟

شاید این طرح ظاهری مردم فریب داشته باشد ولی در حقیقت زیر عنوان لباسهای ملی و پوشش ایرانی کوشش در جهت ایجاد محدودیت برای انسان ایرانی دارد و می خواهد او را به دوران سیاه پیش از سال 76 باز گرداند، زمانی که حیثیت و کرامت انسانی توسط عده ای افراد لاابالی و بی خانواده در وسط خیابان به زیر سوال می رفت و مردم برای حفظ احترام و آبروی خود ناچار باید تن به محدودیت های وضع شده توسط رژیم می دادند، اما امروز باید بدانیم، عقب نشینی در برابر اینها به هر عنوان که باشد مرحله مرحله آنچه را که بدست آورده ایم از دستمان خارج خواهد ساخت و ما را به قهقرایی خواهد برد که بسی سیاه تر از دوران سالهای ابتدایی تا میانی این انقلاب است.

بایسته است متولیان امر با حمایت از تولید کنندگان و طراحان داخلی آنها را در تولید لباسهای مورد نظر مدد رسانند و انتخاب را به عهده ملت گذارند.

بهتر است هرکس در انتخاب نوع پوشش خویش آزاد گذاشته شود و هیچ کس برای حفظ ظاهر دین خود به دنبال ایجاد محدودیت برای دیگری نباشد چرا که نتیجه اش چیزی جز وضعیتی که امروز شاهدش هستیم نخواهد بود.

مساله پوشش در ایران به شکل فعلی چه درست چه نادرست جا افتاده است، با بگیر و ببند چیزی تغییر نمی کند، بهتر است تلاش در جهت تغییر فرهنگ مردم باشد، البته نه به سبکی که در این 28 ساله رسانه های دولتی در پیش گرفته اند و ملت را از هرنوع دلخوشی و سرگرمی محروم کرده اند، شایسته است در این راه از کمک کارشناسان علوم مرتبط به ویژه علوم انسانی بهره گرفته شود.

+ نوشته شده در  86/02/19ساعت 15:28  توسط شیرویه  | 

دوستان گرامی در وبلاگ "حزب الله می رزمد" http://faghathezbolah.blogfa.com/ لطف فرمودند و پاسخی بر نوشتار پیشینم فرستاده اند که در اینجا می خواهم تا حد امکان به انتقاداتشان پاسخ گویم.

این دوستان مرا به دعوت به تحریم انتخابات متهم نموده اند، بنده هرچه در نوشتار پیشین به دنبال جمله یا واژه ای که این مفهوم از ا« استباط شود گشتم، چیزی عایدم نشد، همانطوری که در نوشته های پیشین نیز متذکر شده بودم، اعتقاد من این است که رای دادن یک حق است برای هر شهروندی و آن شهروند می تواند از این حق به شکلی تاثیرگذار بهره برد، وی می تواند معیارهایی برای خویش در نظر گیرد، در صورت فراهم بودن آن معیارها در انتخابات شرکت کند و در صورتی که شرایط انتخابات با معیارهایش سازگار نیست از حق خود صرفنظر نماید، متاسفانه حاکمیت در ایران این رای دادن را یک تکلیف شرعی قلمداد می کند و به دلیل مشکلات عدیده ای که با خارج به وجود آورده خواهان شرکت چشم و گوش بسته تمامی ملت بدون در نظر گرفتن و فراهم آوری خواسته های بحقشان است، بد نیست واقع بینانه به موضوعات نگریسته شود، همانطوری که دوستان ارجمند حزب اللهی نیز حضور 70 % ملت را گواهی بر رضایت مردم از شیوه حاکمیت می دانند و اتقبالهای گشترده از رئیس جمهور و لبیک به دیگر دعوت ها مبنی بر راهپیمایی را دلیلی بر مقبولیت رژیم، این توهم برای مسئولان چندین برابر می تواند وجود داشته باشد، چرا که به شکلی مستقیم و بی واسطه با ملت سر و کار ندارند، بلکه اخبار خویش را از کانالهای ویژه دریافت می دارند و دیدن اینگونه آمار و صحنه ها آنان را به شدت به اشتباه می اندازد، اما از این دوستان گرامی می پرسم، به نظر آنان کم هزینه ترین راه برای تغییرات وثر و مداوم در ایران چیست؟ آیا راهی جز شرکت در انتخابات وجود دارد؟ آیا رای به خاتمی که همگی جامعه از حمایت شخص آقای خامنه ای از آقای ناطق آگاهی داست نشانه اعتراض نبود؟ آیا پنج میلیون رای به آقای معین که رسما" و علنا" عدم پذیرش حکم حکومتی را ابراز داشته بود هیچ گاه مورد موشکافی قرار گرفت؟ یا تلاش بر به فراموشی سپردن آن شد؟ آیا جز این بود که این پنج میلیون نیز جز همان 70 % که شرکتشان نشانه مقبولیت رژیم با همه کم و کاستیش بود به حساب آمد؟

در مورد شرکت گسترده مردم در راهپیمایی ها و دیگر مراسم حکومتی گفته شده بود، آیا هیچ گاه به احزاب ایرانی،(هرچند کاملا" به تمامی نقاط ضعف آنها که باعث شده هیچ گاه در قد و قامت یک حزب واقعی نتوانند ابراز وجود نمایند آگاهم و به همین دلیل نیز معتقدم که عدم استقبال نسبی مردم از آنها به هیچ وجه از روحیه حزب گریزی ملت نیست بلکه برعکس از هوشیاری آنان است که به هر حزب بی ریشه ای اعتماد نمی نمایند و گمان می کنم تا هنگام شکل گیری حزبی با تمامی ملزوماتش نیز وضع به همین منوال خواهد بود) اجازه داده شد که با دعوت از مردم مرامی را در یک مکان عمومی همچون پارک یا جای دیگر برگزار نماید تا میزان استقبال مردم از آن به مشاهده عموم گذارده شود؟ آیا فراموشتان شد مسادل پارک لاله در تهران و حمله دوستان حزب اللهی به آنها و برهم زدن هرگونه مراسم، حتی تریبون های انتخاباتیشان؟

بد نیست دوستان گرامی چشم خویش را به واقعیت های عریان نبندید، در ایران کسی دشمن کس دیگر نیست، من اعتقاد دارم همگی برای اعتلای نام ایران تلاش می کنیم، تنها یک تفاوت بین مشی ما و شما وجود دارد، اینکه ما خود را متولی و ضامن دین خدا نمی دانیم و معتقد به شخصی بودن امور دینی هستیم و به شخصیه معتقدم بهتر است تا کسی به خودسازی توسط دین نپرداخته آن را به شکل گسترده و الزام آور آن هم توسط خود به دیگران تحمیل ننماید.

موضوعی که در نوشتار پیش مطرح کرده بودم مربوط به اعتراضات صنفی و نه سیاسی فرهنگیان و رانندگان محترم بوده که شما بدون ذکر نام آن گرامیان اعتراضاتشان را سیاسی و نشات گرفته از سوی چند حزب و گروه دانسته اید، اینجانب باز هم اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی را به شما یادآوری می نمایم که اعتراضات مدنی را برای گروههای مختلف مردم به رسمیت شناخته است، آیا این اعتراضات نباید پاسخ داده می شدند؟ از یک طرف این ادعای شما را که می فرمایید احزاب سیاسی در پس ماجرا حضور داشتند قابل قبول نمی دانم از سوی دیگر معتقدم در صورت درستی گفتار شما باز هم صورت مساله پاک نمی شود چا که حاکمیت همچنان ملزم به پاسخگویی درخور به خواسته هایشان با دعوت از نمایندگانشان بوده، نه اینکه آنها را کتک زده و بازداشت نماید.

در مورد متهم نمودن روزنامه هایی با آن استقبال گسترده مردمی که با وجود شمارگان مناسب عموما" هنگام ظهر کمتر می توانستیم نشانی از آنها در دکه ها بیابیم، باید عرض شود این توصیف به هیچ وجه از سوی رهبر کشور پذیرفته نبوده، بد نیست شما که هنوز پس از 8 سال آن ادعا را تکرار می کنید مدارک خویش را در این زمینه در اختیار ما قرار دهید تا ما نیز از اصل ماجرا آگاه گشته و اینگونه به زعم شما ناحق قلم نزنیم، هرچند معتقدم اگر سرنخی وجود داشته همان روز نخست پس از توقیف، دادگاهایشان تشکیل می گردیده و به شدیترین عقوبت ها دچار می گشتند، همین که تا به امروز پس از گذشت بیش از 8 سال هنوز در بلاتکلیفی و سرگردانیند خود سندی مبنی بر برائتشان است و گویای ستمی است که در این هشت ساله نه تنها نسبت به کارکنان آن رئوزنامه ها که در حق افکار عمومی ایرانیان شده است.

+ نوشته شده در  86/02/18ساعت 17:27  توسط شیرویه  | 

مطلبی که زیر عنوان "دموکراسی اسرائیلی سرمشقی برای ایرانیان" داشتم، انتقاد دوستان در وبلاگ http://faghathezbolah.blogfa.com/ را بر انگیخت، البته این دوستان به جای نشان دادن دقیق نقطه ضعف این مطلب کل آن را مورد پرسش قرار دادند که در اینجا قصد باز کردن بیشتر مطلب را دارم، پیش از شروع بحث لازم می دانم مراتب خشنودی خود را از بابت در گرفتن چنین گفتمانهایی میان این وبلاگ و "حزب الله می رزمد" بیان نمایم چرا که با توجه به اینکه تقریبا" این دو وبلاگ از دو خاستگاه فکری متفاوت برخاسته اند و شاید هیچ نقطه اشتراکی در دیدگاههایشان وجود نداشته باشد، باز هم با احترام به نقطه نظرات یکدیگر به تبادل آرا در فضایی سالم می پردازند، امید که اینگونه ارتباطات به شکلی گسترده تر تداوم یابد.

دوستان فرموده بودند چه وجه اشتراکی میان مردم سالاری دینی در ایران با دموکراسی اسرائیلی وجود دارد، در همین ابتدا باید عرض نمایم مگر ایرانیان اکنون پس از گدشت بیست و هشت سال از انقلاب و تجربیات این چندین ساله همگی هنوز خواهان تداوم این دموکراسی بدون هیچ گونه تغییر هستند؟ یعنی همگی به کارآمدی مردم سالاری دینی معتقدند؟ آیا اعتراضاتی که در هنگامه تایید صلاحیت ها از افراد و گروههای سیاسی بر می خیزد نشانه نوعی اعتراض به این روند نمی باشد؟ آیا تمامی ایرانیان سیستم دو مرحله ای انتخابات در ایران را پذیرا شده اند؟ یعنی سیستمی که عده ای ابتدا همگی افراد را از فیلتر خود عبور داده سپس چند نفری را در معرض انتخاب ملت قرار دهند سیستمی پذیرفته شده در میان جامعه ایرانی است؟ از سوی دیگر در رابطه با آزادی بیان چگونه ممکن است روزنامه های یک کشور  به پایگاههای دشمن متصف شوند و در پس آن به یکباره 70، 80 نشریه بدون تشکیل دادگاه توقیف شوند و باز هم دم از دموکراسی در آنجا زده شود؟ اعتراضات صنفی و نه سیاسی معلمان، رانندگان و ... با شدیدترین شکل ممکن سرکوب شود و باز هم دم از آزادی زده شود؟ تا به کی باید انگ مربوط بودن به خارج از مرزها بر اینگونه حرکتها زده شود؟

از این دیدگاه بوده که من وضعیت را در جمهوری اسلامی با اسرائیل مقایسه نمودم و قصد بیان این تفاوت میان دیدگاههای حاکمان دو کشور را داشتم، چرا که اسرئیلی که از روز نخست تشکیل با کشورهای اطراف خود درگیر بوده و بهترین بهانه برای تعطیلی دموکراسی را داشته اما آنرا به صورتی کامل به اجرا در آورده و هیچ گاه عامل خارجی مانع ادامه حیات آن نبوده است.

در پایان باید عرض نمایم ملت ایران خواسته ای فراتر از قانون اساسی ندارند، در حالیکه بر اساس اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ("تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‏ پيمايي‏ ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏ كه‏ مخل‏ به‏ مباني‏ اسلام‏ نباشد آزاد است‏.") تشکیل اجتماعات و اعتراض به رسمیت شناخته شده است چرا چنین حقی از ملت دریغ می گردد؟ و به جای پاسخگویی به خواست و نیاز اقشار مختلف جامعه و شنیدن مطالباتشان با آنها چنین برخوردهای زننده ای صورت می گیرد؟

بهتر است ملت ایران خواسته های بحق خویش را بدون هیچ گونه پرده پوشی و مصلحت سنجی مطالبه نمایند و بدانند حقیقت بالاتر از هر مصلحتی است.

+ نوشته شده در  86/02/17ساعت 19:50  توسط شیرویه  | 

چند روزی است بحثهایی در رابطه با در فشار بودن دولت ایهود اولمرت نخست وزیر اسرائیل برای کناره گیری از پست خود در رسانه ها شنیده می شود، از سوی دیگر اجتماع بزرگی نیز از مردم اسرائیلی که خواهان کناره گیری دولت وی بودند در تل آویو تشکیل شد، چند ماهی نیز هست که رئیس جمهور این کشور که دارای اصلیتی ایرانی است به داشتن روابط نامشروع متهم شده و در تعلیق از مقام خود بسر می برد، تمامی این مسائل در کنار دموکراسی پارلمانی این کشور می تواند مورد توجه دموکراسی خواهان ایرانی قرار گیرد، کشوری که از از اولین روز تشکیل خود به صورت پیوسته با کشورهای دیگر درگیر بوده و در تمام این دوران در حالت آماده باش نظامی به سر می برد اما دارای چنین دموکراسی قدرتمندی است، حال لحظه ای اوضاع ایران را در نظر بگیرید بسیاری از مسائل که هیچ ربطی به خارج از مرزها ندارند و همگی زائیده بی کفایتی های دولتمردان ایرانی است به آن سوی مرزها ربط داده می شوند و به نام مصلحت سنجی بر رویشان سرپوش گذارده می شود!

گمان می کنم دیگر زمان آن فرا رسیده باشد که ملت ایران خواسته های دموکراتیک خویش را با صدای بلند و به دور از هر نوع مصلحت سنجی فریاد زنند.

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت 20:40  توسط شیرویه  | 

شنیدم مدیران مسئول نشریات دانشجویی دانشگاه امیر کبیر پس از حوادثی که در پی انتشار نشریاتی جعلی با لوگوی نشریات آنها به وجود آمد، به منظور دیدار با علمای قم به این شهرستان مسافرت کردند، هرچند می توان از این عمل اینگونه برداشت کرد که چون در شماره های جعلی شائبه توهین به دین و مقدسات مذهبی شده بود و مدیران مسئول این نشریات نیز دستشان به جایی بند نیست از این راه خواسته اند، علاقه و پایبندی خویش را به مسائل مذهبی به اثبات رسانند و خود را از این جریانات مبرا نشان دهند و از این رهگذر از شدت فشارها بر خویش بکاهند، ولی حتی اگر از این دیدگاه به موضوع نگریسته شود باز هم جای گلایه از این دوستان باقیست که چرا تن به این کار داده اند، در حالیکه بیشینه جنبش های مدنی ایران در پی واکردن بندهای گران مذهبی از پای خویشند چرا جنبش های دانشجویی باید اینگونه سیر قهقرائی را بپیمایند، نمی خواهم این چند نشریه را بزرگ جلوه دهم اما باز هم در آینده متولیان امور دینی می توانند با آوردن نمونه های گوناگونی که این کار نیز می تواند یکی از آنها باشد خود را مرجع تمامی گروهها معرفی کنند، همانطور که انقلاب بزرگ ملت ایران را تماما" به پای خود نوشته اند و این به هیچ وجه شایسته جنبش ملت بزرگ ایران نیست.

 

+ نوشته شده در  86/02/15ساعت 18:59  توسط شیرویه  | 

دانشگاه را شاید بتوان بهترین محل و به تعبیر درست تر تنها محل قرارگیری طیف های مختلف فکری و فرهنگی از جای جای یک کشور در کنار یکدیگر دانست، افرادی با گرایش های گوناگون فکری که تقریبا" به طور قطع می توان مدعی عدم شکل گیری کامل اندیشه ای ویژه در آنها شد در کنار هم قرار می گیرند، این افراد که از دورترین روستاهای کشور و با پایین ترین امکانات مادی در کنار افرادی از خانواده هایی با بیشینه امکانات هستند، برای نخستین بار در تعامل رودرو با همدیگر برای مدتی کم و بیش طولانی بسر می برند، در صورتی که اجازه ابراز وجود به هر دیدگاه فکری در دانشگاه داده شود، افراد با توجه به طبقه خاصی که از آن برخاسته اند، و یا براساس علائق ذهنی خود می توانند مبادرت به تاسیس کانون و یا تشکل باب میل خود کرده و از این رهگذر هر کسی با هر گرایشی این امکان را خواهد یافت در یکی از این تشکل ها به فعالیت پرداخته و به نوعی نخستین پایه های اندیشه سیاسی و یا حتی فرهنگی و هنری خود را شکل دهد، اگر تبادل آرا و افکار در دانشگاه باز گذارده شود، با تبادل دیدگاهها میان افراد گرایش های گوناگون فکری ضمن ارتقای سطح فکری دانشجویان حس مدارا نیز میان آنها افزایش می یابد و چه بسا حتی نزدیکی افکار را نیز میانشان به ارمغان آورد.

بسیاری از مسائل مبتلا به جامعه امروز ایران توسط جوانانی که در سنین جوانی وارد دانشگاه می شوند، کاملا" قابل درک و ملموس است و جوانان بنا بر مقتضای جوانی آرمانخواه و تحول گرا هستند در صورتی که اجازه فعالیت و نشر افکار بدانها داده شود، می توانند با بیان دردها و مطالبات خود و گروههای برآمده از آن بسیاری از مسائل را گوشزد نموده و حتی در پی راه حل برای آن باشند، با قرارگیری جوانان دانشجو در میانه میدان نقد و درگیری ملموس و نزدیک با مسائل از بسیاری از توهمات ذهنی آنها و به بیان دیگر آرمان خواهی آنها در طول فعالیشان کاسته خواهد شد و آنها پس از اتمام تحصیل با کوله باری از تجربه کار دسته جمعی به عنوان افرادی صاحب فکر و اندیشه روانه جامعه می شوند، و چه بسا به دلیل ابراز بسیاری از مسائل که دغدغه ذهنیشان بوده و تضارب آرایی که از این رهگذر حاصل گشته خود را از نظر روحی بسیار قوی خواهند یافت، مهمتر از آن اینکه دانشجویان به عنوان یکی از گروههای مرجع و فرهیخته می توانند تاثیرگذاری بی مانندی در شکل دهی به خواسته های جامعه خویش ایفا کنند، تمامی این مسائل از رهگذر آزادی ایجاد تشکل در دانشگاهها حاصل می شود، که متاسفانه این نیز موضوعی است که یکی از مطالبات جامعه مدنی ایران است و هیچ گاه حاکمیت بدان تن نداده است، شاید آن گیجی که دوست گرامی غلامحسین محمدی در وبلاگ هفت حرف http://7e.blogfa.com/ بیان نموده اند حاصل همین جمع شدن افراد با گرایش های گوناگون و حتی متضاد در یک تشکل باشد، که حتی باعث تهی شدن آن تشکل از محتوای اصلی خود شود، در حالیکه به عنوان نمونه افرادی بدنبال سکولاریسه کردن جامعه هستند ناچارند در تشکلی زیر عنوان انجمن اسلامی فعالیت نمایند!!! زیرا که تنها تشکل مجوز یافته برای فعالیت درون دانشگاه است! این خود نقطه شروع مشکلات می باشد، به نظر نگارنده نخستین موضوعی که باید برای خروج از بن بست کنونی مورد توجه قرار گیرد تلاش برای ایجاد تشکل های گوناگون در درون دانشگاهها با امکانات بالا و برابر همچون اجازه انتشار نشریه و گردهمایی و ... است که این ابزارها خود لازمه تبادل افکار و آرا می باشد.

+ نوشته شده در  86/02/14ساعت 10:49  توسط شیرویه  | 

پس از انتشار مقاله "جهنم سازان مهرورز پیشه" در وبلاگ تک پسر  http://www.takpesar62.blogfa.com/ جوابیه هایی از سوی دوستان "حزب الله می رزمد" http://faghathezbolah.blogfa.com/ برای مدیر این وبلاگ فرستاده شد که باز هم متاسفانه با ادبیات ویژه این جریان نگارش یافته است که از جمله آنها می توان به توصیف روزنامه نگاران اصلاح طلب به "قلم به مزد" اشاره داشت، ولی در کل در مطالب این گرامیان موضوعات جالبی مطرح گشت که برای اطلاع دوستان و نیز پاسخگویی به مواردی که به نظر اینجانب نیاز به موشکافی دارند در اینجا دیدگاههای خود را مطرح می کنم.

در مورد آقای حسینیان ایشان تمامی هم خود را بر عدم محکومیت وی در یک دادگاه صالحه متمرکز کرده اند، و دقیقا" ما نیز نظر ایشان را مورد تائید قرار می دهیم و همین قضیه را نشانه انحراف در پیگیری پرونده قتل های زنجیره ای می دانیم، چرا که در صورتی که ایشان مدعی است اطلاعات ذی قیمتی در این رابطه داشته و به گفته خودش یک زمانی در قتل ها دست داشته است: "والله ما خودمان یک زمانی قاتل بوده ایم" و از سوی دیگر همسایه آقای امامی بوده اند و ریاست مرکز اسناد به نظر تنها بنا بر جابجایی مهره ها انجام گرفته بود و  شاید دارای سمتهایی در وزارت اطلاعات نیز بوده اند به دادگاه فرا خوانده نشدند؟ چگونه کسی می تواند بدون پشت گرمی به جایی در آن فضای سنگین ادعای کشته شدن سعید امامی را بنماید و در خود کشی وی نیز تشکیک کند؟ با آورردن دلایلی همچون عدم وجود ماده کشنده به اندازه لازم در داروی نظافت و اینکه سعید امامی به هیچ عنوان دارای روحیه خودکشی نبوده و ...  چرا وی به دادگاه جهت ارائه اسنادی که در این رابطه در دست دارد فراخوانده نشد؟

دلیل دیگر انحراف پرونده قتل های زنجیره ای و بودن نیتی برای بستن هر چه سریعتر این پرونده به موضوع گرفتن قسم جلاله از آقای دری نجف آبادی باز می گردد که طی آن وی اطلاع از ماجراها را منکر شده بود و همین یک قسم وی را از حضور در دادگاه مصون داشت، در مورد آقای فلاحیان نیز به نوعی دیگر همین اتفاق افتاد و از همه بدتر پرونده اعترافات آقای سعید امامی گم شد!!!

تمامی اینها مواردی است که هیچ گاه روشن نشدند و همچنان در پرده ابهام باقی ماندند و امروز افکار عمومی با این همه مسائل تیره و تار در برابر انتخاب شخصی که نام وی بارها از راههای مختلف در پرونده قتل ها شنیده شده بود در کنار افراد دیگری که آنها نیز چهره های موجهی در نزد ملت نیستند قرار می گیرد، هیچ فرد عاقلی چنین انتخاب هایی را بر نمی تابد و نمی تواند با دیده مثبت به آنها بنگرد، مگر در این کشور قحط الرجال است که باید حتما" از همین محافل افرادی برگزیده شوند یا شاید موضوع به گونه ای دیگر است و اینان کاملا" قدرت را در قبضه دارند و آن قتل ها نه تنها خودسرانه نبوده بلکه با برنامه ریزی دقیق به پیش می رفته است و همچنان نیز به راه خود ادامه می دهد اما اینبار به شکلی سازمان یافته تر و علنی تر.

در مورد تاثیرگذاری شدید رسانه ها در زمینه جهت دهی افکار عمومی کاملا" با دوستان حزب اللهی موافقم اما یک سوال از این دوستان دارم، چگونه است ملت با وجود روزنامه های دست راستی و وابسته به حاکمیت، این به گفته اینان 18 روزنامه را جهت مطالعه انتخاب می کردند؟ چگونه با حضور رسانه ای به قدرت تاثیرگذاری صدا و سیما که هیچ گاه روزنامه ها با آن قابل مقایسه نیستند، اینان توانستند جهت دهنده به افکار عمومی باشند؟ آیا این موضوع به وضوح بیش از حد ماجرای قتل ها و اشتباهات فاحش حاکمیت در سرپوش گذاردن بر آنها باز نمی گردد؟

مایلم به این پرسش نیز پاسخ داده شود شما با چه مدرکی اصلاح طلبان را به دست داشتن در قتل ها متهم می کنید که می فرمایید جای متهم و شاکی عوض شده است؟ چرا به شعور ملت توهین می کنید و می فرمایید هنوز نمی توان حقایق را گفت؟ آری نمی توانید حقایق را بگویید تنها به این دلیل که آنگاه سیاه نمایی های حاکمیت در بسیاری جاهای دیگر نیز رو می شود!  

ما هنوز خواهان برگزاری دادگاههای عادلانه برای آن ماجراهای شوم هستیم و اگر اتهامات این افراد ثابت شد بنابر موارد قانونی با آنها برخورد شود و اگر ثابت نشد نیز تنها بر روسیاهی ما و جاه و قرب این افراد افزوده می شود و آنها می توانند ادعای حیثیت کنند.

اکنون بر این محفل باید نام سردار ستار وفایی جانشین فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا را نیز افزود که چند روزی است حکم مشاوره آقای احمدی نژاد را دریافت کرده است، اینجانب اکنون متوجه می شوم که آن زمان که روزنامه ها از امنیتی شدن فضا و اعلام حالت فوق العاده در کشور می گفتند و بنده به دیده تمسخر بر آنها می نگریستم در چه اشتباهی بودم، هر روز که بیشتر می گذرد بر اشتباه خود بیشتر واقف می گردم.

در این رژیم که بر مجلسش حمله می برند، بدون پیمودن راههای قانونی کوشش در تغییر زمان انتخابات آن دارند، در حالیکه ناقض قانون اساسی بودنش روشن تر از روز است، حضور مردم را تزیینی می دانند و حکومت را خدایی، چگونه می توان اعلام خطر ننمود؟ مرجع تقلید مسلمش را در حصر می کنند، دانشجویش را زندانی می کنند و ... چگونه می توان از خطر یک کودتا سخن نگفت؟ آیا باید ساکت نشست تا اتفاق افتد آنگاه یکدیگر را به کوتاهی متهم کنیم؟

+ نوشته شده در  86/02/13ساعت 13:27  توسط شیرویه  | 

دوست گرامی مدیر وبلاگ "مرگ بر اسرائیل" http://israeil.blogfa.com/ در پاسخی که به کامنت من که مدتی پیش برایشان ارسال کرده بودم فرستاده اند مواردی را مطرح نمودند که به همین مناسبت اینجانب قصد موشکافی بیشتر مواضع خود و توضیح مبسوط تری در این باره را دارم به این امید که دوستان نیز همچون پرویز عزیز با ورود به این مبحث ما را یاری دهند.

در مورد موجودیت اسرائیل باید عرض شود، این کشور بر اساس قطعنامه 181 سازمان ملل مورخ 29 نوامبر 1947 ، با 33 رای موافق، 13 رای مخالف و 10 رای ممتنع در 55 درصد از سرزمین های فلطسین به رسمیت شناخته شد، البته باید این موضوع نیز در نظر آورده شود که در آن زمان تعداد اعضای سازمان ملل متحد بسیار کمتر از حال حاضر بوده است، از سوی دیگر در 14 می 1948 "بن گورین" بیانیه استقلال اسرائیل را منتشر کرد و این چنین این کشور به صورت رسمی پا به عرصه وجود نهاد، در 15 می 1948 نیز انگلستان قیمومیت خود را از این کشور برداشت و در همان روز ارتش های کشورهای عربی به اسرائیل یورش بردند که درنهایت با شکست آنها و پیروزی اسرائیل همراه بود، که نتیجه این جنگ اشغال 78 درصد سرزمین های فسلطین بود و تنها بیت المقدس شرقی، کرانه باختری رود اردن و نوار غزه از اشغال اسرائیلی ها در امان ماند که باید گفت کرانه باختری ضمیمه اردن شد، نوار غزه تحت الحمایه مصر قرارگرفت ولی خومختاری خود را حفظ نمود، در نهایت ولی در جنگ 1967 این سرزمین ها نیز از دست فلسطینی ها خارج گشت، ساف که تا سال 1967 به دنبال آزاد سازی تمامی سرزمین های فلسطین بود، با روبرو شدن با این وضعیت، واقعیت مستقر اسرائیل را به رسمیت شناخت و تنها خواهان باز پس گیری این سه منطقه گشت، این تاریخچه ای بسیار ناقص در رابطه با موضوع اسرائیل و فلسطین که تنها دلیل بیان آن روشن نمودن دلیل ادعای اینجانب در رابطه با واقعیت یافتن اسرائیل در منطقه بوده است.

در مورد کشتار فلطسینی ها به دست ارتش اسرائیل باید عرض شود نباید یک طرفه و از یک جنبه به موضوع نگریسته شود، در هنگامی که اخبار داخلی تنها بر صحنه های جنایت این رژیم صحه می گذارند و رسانه های غربی تقریبا" از این جنایت ها چشم می پوشند،  یا حداقل از  ارائه تفسیر مناسب خودداری می کنند  (همین صحنه های کشتار که از تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی پخش می شود حاصل کار رسانه های غربی است) نمی توان خیلی واقع بینانه در این موارد نظر داد، اما این موارد را تنها از جنبه یادآوری بیان می کنم، گروههای مسلح فلسطینی توسط خمپاره که تقریبا" هدف گیری های دقیقی ندارد روزانه شهرک های اسرائیلی نشین را صرفنظر از مشروعیت یا عدم مشروعیت وجودی شان مورد تهاجم قرار می دهند و این چنین ساکنان آن را در دلهره همیشگی نگه می دارند، این موضوع به صورت خودکار دلیلی بر واکنش ارتش و مقامات اسرائیلی می تواند باشد.

در مورد صحنه های کشتار مردم بی دفاع باید عارض شوم، کسی از ارتش اسرائیل حمایت ننموده و من نیز به شخصه با آن مخالفم ولی بیشتر موضوع بحث من بر سر اصل نابودی اسرائیل است، پیشوای شما زمانی گفت اسرائیل باید از صحنه گیتی حذف شود بنده عرض می کنم چرا کورکورانه بدون محاسبه سود و زیان آن را به زبان جاری می کنید؟ چرا قدری چشم خود را بر واقعیات موجود نمی گشایید؟ چرا به مصاحبه های روشنفکران فلسطینی گوش فرا نمی دهید تا شکوه آن ها را از سیاست های جمهوری اسلامی در قبال اسرائیل به گوش خود بشنوید؟ چرا شمائی که ادعای دل سوزاندن بر ملت بی گناه و بی دفاع فلسطین را دارید، به جای آرزوی نابودی برای یک واقعیت مستقر و قدرتمند در پی محدود کردن و به زیر قانون در آوردن آن نیستید؟ چرا از دولت جمهوری اسلامی درخواست پیش قدمی برای بانی شدن برای صلح و برگزاری کنفرانس های چند جانبه به منظور صلح میان اسرائیل و فلسطین به صورتی عادلانه نمی کنید؟

اینجانب در کجای مطلب خود اسرائیل را مظلوم نمایانده ام و یا چنین ادعایی را به صورتی صریح بیان داشته ام؟

در جای دیگری ایشان فرموده بودند که چون دین ما می گوید در برابر ضلم سکوت نکنیم ما نیز چنین نمی کنیم، به این دوست گرامی عرض می کنم من در هیچ کجا از صحبتهایم چه خوب، چه بد، پای دین خود را به میان نمی کشم، من تربیت یافته همین فرهنگ و آب و خاکم و در هر کجا تشخیص بر امری دهم چه دین آن را تجویز کرده باشد و چه نکرده باشد به انجامش همت می گمارم، اما به شما دوست گرامی باز هم توصیه می نمایم در پی صلح و آرامش باشید و از دولت خود با آوردن سند و مدارک جنایت های اسرائیل بخواهید، فکری به حال ملت به قول شما مظلوم فلسین کند و نگذارد بیش از این زیر دست و پای زورمداران تلف شوند، دولت ایرن با امکانات فراوان به راحتی می تواند ابتکار عمل را از کشورهای عربی گرفته و با این کار ضمن اینکه بسیار پرستیژ بین المللی خود را بالا می برد، بر سالها تبلیغات منفی علیه خود و ملت ایران پایان دهد و در انتها به عنوان یک کشور تاثر گذار و یک وزنه سنگین در منطقه عمل نماید.

از سوی دیگر یادآوری یک نکته تاریخی را در اینجا نیز خالی از لطف نمی دانم، آن اینکه در زمانی که ملت ایران زیر شدیدترین ضربات عراق در حال خرد شدن بود، ملت فلسطین به رهبری آقای یاسر عرفات از صدام حمایت می نمودند و حتی زمانی اگر اشتباه نکنم در قصر شیرین به همراه صدام و ملک حسین نماز خوانده بودند که آقای رفسنجانی در خطبه های نمازجمعه به کنایه آنها را به تکرار نماز توصیه کرده بود چرا که در زمین غصبی نماز جایز نیست.

موضوع دیگر به برگزاری مراسم به دست گروه حماس برای صدام حسین پس از اعدامش  با شرکت گسترده مردم در آن باز می گردد.

حال پرسش من از شما و دیگر دوستانی که سنگ ملت فلسطین را بر سینه می زنند این است، آیا چنین ملتی شایسته حمایتند؟

ولی خود من پاسخ آن را پیش از شما می دهم، ما ملت ایران بزرگوارتر از آنیم، حالا که قد راست کرده ایم، تلافی کنیم، ما خواهان سعادت و بهروزی تمامی ملت های جهان زیر پرچم صلح و آرامشیم. از شما دوست گرامی هم درخواست دارم از دولت جمهوری اسلامی بخواهید با برداشتن سانسور صدای رسای ملت ایران را به گوش جهانیان برساند.

 

+ نوشته شده در  86/02/13ساعت 10:12  توسط شیرویه  |